|
رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان هر سال با شركت
اساتيد و محققين تركمنستاني و دانشجويان و فارسي آموزان اين كشور ،
مراسم ها و كنفرانس هايي براي بزرگداشت شخصيت هاي ادبي و مفاخر بزرگ
ايران و جهان اسلام برگزار مي كند. در تابستان سال 1380 يكي از اين
مراسم به ناصرخسرو اختصاص يافت. در اين شماره ، مقالة آقاي يوسف قوجق
مدير مسئول و صاحب امتياز فصلنامة ياپراق را كه از سوي ايشان در اين
مراسم قرائت شده ، چاپ مي نمائيم .
ناصر خسرو نامي ست آشنا در پهنة ادب غني پارسي كه آوازة
شعرها و مضامين گسترده اي كه در شعرهايش بيان نموده ،
شهرتي والا در پهنة ادبيات جهان كسب نموده است .
در بارة زندگاني و آثارش مطلبي نيست كه از سوي محققين بيان
نشده باشد . به همين خاطر ، حقير در اين مختصر بر آنم تا مواردي از
مشابهت حالات روحي و طرز بيان برخي از مضامين شعري اين شاعر فرزانه با
شاعر بزرگ تركمن مختومقلي فراغي را بيان نمايم .
در ادبيات عرفاني ، دين باوري و فرمانبرداري از خداوند از
وظايف بارز هر سالك است و وجود مباني سه گانة شريعت ، طريقت و حقيقت
روشنگر اين است كه بدون انجام وظايف مذهبي يا بدون عمل به شريعت ، نيل
به مراحل ديگر (يعني طريقت و حقيقت) ميسر نيست .
به يك معني مي توان گفت كه همة شاعران به وجود خداي واحد معتقدند و اين
وجه اشتراك آثار شاعران فارسي و تركمني نيز مي باشد . از اين نظر مي
توان گفت كه روح ادبيات ، اعتقاد به خداي متعال است . به قول سنايي :
دين نگهدار تا به ملك رسي
ورنه بي دين بدان كه هيچ كسي
راه دين رو كه راه دين چو روي
همچو شاخ از برهنگي ننوي
و يا اين بيت از ناصر خسرو كه مي گويد :
قيمت سوي خداي به دين است و خلق را
آنست قيمتي كه به دين است قيمتش
نصرت به
دين كن اي بخرد مر خداي را
گر بايدت كه بهره بيابي ز نصرتش
مختومقلي نيز همانند اين شاعران ، به واسطة علاقة شديدي كه به اسلام و
قرآن مجيد و پيشوايان دين دارد ، آئين اسلام را از هر چيزي برتر مي
شمارد و مي گويد :
مختومقلي آيدار يوقدور گمانيم
يكه دين دا بولوپ قالدي اخلاصيم
ترجمه :
بي هيچ شك و ابهامي
تمام خلوص مختومقلي به دين است و بس !
بر همين اساس ، پايبندي به عقيدة راسخ در بين شاعران ، با تعابيري
بيان شده است . يكي از تعابير رايج در بين تمامي سخنوران دنياي اسلام ،
واژة « راه » است . همچنانكه ناصر خسرو مي گويد :
قفل از دل بردار و قرآن رهبر خود كن
تا
راه
شناسي و گشاده شودت در
ور
راه
نيابي نه عجب دارم ازيراك
من چون تو بسي بودم گمراه و محير
يكي از نكات برجستة شعر ناصر خسرو ، داشتن رنگي عارفانه است . با
مطالعة شعرهاي اين شاعر آرمانگرا ، به راحتي مي توان كمال جويي صوفيه و
مضاميني كه به شكل هاي مختلف در كتابهاي اهل تصوف آمده و مباني اعتقادي
عرفان اسلامي به شمار مي آيد ، در اشعار وي مشاهده نمود . به عنوان
مثال وي در روشنايي نامه در بارة خودشناسي و رسيدن به خداشناسي باز هم
از واژة «راه» استفاده كرده و گفته است :
چنين گفتند : رو بشناس خود
را
طريق
كفر و دين و نيك و بد را
كزين
ره
، سوي يزدان است
راهت
ترا بس باشد اين معني
گواهت
مختومقلي نيز همواره به شناسايي راه منتهي به حق تعالي توصيه مي كند
و مي گويد :
مختومقلي آيدار بارها
يول
تاني
بأش
گون سيناماغا ايبردي سني
ترجمه :
مختومقلي همواره مي گويد كه برو راه را بشناس
چرا كه براي آزمودن ، ترا به اين سراي سپنج فرستاده است .
تأكيدي كه ناصر خسرو بر واژة
راه
دارد مي توان در اين ابيات مشاهده نمود :
خواري مكش و كبر مكن ، بر
ره
دين رو
مؤمن نه مقصر بود اي پير
مغالي
بر خلق جهان فضل به دين جوي ازيراك
دينست سر سروري و اصل معالي
…
راهيست
به دين اندر ، مر شيعت حق را
جز
راه
حروري و كمالي و كيالي
راهي
كه درو رهبر زي شهر كمالست
زين
راه
مشو يك سو ، گر مرد كمالي
بر
راه
حقيقت رو و منگر به چپ و راست
با باد مچم زين سو و زان سو كه نه نالي
و يا :
چند چپ و راست بتابي ز
راه
چون نروي راست در اين كاروان
و يا :
به چپ و راست مدور است برو بر
ره
دين
ره دين
راست تر است اي پسر از تار طراز
و يا :
خويشتن را چون به
راه
داد و عدل و دين روي
گر چه افريدون نه اي ، بر
گاه افريدون كني
و يا اين بيت :
توشة تو علم و طاعتست در اين
راه
سفرة دل را بدين دو توشه ،
بياگن
اگر ناصر خسرو عقيده به دين اسلام را با واژة راه بيان كرده ،
مختومقلي نيز دقيقاً همين تعبير را در زبان تركمني بيان نموده است :
بأش ايشي برجاي قيل مسلمان بولسانگ
يوري محمدينگ
يولي
بيلاني
ترجمه
:
اگر مسلمان هستي پنج امر واجب را برجاي آور
و در
راه
حضرت محمد (ص) قدم بگذار !
و يا آنجا كه مسلمانان را به پايبندي به دين اسلام دعوت مي نمايد و مي
گويد :
مسلمان قارداش لار ، دؤنمانگ بو
يول
دان
گچر سيز صراط دان ، اينچه
دور قيل دان
ترجمه :
ايا برادران مسلمان ! از اين
راه
منحرف نشويد
چرا كه صراطي نازكتر از تار مو هم هست
سطح پايبندي و اعتقاد مختومقلي به دين اسلام را مي توان در بين زير
مشاهده نمود . در اين بيت ، شاعر مي گويد كه مرگ در راه عقيده را به
جان پذيراست .
يول
اوستونده اؤلسم يولا آتسالار
راضي من اوستومدن باسيپ
اؤتسه لر
ترجمه :
كاش در اين
راه
جان مي دادم
و كاش ديگران ، پاي بر كالبدم مي گذاشتند و مي گذشتند .
در همين مضمون ، ناصر خسرو در شعر زير ، تأكيد ويژه اي بر روي واژة
راه دارد . وي مي فرمايد :
دمي از حق مشو غافل در اين
راه
چو مي داني كه آيد مرگ ناگاه
مختومقلي نيز در يكي ديگر از شعرهايش مي فرمايد :
جوشغون گلدي حقدان ، باردي
سؤز آچدي
بو
يول
لاردان دوغري باران دوز آچدي
ترجمه:
جوش و خروشی از طرف حق آمد
و زبان را به سخن آورد
آن ها که بی هیچ خطايی از
اين
راه
رفته اند ، به سرمنزل رسیده اند
البته ناگفته نماند كه توجه به اين واژه و كثرت استفاده از اين عبارت
براي القاي مفهوم عقيده و ايمان ، مختص اين دو شاعر نيست كما اينكه
سنايي نيز در حديقه الحقيقه مي گويد :
راه دين رو كه
راه دين چو روي
همچو شاخ از
برهنگي ننوي
و يا مولانا كه مي فرمايد :
در ره معشوق ما ، ترسندگان را راه
نيست
جمله شاهانند
آنجا ، بندگان را بار نيست
با اين توضيحات ، مي توان گفت كه اعتقاد به نقش مؤثر دين در سعادت
دو دنياي انسان ، در تمامي متون به جاي مانده از شاعران و سخنوران
يكسان است و يكي از اصول اعتقادي مشترك در بين ادبيات فارسي و تركمني و
اصولاً ادبيات عرفاني ، دينداري و دين باوري است ؛ هر چند كه اين امر ،
به زباني متفاوت بيان مي شود . يعني يكي چون ناصر خسرو از آن به عنوان
« راه » ياد مي كند و ديگري در ادبيات تركمن همچون مختومقلي آن را با
واژة مأنوس يول بيان مي نمايد . كه در اصل ، اين دو واژه ، گوياي
مفهومي واحد هستند .
در زير ، برخي از ابياتي كه مختومقلي براي رساندن مقصود از اين واژه
استفاده نموده ، ذكر مي شود :
يار يولينده قدم قويسانگ
پاي اورنيندا سر
بيلاني
و يا :
بولميشام غواص دك ، يوزميشام گؤلي
تاپميشام همرامي ، توتميشام يولي
و يا :
شكر حقه بيزم بو يوله دوشدوك
گچيرديم بير نأچه ايامي
گؤردوم
و يا :
حق اؤزي اوغرادار يوله ، بنداني
يوله
گيريپ اميدلي بول سندأني
يكي ديگر از مشابهت ناصر خسرو و مختومقلي وقوع رخدادي مهم در زندگي هر
دو است . مختومقلي به لحاظ زندگي فكري و اعتقادي خود ، ان همساني را با
بزرگان شعر ايران از جمله ناصر خسرو دارد كه مسير حيات روحاني اش
همانند آن شاعر با رويدادي شگفت انگيز دگرگون شده و به واسطة تحول روحي
و دروني ، از زندگي مادي و تعلقات آن دست شسته و به سلوك در معنويات
روي آورده است.
مختومقلي و ناصر خسرو هر دو با ديدن خوابي دگرگون مي شوند .
ناصر خسرو در سفرنامه اش مي نويسد كه :
«
…
شبي در خواب ديدم كه يكي مرا مي گفت : چند خواهي خوردن از اين شراب كه
خرد از مرم زايل كند . اگر بهوش باشي بهتر . من جواب گفتم كه حكما جز
اين چيزي نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند . جواب داد : كه بيخودي
و بيهوشي راحتي نباشد . حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را به بيهوشي
رهنمون باشد . بلكه چيزي بايد طلبيد كه خرد و هوش را به افزايد . گفتم
كه من اين را از كجا آرم ؟ گفت: جوينده يابنده باشد . و پس ، سوي قبله
اشارت كرد و ديگر سخن نگفت . چون از خواب بيدار شدم ، آن حال تمام بر
يادم بود . بر من كار كرد . با خود گفتم : كه از خواب دوشين بيدار شدم
بايد كه از خواب چهل ساله نيز بيدار گردم
….
»
وي در يكي از شعرهايش نيز در بارة تأثير اين خواب و متنبه
شدن خود در سن چهل سالگي مي گويد :
بيدار شو از خواب خوش اي خفتة چهل سال
بنگر كه ز يارانت نماندند كس ايدر
مختومقلي نيز همچون ناصر خسرو با ديدن خوابي متأثر شده و تحول دورني و
روحي مي يابد .
ياتيرديم غفلتده گليپ ارنلر
تورغيل ها ، يرينگ دن اويان ديديلر
گؤزيم آچيپ گؤرديم جمله جهاني
شول دوراندا شاه مردان ديديلر
و يا در شعري ديگر با توصيف اين خواب روحاني مي گويد :
بير گيجه ياتيرديم توي نينگ يارينده
بير تؤرت آطلي گليپ تورغيل ديديلر
خبر ميز بار سانگا فرصت جاينده
شول يرده أرلر بار ، گؤرگيل ديديلر
و يا در اين شعر :
بير گيجه ياتيرديم شاه نقشبنده
بهاوالدن آدلي ديوانه گلدي
عصا سين سويرايپ گلميش يانيمه
حق عشقين دا مستي مستانه گلدي
اويانديم اويقودان قالديم دويشومدن
حيران بولدوم ديوانه نينگ ايشيندن
باده سين نوش اتديم گيتديم هوشيمدان
غم درديندن اشكم گريانه گلدي
جان خروشه گليپ قايناييپ جوشديم
يوراگه |