فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

نگاهی به زندگی اوزون حسن ، سرسلسله ی آق قويونلو


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 40-39/ پائيز و زمستان 1386

نگاهی به زندگی اوزون حسن ، سرسلسله ی آق قويونلو

ص 9-6

 

عبدالكريم آقاجانى تالش

در دوره اى كه تيموريان در شرق و امپراتورى عثمانى در غرب حكومت مى كردند، در سرزمين هاى بدون رهبر غرب ايران كم كم زمينه مساعد رشد و فرصت هاى ابراز قدرت براى ساير قبايل و ايالات غربى دست داد. قوى ترين اتحاديه عشايرى تركمان به نام هاى «آق قويونلو» و «قراقويونلو» در شمال عراق و غرب آناتولى ظاهر شدند. آنها در اواخر قرن سيزدهم ميلادى از منطقه تركستان به آذربايجان مهاجرت كرده بودند.

قراقويونلو ها در نواحى آذربايجان و سيواس و آق قويونلو ها منطقه دياربكر را متصرف شدند. خاندان حاكم بر آق قويونلو ها «بايندر» نام داشت. شايد آنها نيز مانند قراقويونلو ها به دنبال تاخت و تاز هاى مغول ها وارد آناتولى شرقى شده باشند. در قرن چهاردهم در ارمنستان و دياربكر در قسمت بالاى بين النهرين ديده شده اند. مقر آنها شهر «آمد» واقع در غرب سرزمين قراقويونلو بوده است.

نخستين رهبر آنها به نام «تورملى» در دوره غازان خان به مقام اميرى رسيده است.۱ آنها پس از استقرار در سرزمين خود نتوانسته اند به سرعت و قدرت قراقويونلو ها تصرفات خود را گسترش دهند، شايد علتش آن بوده كه حاميان نيرومندى مانند «جلايريان» را در كنار خود نداشتند.درباره آغاز كار آق قويونلو ها مورگان مى نويسد: «طولى نكشيد كه كنفدراسيون آق قويونلو با يك ضعف داخلى آشكار مواجه شد. اين كنفدراسيون قادر نبود ساخت و كارى براى تضمين مسالمت آميز جانشينى پيدا كند. بار ها و بار ها مرگ رهبر كنفدراسيون با سال ها جنگ داخلى دنبال شد. اين جنگ ها را مى توان شاهدى بر آن اصل استپ به شمار آورد كه مى گويد مناسب ترين رئيس براى رهبرى كسى است كه با كنار زدن ساير نامزد ها شايستگى خويش را به نحواحسن نشان دهد. يكى از اين جنگ ها در سال ۱۳۸۹ ميلادى آغاز شد و با پيروزى قراعثمان در سال ۱۴۰۳ م به پايان رسيد.۲
تاريخ تركمانان آق قويونلو از زمانى شروع مى شود كه نماينده اصلى اين سلسله در موقع حمله تيمور به غرب منافع خود و جنگجويانش را در پيوستن به تيمور احساس مى كند و به تيمور مى پيوندد. «عثمان بيك پس از به دست آوردن رهبرى آق قويونلو ابتدا بر عليه قرايوسف رهبر قراقويونلو وارد جنگ شد و سپس به طرف غرب رفته و قاضى برهان الدين سيواسى را در سال ۱۳۹۸ م شكست داده و به قتل رسانيد و در برخورد تيمور با ايلدرم بايزيد پادشاه عثمانى در جنگ آنقره و سپس در لشكر كشى سوريه در ركاب تيمور جنگ كرد. تيمور هم به پاداش خدماتش حكومت دياربكر را بدو واگذاشت.»۳
پروفسور مينورسكى شرق شناس روسى كه او را مى توان پدر تحقيقات راجع به تركمانان آق قويونلو ها و قراقويونلو ها دانست، توفيق يافت كه تمام اتفاقات مهمى را كه در ايران در دوره سلطه تركمن ها در قرن نهم هجرى رخ داده بود، روشن نمايد. وى در مجله سلطنتى آسياى مركزى چاپ لندن چنين مى نويسد: «طبيعتاً آق قويونلو ها به طرف شمال و غرب متوجه شدند و مجبور بودند كه حدود متصرفات خويش را كه با عثمانى ها هم مرز بودند حفظ كنند. لذا اينان براى ضعيف كردن دولت عثمانى و گرفتن قسمتى از متصرفات آنان (به عنوان پاداش) مقدم تيمور را عليه
دولت عثمانى گرامى داشتند و به اردوى تيمور پيوستند.»۴

دوران سه دهه حكومت «قراعثمان» (۱۴۳۵-۱۴۰۳ م) با گسترش قابل توجه قلمرو آق قويونلو همراه بود. عثمان بيك در بيشتر سال هاى حكومت خود با «شاهرخ تيمورى» نيز بر عليه قراقويونلو و مماليك سلطان مصر متحد بود و در اثر لياقت و شجاعت توانست اراضى وسيعى را به دست آورد و منطقه «ارزنجان»، «ماردين»، «رها (ادسا)» و «سيواس» را متصرف شود. سرانجام عثمان بيك (قراعثمان) در نبردى كه در سال ۱۴۳۵ م نزديك ارزروم با قراقويونلو اتفاق افتاد كشته شد و بعد از عثمان بيك رهبرى آق قويونلو را پسرش «على بيك» به دست گرفت.

والتر هينتس مى نويسد: «على بيك به سلطان ترك پناهنده شد و به آدريانوپول (آدرنه امروزى) رفت و در عين حال براى گرفتن كمك سفيرى به قاهره فرستاد. حاصل اغتشاش و بى نظمى كه در قبيله آق قويونلو رخ داد اين شد كه مقدارى از سرزمين آنها از دست رفت و به تصرف قبيله قراقويونلو كه تازه به قدرت رسيده بود و تحت رهبرى مرد لايقى چون «جهانشاه» قرار داشت، درآمد. على بيك پس از يك زندگى پرفراز و نشيب در سال ۱۴۴۱ م درگذشت و ديرى نپاييد كه برادرش حمزه بيك نيز ديده از جهان فرو بست.»۵

در اين وقت پسر بزرگ على بيك به نام «جهانگير بيك» كه در زمان حيات پدرش توانسته بود مقدارى از نواحى را كه به دست قراقويونلو افتاده بود پس بگيرد زمام امور را به دست گرفت. از سال ۱۴۴۴ م جهانگيربيك بر آق قويونلو فرمان مى راند و همواره كوشا بود كه كشور خود را منظم و در صلح و صفا نگاه دارد. اما به زودى كار او با عموهايش «قاسم بيك» و «شيخ حسن» كه هر دو پسران عثمان بيك بودند، به جدايى انجاميد. قاسم بيك نزد سلطان قاهره رفت و شيخ حسن به قراقويونلو پيوست. در نتيجه جهانگيربيك برادر خود «اوزون حسن» را در سال ۱۴۵۱م با سپاهى به جنگ شيخ حسن فرستاد. اوزون حسن پيروز شد و عموى جاه طلب و پسرش در اين جنگ كشته شدند.دومين لشكركشى اوزون حسن كه آن هم به فرمان برادرش جهانگيربيك انجام پذيرفت، ضد حاكم نافرمان ارزنجان بود. پس از اين نبرد اوزون حسن به ابتكار خود على الدوام شبيخون هايى به فرمانروايان كرد در مشرق زد. تا سرانجام در سال ۱۴۵۳ م يعنى فتح قسطنطنيه به دست ترك ها به توفيقى بزرگ نايل آمد كه عبارت بود از راندن برادرش جهانگير از پايتخت يعنى «آمد» (دياربكر).والتر هينتس در معرفى شخصيت اوزون حسن چنين مى نويسد: «در آن زمان يعنى ۱۴۵۶م در قسمت شمال بين النهرين يك شاهزاده تركمن به نام حسن بيك هياهويى به پا كرده بود، اين مرد كه به علت تنومندى غيرعادى اش لقب اوزون (بلندقامت) گرفته بود از يكى از خاندان هاى فرمانرواى عشاير تركمن به نام آق قويونلو (سپيد گوسفندان) بود و از سال ۱۴۵۳م به اين طرف در دياربكر فرمان مى راند. او قلمرو فرماندهى خود را با حملات دائمى شجاعانه به اطراف وسعت بخشيده بود.»همو در شرح بركنارى جهانگيربيك به دست اوزون حسن مى نويسد: «در حالى كه اوزون حسن با يكى از قبايل كرد مشغول دست و پنجه نرم كردن بود، توسط پيكى مطلع شد كه برادرش پايتخت را ترك گفته و به اردوگاه ييلاقى آلاداغ (نزديك ماردين) رفته است. حسن بلافاصله دست به كار شد تا از اين موقع مناسب با اقدام شجاعانه اى حداكثر استفاده را بكند. او قسمت اعظم تركمن هاى خود را در «كماخ» گذاشت و خود با جمعى از سپاهيان زنده به شتاب تمام عازم «آمد» شد: هنگامى كه اين جمع به حوالى پايتخت رسيدند اوزون حسن و تنى چند از ياران باوفايش به لباس زغال فروشان و عليق فروشان درآمدند و ديگران همه خارج از شهر گوش به زنگ و آماده كار در انتظار نشستند. اوزون حسن و يارانش كه سلاح ها را در زير جامه ها پنهان كرده بودند، با چند راس الاغ كه بارى بر پشت آنها بود، بى سروصدا به «آمد» وارد شدند. همين كه به قلب قلعه رسيدند، ناگهان شمشير ها را از نيام بيرون كشيدند و پاسداران از همه جا بى خبر آنجا را با فرمانده آنها كه از جانب جهانگير به سمت حكمرانى آن ديار منصوب شده بود به طرفه العينى كشتند، تركمن هايى كه در خارج از شهر آماده بودند اينك به شهر داخل شدند، اهالى فرمانروايى اوزون حسن را پذيرفتند و از اين پس هم خطبه به نام او خوانده شد و هم سكه با نام او ضرب گرديد، زيرا او به عنوان فرمانرواى دياربكر پيشواى آق قويونلو نيز گرديده بود.»همچنين در باب تسخير شهر مستحكم «آمد» به دست اوزون حسن مى نويسد: «اين اقدام باعث شد كه شهرت او در همه جا بپيچد و بر حسب رسم مشرق زمين كه همه به حاكم منصوب روى مى آوردند، در مدت كوتاهى لشكريان بسيارى بر او گرد آمدند و اين امر موجب شد كه افكار و خيالات تند و اميد هاى بسيارى در او به وجود آيد. شجاعت و تهور او در جنگ بخت بلندش و همچنين گشاده دستى به موقع و بجاى او باعث شد كه فرمانرواى بى چون و چراى سربازانش شود. عواقب دامنه دار سقوط پايتخت به زودى آشكار شد. جهانگير كه فريب خورده بود به محض اينكه از حمله برادرش خبردار شد قلعه ماردين را تصرف كرد و با سومين برادر خود «اوپس » در «رها» همدست شد، اما اوزون حسن هر دو را وادار به اطاعت كرد و با لشكر كشى هاى بى شمار باز هم بر حدود و متصرفات خود افزود.»۶

در آن موقع سيواس متعلق به عثمانى بود و ارزروم به چنگ قراقويونلو افتاده بود. تنها نيمى از «رها» و «ماردين» از اوزون حسن اطاعت مى كرد. «خرپوت» نيز به دست فرمانرواى «البستين» كه از رعايا و تيول داران پادشاه مصر بود، اداره مى شد.پس از تصرف «آمد» به وسيله اوزون حسن از آن پس آهسته اما پيوسته بر قدرتش افزوده شد و در اين زمان به برجسته ترين شخصيت و چهره اصلى آق قويونلو تبديل شده بود.مورگان مى نويسد: «نخستين كار او سامان دادن دوباره به امير نشين درهم شكسته قراعثمان بود كه ده سال به طول انجاميد و با پيروزى قطعى او بر جهانشاه در سال ۱۴۶۷م به پايان رسيد. طى ž