فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

عرفان شاعرانه ی شيخ ابوسعيد ابوالخير


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 40-39/ پائيز و زمستان 1386

عرفان شاعرانه ی شيخ ابوسعيد ابوالخير

ص 39-34

مريم شاه حسينی

 

اين مقاله در كنفرانس بين المللي بزرگداشت ابوسعيد ابوالخير كه در روزهاي 22 لغايت 24 آبان 1386 در كشور تركمنستان برگزار شد، ارايه گرديده است.

دراين مقاله، نگارنده برآن است تا به اين پرسش كه آيا ابوسعيد ابوالخير شاعر بوده است يا خير ،‌پاسخ دهد . براي اين منظور نظر دو گروه مخالفان نظريه ي شاعري ابوسعيد و موافقان آن را بررسي كرده و با توجه به دلايل و شواهد منطقي و مستدل به پاسخي قطعي رسيده واين نتيجه را حاصل كرده است كه ابوسعيد شاعر بوده واشعاري كه منسوب به اوست به واقع از خود اوست .

 

«هر كجا كه ذكر بوسعيد رود دل ها خوش گردد زيرا كه از بوسعيد با بوسعيد هيچ چيز نمانده است.»

اسرارالتوحيد

 

ابو سعيد شاعر بود يا نه؟

آنچه مي توان به عنوان منبع قديمي درشرح حال ابوسعيد ابوالخير(عارف قرن پنجم هجري) به آن استناد كرد، دو كتابي است كه توسط نوادگان شيخ تاليف شده است؛ يكي كتاب « اسرار التوحيد» تاليف «محمد بن منوربن ابي سعد بن ابي طاهربن ابي سعيد» و ديگري « حالات و سخنان شيخ ابو سعيد ابي ابوالخير ميهني» كه توسط «جمال الدين ابو روح لطف الله ابن ابي سعد» نوشته شده است.

يكي از موضوعاتي كه در اين دو منبع به آن اشاره شده و تا امروز هم مورد بحث و گفت و گوست، مسئله ي شاعر بودن يا نبودن ابوسعيد است. درباره ي شاعري ابو سعيد ابوالخير دو نظريه وجود دارد:

عده اي شاعري ابو سعيد را رد مي كنند و منكر آن هستند وعده اي ديگربه واسطه ي اشعاري كه شيخ بر سر منبر مي خوانده، او را شاعر مي دانند. كه البته هر كدام نظراتي دارند كه دليلي بر ادعايشان و سندي بر گفته هايشان است.

سعي نگارنده براين است تا در اين مجال با استناد به شواهد،اين موضوع را بررسي كرده و با تكيه بر مستندات قابل قبول به پاسخي قطعي دراين باره برسد. براي اين منظوربه تفكيك به بررسي نظرات اين دو گروه مي پردازيم.

 

مخالفان نظريه ي شاعربودن ابوسعيد:

گروهي بر اين عقيده اند كه ابوسعيد شاعر نبوده است و آنچه از شعر، بر سر منبر و در مجالس درس و در مكاتبات و محاورات مي خوانده و به كار مي برده ، هيچ كدام جز يك رباعي  متعلق به خود وي نبوده و همه ، اشعاري بوده اند از متقدمان و يا معاصران شيخ. آنان در اثبات گفته هاي خود به  سخناني از خود شيخ كه در دو منبع يادشده آمده است اشاره مي كنند:

 

          «درويشي حمزه نام به شيخ نامه نوشت.برسرنامه نبشته بود:"بوحمزه التراب". شيخ بر پشت نامه نبشت اين بيت و بفرستاد:

           چون خاك شدي ، خاك تو را خاك شدم              

           چون خاك تو را خاك شدم، پاك شدم .

            پس روي به جمع كرد و گفت : ما هرگز شعر نگفته ايم. آنچه بر زبان ما رود گفته ي 

           عزيزان بود و بيشتر از آن پيرابوالقاسم بشر بود. اين برانديشه ي آن درويش رفت.»

           (حالات و سخنان ابوسعيد/79)

 

اين گروه از اين جمله ي شيخ استفاده مي كنند و به اثبات مي رسانند كه وي شاعر نبوده است و هرگز شعري نسروده است جز همين يك بيت.اما اين روايت در اسرارالتوحيد به گونه اي ديگر آمده است :

         «شيخ الاسلام ، جد اين دعا گوي ، خواجه بوسعد آورده است كه جماعتي را گمان افتاد كه بيت هايي كه در ميان سخن بر زفان مبارك شيخ ما مي رفته است، او گفته است و نه چنان است.  كه او را چندان استغراق بودي در حالت خود به مشاهده ي حق، كه او را پرواي تفكر در بيت و در هيچ چيز نبودي  در همه عمر او ، الا اين يك بيت كه بر پشت رقعه ي حمزه نوشت و اين دوبيت كه هم شيخ فرمود:

      جانا به زمين خابران خاري نيست                             

      كش با من و روزگار من كاري نيست

       با لطف و نوازش جمـــــال تو مرا                             

      در دادن صدهزار جان، عاري نيست.

      بيش از اين او نگفته است. ديگر هرچه برزفان او رفته است همه آن

      بوده است كه از پيران خويش ياد داشته است.»(اسرارالتوحيد/121).

 

«سيد علي ميرافضلي»، نويسنده و پژوهشگر معاصر، دراين باره مي گويد:« ابوسعيد ابوالخير روحي با شعر در آميخته داشت و به تعبير شفيعي كدكني، با شعر مي‌زيست و با شعر نفس مي‌كشيد. شورانگيزترين لحظات زندگي اين عارف راستين، لحظاتي بوده است كه بيتي بر او مي‌خواندند و او در ذهنش آن را با يكي از حالات دروني خود سازگار مي‌يافت و به وجد مي‌آمد و ديگران را نيز از دريافت هاي عرفاني خود به وجد مي‌آورد. ابوسعيد غالباً بر سر منبر به جاي آيه و حديث، شعر فارسي مي‌خواند كه بيشتر، ترانه‌هاي عاميانه يا رباعي هاي عاشقانه ي ساده‌اي بود كه درك معاني آنها براي شنوندگان آسان مي‌نمود.

اغلب رباعياتي كه شيخ در مجالس بر زبان مي‌راند، بعدها در منابع متأخر، اثر ذهن و طبع خود او دانسته شده و به او نسبت يافته است. به مرور زمان، حجم اين رباعيات فزوني گرفت و بالاخص از سده ي دهم هجري به بعد مجموعه‌هاي مستقلي از رباعيات متنوع و مختلف به اسم ابوسعيد ابوالخير ترتيب يافت. اين در حالي است كه دو تن از نوادگان شيخ كه مقامات او را گرد آورده و باز نوشته‌اند، از قول ابوسعيد آورده‌اند كه: «ما هرگز شعر نگفته‌ايم و آنچه بر زبان ما رود، گفته ي عزيزان بود». قاعدتاً اجتهاد در برابر اين نص سزاوار نيست. اما ظاهراً گردآورندگان مجموعه ي رباعيات شيخ ،كاري به اين حرف و حديث ها نداشته و پي سوداي خويش رفته‌اند. »(1)

ميرافضلي همچنين درباره ي رباعيات منسوب به ابوسعيد مي گويد:« اين رباعيات از حيث زبان و سبك شعري و محتوا، فاقد همگوني و انسجام است و انتساب همه ي آنها به يك نفر صد در صد منتفي است. اغلب اين رباعيات در منابع معتبري كه قبل از دوران گردآوري مجموعه‌هاي خطي حاوي رباعيات منسوب به ابوسعيد فراهم شده، به اسم شاعراني غير از ابوسعيد آمده است.»

اين پژوهشگربراي اثبات گفته هاي خود، مأخذ تعدادي از رباعيات منسوب به ابوسعيد را بازيافته و آنها را دردو مقاله با عناوين : « مرواريد كرماني و رباعيات سرگردان» و « ابوسعيد ابوالخير و رباعيات دوره ي صفوي» معرفي كرده است. در مقاله ي  نخست، 18 فقره از رباعيات خواجه عبدالله مرواريد كرماني (922 ـ 865 ق) كه در مجموعه رباعيات او به‌نام« مونس الاحباب» درج شده و به ابوسعيد هم منسوب است، شناسايي و معرفي شده است و در مقاله ي دوم نيز 73 رباعي از 50 شاعر دوره ي صفوي را كه منسوب به ابوسعيد است آورده است.

«پروفسور فريتس ماير»، شرق شناس و عرفان پژوه برجسته ي سوئيسي نيز در كتاب خود با نام « ابوسعيد ابوالخير» موضوع شاعري ابو سعيد را تكذيب و برهمين موضوع  تاكيد مي كند كه جز همين يك بيت و يك رباعي ديگر، ابوسعيد شعري نسروده است.(2) 

گروه اول، گرچه منكر ذوق شعري ابوسعيد نيستند اما شاعر بودن او را اساسا رد مي كنند و با استناد به آنچه كه در سطور بالا گفته شد ، ابيات منسوب به او را ازآن ديگران مي دانند. آنان همچنين استناد مي كنند به اين كه در برخي از تذكره هاي عرفاني چون:« نفحات الانس» جامي و«تذكره الاوليا»ي عطار نيشابوري،با وجود ذكر تمام زواياي زندگي ابوسعيد ، اشاره اي به شاعري وي نشده است .

 

موافقان نظريه ي شاعر بودن ابوسعيد:

اما در مقابل اين عده ، گروه ديگري هستند كه به واسطه ي ذوق لطيف ابوسعيد و سخنان موزون و منظومي كه وي بر سر منبر مي خوانده و دلايل ديگري كه گفته خواهد شد ، او را جزء نخستين شاعراني دانسته اند كه مضامين عرفاني را با شعر درآميخته است.

« دكتر غلام حسين يوسفي » در كتاب « ديداري با اهل قلم‌» از قول دكتر شفق مي نويسد:« شايد منظور احفاد و مريدان او كه سلب شاعريت از او مي كنند از بابت اعتقاد به بلندي مقام او باشد، زيرا كه شاعر پيشه بودن در نظر آنها دون مرتبه ي استغراق مرد عارف است و از اين لحاظ نخواسته اند باور بدارند كه شيخ ، فكر خود را صرف عرض و طول عروض و قافيه مي كرده است.»(3)

دكتر « مارگارت اسميت»(4) ، محقق برجسته ي تصوف نيزتسلط ابوسعيد بر اشعار اسلامي را تاكيد مي كند و مي گويد : :«ابو سعيد در نزد بهترين معلمان زمان خود به طور بايد و شايد تربيت شده در علم قرآن و زبان عربي و اشعار اسلاميه ماهر و در خدمت شيخ ابوالقاسم بشر ياسين علم الهي و تعاليم صوفيه را تحصيل كرده بود.»(5)

مرحوم « بديع الزمان فروزانفر» در كتاب « نقد و تحليل آثار شيخ فريد الدين عطار» در تصوف و بيان معاني عارفانه به شعر فارسي ،‌ابوسعيد را پيشرو كساني مانند سنايي و عطار و مولوي مي دانند و وقتي ممكن نشده است به يقين پير و مرشدي براي شيخ فريد الدين عطار معين كنند ، حدس زده اند كه شايد او از شيوه ي تربيت و تعليمات ابو سعيد الهام گرفته است بي آن كه محضر او را درك كرده باشد. بويژه كه عطار در غالب آثار منظوم خود از جمله الهي نامه ، اسرار نامه ،‌مصيبت نامه و منطق الطير از ابوسعيد و مقامات او مكرر ياد كرده است .(6)

 شادروان « سعيد نفيسي» يكي از معاصراني است كه  بيش از همه به مبحث شاعري ابو سعيد پرداخته است. ايشان در كتاب « سخنان منظوم ابو سعيد ابوالخير» با دلايل و قرايني ،شاعري شيخ را به اثبات رسانده است. وي دراين كتاب ، تعداد 726 رباعي و 88 قطعه و بيت پراكنده به نام ابوسعيد گردآوري كرده است. مؤلف اين كتاب رباعيات نغز و دلنشيني را به نام شيخ ضبط كرده است كه در صورت پذيرش سخن او مبني بر شاعر بودن ابوسعيد، مي توان او را جزء نخستين رباعي سرايان دانست. «هرمان اته »، خاور شناس نامي آلماني ،درباره ي ابوسعيد مي نويسد: « وي  نه تنها ازاستادان ديرين شعر صوفيانه به شمار مي رود ، بلکه صرف نظر از رودکي و معاصرانش، مي توان او را از مبتکرين رباعي که زاييده ي طبع ايراني است، دانست. ابتکار او در این نوع شعراز دو لحاظ است: یکی آن که وی اولین شاعري است که شعرخود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آن که رباعی را بر خلاف اسلاف خود، نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه باقی ماند. یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان و وحدت وجود قرار داد و این نوع شعراز آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده است. اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می گسار، مست و پروانه ي دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می افکند.»(7)  

مرحوم نفيسي در كتاب خود ،‌براي اثبات نظرش 11 دليل مي آورد كه به اختصاربه آنها مي پردازيم:

1- مؤلف اسرارالتوحيد درباره ي آغاز كار ابوسعيد در نشابور مي گويد: «شيخ برسر منبر بيت مي گفتي و دعوت هاي بتكلف مي كردي چنان كه هزار دينار در يك دعوت خرج مي كرد و پيوسته سماع مي كرد...»سپس درباره ي اين كه مخالفان و بدخواهان وي به دربار غزنين نامه نوشته و ازاو بد گفته اند ، مي گويد:« نبشتند كه اين جا مردي آمده است از ميهنه و دعوي صوفي اي  مي كند و مجلس مي گويد و بر سر منبر بيت و شعر مي گويد...». در اين باره بايد توضيح داد  از آن جا كه منكران شاعري ابو سعيد نيز درشعر خواندن او بر سر منبر و در مجالس شكي ندارند ،پس منظور شادروان نفيسي اين بوده است كه آن كس كه ذوق لطيف شعرخواني بر سر منبر را دارد ،قطعا بايد خودش شاعر باشد وگرنه نمي تواند اين گونه در هر مناسبتي به جاي كلام عادي و محاوره از شعر استفاده كند.

2- مؤلف « حالات و سخنان ابوسعيد » نيز در همين زمينه مي گويد: «شيخ پيوسته برسر منبر بيت گفتي و هر كرا واقعه اي بودي بيتي بيرون دادي .» و سپس در همان زمينه ي التجا به دربار غزنويان مي گويد كه بدخواهان نوشتند: « شيخ صوفي پديد آمده است . مجلس مي گويد و در مجلس نه تفسير قرآن مي گويد نه اخبار رسول(ص)، بلكه همه بيت مي گويد...»

3- عطار نيز در تذكره الاوليا به سماع و بيت خواندن شيخ اشاره مي كند.

4- از جاي ديگر اسراالتوحيد برمي آيد كه بابوبوالخير، پدر ابوسعيد ،‌از خردي وي را به سماع و شعر شنيدن  وبه ياد سپردن عادت داده بود.

5- ابوالحسن هجويري ،كه 25 سال پس از مرگ ابوسعيد رحلت كرده است، در كشف المحجوب يك بيت تازي از اشعار ابوسعيد را آورده و مي گويد: «شيخ ابو سعيد گويد:

تقشع يم الهجرعن قمر الحب 

واسفرنورالصبح عن ظلمه الغيب.»

6- عين االقضاه همداني ، عارف مشهور سده ي ششم در كتاب «زبده الحقايق» معروف به «تمهيدات»،قطعه اي شامل سه بيت از اشعار ابوسعيد را صريحا به نام وي روايت كرده است.

7- رباعي 

حورا به نظاره ي نگارم  صـف زد

رضوان به عجب بماند و كف بر كف زد

يك خال سيه برآن رخان مطرف زد

ابدا ل ، زبيم ، چنـــــگ  در مصحف  زد

از زمان ها ي قديم هميشه به نام ابوسعيد معروف بوده است و شش شرح مختلف نيز برآن نوشته شده است كه معروف ترين آنها شرحي است از شاه نعمت الله ولي.

8- از زمان هاي قديم و شايد از قرن نهم به بعد مجموعه اي از اشعار پارسي و تازي به نام ابوسعيد ابوالخير در ميان پارسي زبانان رواج بسيار داشته كه در نسخه هاي مختلف گاهي 101 ، 93،62،39 و گاهي 24 قطعه كه بيشتر آنها رباعيات فارسي است ، گردآمده است.

9- در تفسير« كشف الاسرارو عده الابرار» تاليف رشيد الدين ميبدي ، كه 80 سال پس از مرگ ابوسعيد نوشته شده، برخي از رباعيات منسوب به ابوسعيد آمده است.

10- مهم ترين دليل بر اين كه ابوسعيد حتما شعر فارسي و بيشتر رباعي مي گفته  اين است كه در رباعيات شماره ي 126،141،142،143،385و563 نام دشت خاوران آمده است كه همان دشت معروف خوارزم باشد و شهرهاي سرخس ، ابيورد، مهنه و مرو كه ابوسعيد در آنها زيسته است در كرانه ي شرقي آن قرار گرفته اند و پيداست كه «