|
نامه
ي اول:
(متن نامه ها
عيناً به چاپ مي رسد)
تاريخ نگارش و ارسال: 5
مي 2006
نشاني فرستنده:
gunchaturkmen@yahoo.com
سلام
من منظور شما را در چاپ (
شاید بچاپ )
این مطالب را نمیدانم
برای
چیست ؟
اما فکر کنم شما بیشتر
سعی دارید اسم در کنید
(
بقول ترکمنها سامان یاکدا
آد قازان). یکی از کارهای
عجیب شما
نوشتن
ماهای ترکمنی است که
از چرندیات رئیس جمهور
سادیسمی آن کشور
است و
شما اینقدر فارس پرست
هستید که ماه آخر آن رئیس
جمهور روانی (بیطاراپلیک)
را به فارسی (بیطرفی)
ترجمه کرده اید. حالا که
آن
ماه را
ترجمه کرده ای
مینشستید و ماهای دیگر را
هم ترجمه میکردید و
اگر خیلی
بیکار هستید ماه های
میلادی را هم ترجمه
میکردید ,
مثلا بجای اگوست مینوشتید
آگوستوس خان.
غونچا
تورکمن -
بندر تورکمن
پاسخ اين نامه: (تاريخ
نگارش و ارسال: 10 مي
2006)
Salam Hormatly Turkmen
ildeshim
Sizin tankydy nukday
nazarly hatynyz bize
gelip
gowushdi. Yaprak
Pasylnamasy hich bir
Siyasy
hereketlere
goshulmayar we goshuljak
daldir. Bizin
"Turkmenistanda
hazirki dowurde yorgunli
aylaryn
adlaryny"
yazmagymyzyn maksady
dine halkymyzy habarly
etmekden
ybaratdyr. Sizin bize
nagilelik bildirip
yazan hatynyzyn
maksadyny bilen
daldiris. ona
garamazdan, Size
iberen hatynyza
minnetdarlyk
bildirip,
jan-saglyk aezuw
edyaris.
hosh wagtynyz!
hormat bilen:
Yusup Gojuk
نامه ي دوم از همان
فرستنده:
تاريخ نگارش و ارسال 11
مي 2006
Salam
Man manzure shoma ra az
siyasat nemidanam chist!
Aya tarjomeye
charandiyat SaparMirat
Turkmenfashist , siyasat
nist? Aya ersale yek
noskheye tarjometan be
un kaftar siyasat nist?!
Aya tohin be Turkenhaye
azade ba an tarjometan
siyasat nist?! Shoma
fekre in ra nakardid ke
in shakhs yek nang
baraye Turkmenha ast?
(Shayad tarjomeye
charandiyatash nang
nabashad!!!!!). Shoma ke
midanid an divane chetor
dokhtarhaye javane
Turkmenistani ra ba
faghr faheshe karde!
Shoma ke midanid un
keshvar ba anhame servat
cheghadr faghir
darad!Shoma ke
midanid ke zanane tahsil
kardeye Turkmen
bekhtere 1-2 $ chandin
saat kolfatiye ajnabiha
ra mikonanad va an
majnun agar kasi
barayash avaze madihe
sarayane konad bishtar
az 5000$ pul midahad
. Ey kash moghaddameye
Arwahname ra ham tarjome
mikardid ,ke an sadismi
miguyad ke ketabash
barayash vahi shode! Gar
chand in ktab ra bachche
kaftarh ba parei
mozakhrafat barayash
kamel kardeand( va inra
khodetan ham midanid).Az
shoma yek khaheshe
ajezane daram , agar
momken bashad dar
saytetan nanevisid ke
majalletan be Turkmehaye
jahan taallogh darad ,
va in karhayetan ra be
gardane Turkmenha
nayandazid , va
gahgodari be radio
AZADLIK gush bedahid va
az man nasihat ke varede
siyasat nashavid , gar
chand tarjomeye an
bashad !!!!!!!!!
Shayad kasi ba shoma rok
va khashen sohbat
nemikonad , amma man
harfam ra pust kande
gofteam , chera ke
mazaje man tond va
rok va bi hgaraz ast ,
va bedanid ke in harfha
ra tanha man nemiguyam ,
Albatte be ghole shoma
be hich hezbi vabaste
nistam.
Khahare asebaniye shom
Guncha Turkmen
پاسخ نامه ي دوم:
سلام حورماتلي ايلدش
سيزينگ پارس
ديلينده يازان ايكينجي
خاطي نگيز هم گليپ
قووشدي. سيز إنه ديلي ميز
بولان توركمن ديليني
بيلمه يأن بولسانگيز گره
ك. شول سبأپ دن ، سيزه
خاص دوشونيكلي بولار يالي
، بو خاطيمي سيزينگ يالي
پارس ديلينده يازماغي
ماكول گؤردوم.
آقا يا خانم
محترم!
من در ابتداي
نامه مي خواهم به نكته اي
اشاره و از شما سوالي
بكنم: در نامه اول ، ما
را «فارس پرست» دانسته
ايد. هر دو نامه ي ارسالي
شما به زبان فارسي بود
اما پاسخ هايي كه من به
شما دادم ، هر دو را به
زبان تركمني نوشته ام.
حال خودتان قضاوت كنيد كه
اين صفت زيبنده ي چه كسي
است؟ شما يا من؟
همچنانكه در
پاسخ نخستين نامه ي شما
نوشته ام و در صفحه ي اول
وبسايت فصلنامه ياپراق
نوشته شده ، اين فصلنامه
وابسته به هيچ حزب ، گروه
و جناحي نيست و افتخارش
اين است كه تنها در حيطه
ي فرهنگ ، هنر و ادبيات
تركمن فعاليت مي نمايد.
البته اين را هم متذكر مي
شوم كه من ضمن پايبندي
خودم به عقيده اي كه از
همان ابتداي كار در شيوه
ي فعاليت مطبوعاتي و
فرهنگي برگزيده ام ، به
عقايد ديگران و شيوه هاي
فعاليت ديگر دوستان دور و
نزديك ، با ديده ي احترام
مي نگرم و معتقد به اين
نيستم كه ديگران نيز بايد
همچون من فكر كنند.
همچنانكه اثر انگشت هيچ
كس مثل هم نيست ، مي
تواند به همان اندازه نيز
نظرات و شيوه هاي نگرش
افراد با هم متفاوت و حتي
متباين باشد. من به هر
صاحب انديشه اي احترام مي
گذارم ؛ فرقي هم نمي كند
كه آن فرد موافق نگرش من
باشد و يا مخالف. آنچه
برايم اهميت دارد ، داشتن
آن جوهره ي انديشه است.
پس بدانيد كه من به عقيده
ي شما احترام مي گذارم
اما خودم را ملزم نمي
دانم كه آنچه شما مي
گوئيد ، بپذيرم و يا
انتظار اين را هم ندارم
كه آنچه من مي گويم ، شما
ملزم به پذيرش آن باشيد.
با توجه به
اين مطالب ، لازم ديدم
برخي از ديدگاه هاي خودم
را در باره ي برخي از
جملات نامه ي شما بيان
نمايم:
ـ شما در
نامه ي نخست خود ، از
انعكاس "معادل ماه هاي
ميلادي در تركمنستان" در
وبسايت ياپراق گله كرده
ايد. در پاسخ ، به زبان
تركمني به شما نوشته بودم
كه اين امر به منظور
اطلاع رساني از واقعه ي
مهم فرهنگي و تاريخي در
تركمنستان به ديگر تركمن
ها صورت گرفته است. (آيا
تغيير صورت گرفته در نام
ماه هايي كه سالهاي سال
در تركمنستان مورد
استفاده قرار مي گرفته ،
نمي توان واقعه اي مهم در
عرصه ي فرهنگ و تاريخ يك
كشور و يك ملت دانست؟).
اگر نظر شخصي
خودم را در باره ي معادل
گذاري ماه هاي ميلادي در
تركمنستان بخواهيد ، نظرم
اين است: هر چند كه به
نظر مي رسد اين اقدام
برخاسته از افراط و تفريط
هايي است كه از همان آغاز
كسب استقلال از سوي برخي
سياستمداران داخلي و
خارجي در خصوص ملي گرايي
در آن كشور صورت مي گيرد
، اما تلاشي كه در سال
هاي بعد از استقلال در
تركمنستان براي انجام
رستاخيز فرهنگي و به
خودآيي مردم و دادن
اعتماد به آنها در حال
انجام مي باشد ، قابل
تأمل و استقبال است. يعني
نفس اين كار ، پسنديده ،
شايسته و بايسته است ،
اما در باره ي نوع
انتخاب برخي معادل ها ،
بايد بگويم كه اين موضوع
به برخي مناسبت هاي داخل
تركمنستان و سياست هاي
دولتمردان آن كشور بازمي
گردد و اينجانب برخلاف
شما كه آنها را به تمسخر
گرفته ايد ،به آن اقدام
احترام مي گذارم و در
مقامي نيستم كه از آنها
خرده بگيرم.
ـ شما در هر
دو ايميل خودتان ، به
رئيس جمهور تركمنستان
ناسزا گفته ايد و او را
"رئيس جمهور ساديسمي" ،
«كفتار» ، «ديوانه» و
"صفرمراد تركمن فاشيست"
(به جاي "صفرمراد
تركمنباشي") ناميده ايد.
بنده نه تنها به رئيس
جمهور تركمنستان ، كه به
هيچ فردي از ابناء بشر
اين ناسزاها را نمي گويم.
يعني عقيده اي به اين
ندارم. چون در فرهنگي
بزرگ شده ام كه سخنوراني
چون مختومقلي دارند. شاعر
بزرگي كه به دشمن خود نيز
ناسزا نگفته است. فرهنگي
كه گؤراوغلي را دارد. كسي
كه وقتي به چنگ "عرب
ريحان" افتاد ، به جاي
ناسزا ، او را نصيحت كرد
كه از كبر و غرور دور
باشد. در فرهنگي بزرگ شده
ام كه در قاموس زبانشان
عبارات دعايي بيش از
دشنام و ناسزاست.
ـ شما در
ايميل دوم خودتان ، اثر
رئيس جمهور تركمنستان را
"چرنديات" و "روحنامه" را
"ارواحنامه" ناميده ايد.
شما ـ و يا هر كس ديگر ـ
هر عنواني مي توانيد به
آن بدهيد ، اما بدانيد كه
در آن روحنامه ي دو جلدي
ـ اگر از برخي عبارات و
جملات داراي ايهام چشم
پوشي كنيم كه ممكن است در
هر اثر نگارش يافته از
سوي بشر وجود داشته باشد
ـ مطالب در خور تأمل و
ارزشمند زيادي وجود دارد.
نمي توان به واسطه ي حب و
بغضي كه نسبت به شخص مؤلف
داريد ، ارزش كل مطالب آن
را ناديده انگاريد. حتم
دارم كه نخوانده ايد. به
شما پيشنهاد مي كنم آنرا
بخوانيد و منهاي برخي از
جملات و عبارات ـ كه من
نيز هنوز با توجه به
اعتقادات ديني خودم ، نمي
توانم آنها را توجيه كنم
ـ آن را ارزيابي كنيد.
خواهيد ديد آن گونه كه
شما فكر مي كرده ايد و
ديگران در باره ي آن مي
گويند ، نيست و مطالب
خواندي زيادي دارد.
ـ در ايميل
دوم خود نوشته ايد: «من
منظور شما را از سياست
نمي دانم چيست! آيا ترجمه
ي چرنديات صفرمراد تركمن
فاشيست ، سياست نيست؟ آيا
ارسال يك نسخه ي ترجمه
تان به آن كفتار سياست
نيست؟»
براي روشن
شدن شما اين را مي گويم
كه مترجم «روحنامه» اثر
آقاي نيازوف من نبوده ام
تا نسخه اي از آن را به
ايشان بفرستم. اگر منظور
شما كتاب "حكايت ها و
تمثيلات روحنامه / جلد
اول" است ، بايد بگويم كه
اين كتاب حاوي 20 حكايت و
تمثيل از جلد اول روحنامه
است كه اخيراً به دو زبان
تركمني (لاتين) و فارسي
از سوي اينجانب تهيه و
چاپ شده است. تمامي اين
حكايت هاي كوتاه حاوي
نكات اخلاقي و تربيتي است
و به گونه اي چاپ شده كه
متن تركمني و ترجمه ي آن
به زبان فارسي در مقابل
هم قرار دارند ، تا براي
استفاده ي فارسي آموزان و
علاقمندان به آموختن زبان
تركمني مفيد باشد. آيا
نام اين كار را كاري
سياسي بايد ناميد؟ آيا
نوشتن از مشتركات فرهنگي
دو كشور ايران و
تركمنستان و ترجمه ي شعر
آقاي نيازوف با عنوان
"ايران و تركمنستان" به
زبان فارسي ننگ است؟ شايد
به نظر شما كه دوست
نداريد اين ارتباط توسعه
يابد ، يك ننگ باشد اما
به نظر من اين كار يك كار
پسنديده و شايسته است.
ـ از وضعيت
فساد اخلاقي در تركمنستان
سخن به ميان آورده ايد و
عامل آن را به رئيس جمهور
نسبت داده ايد. من از
وضعيت بسامان يا نابسامان
اخلاقي در آنجا اطلاع
ندارم اما بر اين نظرم كه
اگر آنچنانكه شما گفته
ايد نابسامان باشد ، پي
بردن به عامل يا عوامل آن
، يك بررسي كارشناسانه مي
خواهد كه در حيطه ي دانش
من و شما نيست ولي مي
توان حدس زد كه عوامل
زيادي در آن مي توانند
دخيل باشند. قضاوت در
باره عامل اين گونه
معضلات اجتماعي و اخلاقي
به اين سادگي ها كه شما
تصور مي كنيد ، نمي تواند
صحيح باشد.
ـ از راديو
آزادي گفته ايد و به من
توصيه كرده ايد براي
اطلاع از اوضاع زمانه ،
گاهي به آن گوش بدهم. در
ابتداي اين نامه نوشته
بودم كه من ضمن اتكاي بر
عقيده و نظر مستقل خودم ،
به نظرات و تحليل هاي
ديگران با احترام گوش مي
دهم بدون آنكه آنها را رد
و يا قبول كنم. به اصل
آزادي بيان اعتقاد دارم و
با داشتن نگرش مستقل خودم
نسبت به مسايل ، به تحليل
و نظر گردانندگان بخش
تركمني راديو آزادي نيز
با احترام مي نگرم ، چون
بر اين عقيده ام كه آنها
نيز از هر طيفي و زير نظر
هر سازماني هم كه باشند
، صاحب انديشه هستند و
تلاش مي كنند در اين
گردونه ، گوشه اي از كار
اطلاع رساني را بگيرند.
من مثل برخي ها ـ مثل شما
ـ نيستم كه طاقت شنيدن
سخني مخالف عقيده و نظر
خودشان را نداشته باشند.
ـ نصيحت كرده
ايد كه وارد سياست نشوم.
فصلنامه را با تمام
مشكلاتي كه دارد ، آماده
و چاپ مي كنم. تاكنون
فصلنامه را آلوده ي سياست
نكرده ام ، چون از همان
ابتدا مسيرم را مشخص كرده
ام كه در اين فصلنامه ،
تنها به فرهنگ ، هنر و
ادبيات تركمن بپردازم و
كار سياسي را به شما و
آنها كه سياسي كار هستند
، بسپارم.
در پايان ،
با توجه به نصيحت دوستانه
اي كه نموده ايد ، من هم
مي خواهم متقابلاً نصيحت
دوستانه اي به شما بكنم.
كارنامه ي فعاليت هاي
فرهنگي و ادبي من مشخص
است. در اين 38 سالي كه
از عمرم گذشته ، تمام سعي
و تلاش خودم را بكار برده
ام تا براي مردم خودم
شخصي مفيد باشم. سعي كرده
ام بدون حب و بغض نسبت به
ديگران و انديشه هاي
مخالف ، كاري را كه تصور
مي كنم صحيح است ، انجام
دهم. خداوند متعال را شكر
مي گويم كه در اين سالها
غير از چاپ مستمر و
نسبتاً موفق فصلنامه ي
ياپراق (آنهم در موضوعات
ادب و فرهنگ و هنر تركمن)
، در حيطه ي داستان و در
زمينه ي ادبيات و فرهنگ
تركمن ها آثاري به چاپ
برسانم و گامي ـ هر چند
كوچك و ناقص ـ در اين
زمينه بردارم. سؤال من از
شما اين است: شما چه كار
مثبتي انجام داده ايد؟
آيا بهتر نيست به جاي
ناسزا گفتن به اين و آن ،
كاري مثبت براي مردم
خودتان انجام دهيد؟
با احترام
يوسف قوجق
24 ارديبهشت 1385 |