فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

مصاحبه


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 37-36 / بهار 1386

قلب ترکمن ها مثل آسمان ، صاف است

گفتگويی صميمی با آقای محمدرضا فرقانی

سفير جمهوری اسلامی ايران در ترکمنستان

ص  18-14

 گفتگو کننده: يوسف قوجق

  

نگاهت به نگاهش که می افتد ، نخستين چيزی که می بينی ، صداقت است و خونگرمی. از نگاهش می خوانی که اهل کار است و عملگراست. هر بار که ترکمنی را می بيند ، «نأهيلی؟ قورقون می؟» می گويد و لبخند می زند. از حرکاتش می خوانی که دوست دارد با آن که ترکمن است ، ترکمنی صحبت کند. از نگاهش می يابی که تظاهر نمی کند و دوست دارد ارتباط صميمی تری با ترکمن ها برقرار نمايد. می دانی که او هم می داند زبان ، عامل مهمی در برقراری ارتباطی صميمی تر و نزديک تر است.

با آن که سال ها در گنبد و بين ترکمن ها نبوده ، اما ترکمنی را خوب می فهمد. می گويد ترکمن ها قلبی صاف چون آسمان دارند. چند بار نشسته ای پای صحبت هايش و هر بار ديده ای که چه با علاقه و انگيزه ، در باره ی فرهنگ ترکمن گفته است. سفير ايران در ترکمنستان شده و از حرف هايش می خوانی که دلش برای توسعه روابط فرهنگی با ترکمنستان می تپد. می نشينی پای صحبتش تا گپی دوستانه با او داشته باشی.

 

قوجق: مثل هر مصاحبه ی ديگری ، ابتدا می خواهم شرح حالی از خودتان را به مخاطبين نشريه بفرمائيد.

آقای فرقانی: من متولد فروردين سال 1340 هستم و  اصالتاً از جنوب خراسان از شهرستان فردوس هستم. دو ساله بودم که به خاطر کار پدرم از فردوس به گنبد آمديم. به همين خاطر در خانواده ی ما ، فقط من هستم که متولد فردوس هستم و مابقی برادران و خواهرانم متولد گنبد هستند. کودکی من هم مثل همه بچه ها سپری شد و به مدرسه رفتم. نخستين دبستانی که من در آن تحصيل کردم ، دبستان ششم بهمن بود که نمی دانم الان نامش چيست. نخستين معلم من در کلاس اول دبستان ـ که يادش به خير بادـ آقای ايزدی بود. می دانم که در قيد حيات هستند. چون وقتی در سال 78 در گنبد کانديدای مجلس شدم ، ايشان را ديدم. خداوند به ايشان سلامتی بدهد. کلاس های دوم و سوم و چهارم دبستان را به دليل تغيير محل سکونت ، در دبستان فردوسی که بزرگترين دبستان گنبد در آن زمان بود ، خواندم. در سال 1350 در مدرسه ی شاهپور در خيابان سرابی که الان خيابان وحدت هست ، درس خواندم. معلم من در آن سال ، آقای جعفری بود که آن هم ترکمن بود.

قوجق: پس بيش تر معلمين شما ترکمن بودند.

آقای فرقانی: بله. فقط يکی دو سال از دوره ابتدايی معلم غير ترکمن داشتم. پس از دوره ی ابتدايی ، در مدرسه راهنمايی کوروش درس خواندم. در آن زمان گنبد دو يا سه مدرسه راهنمايی پسرانه بيش تر نداشت. در آن مقطع نيز بسياری از معلمين من ترکمن بودند. آقای آهنگری مدير مدرسه بود. از معلمين آقای عرازی معلم ادبيات ، آقای گلديخانی معلم زبان و آقای مرجانی معلم حرفه و فن ما بود. يادم می آيد که آقای مرجانی معلم مهربان و بسيار جدی بود. بعد از دوران راهنمايی ، من دوست داشتم رشته رياضی را انتخاب کنم. من در طول دوره تحصيلی ، دانش آمور درسخوان و ممتازی بودم. در سال دوم دبيرستان بود که از رياضی به رشته تجربی تغيير رشته دادم و سه سال آخر دبيرستان را در 24 اسفند که الان دبيرستان شريعتی هست ، درس خواندم. اکثر دبيران من در دوره ی دبيرستان از دبيران ترکمن بودند که آقايان علاقی ، دوجی ، مهميانی ، قجقی و برادران ايمری از آن جمله هستند.

قوجق: به گمانم آن سال ها ، بايد سال های وقوع انقلاب اسلامی بوده باشد؟

آقای فرقانی: در سال های 57-1356 که سال های خيزش انقلاب بود ، ما جزو فعالان حرکت و جنبش دانش آموزی بوديم. سازماندهی تظاهرات دانش آموزی و به تعطيلی کشيدن مدارس از جمله کارهای ما در آن سال ها بود که بر عليه رژيم شاه اقدام می کرديم. در بحبوحه ی وقوع انقلاب بود که تصميم گرفتم برای ادامه ی تحصيل به خارج از کشور بروم و همزمان نيز فعاليت های انقلابی نيز داشته باشم. تصميم گرفتم در سال 57 جهت ادامه تحصيل و همزمان با آن تداوم فعاليت های انقلابی به هند بروم. مقدمات فراهم شد اما با اعتصاب خلبانها همزمان شد و تمامی پروازها لغو شد. دوباره فعاليت های انقلابی خودم را ادامه دادم تا اين که انقلاب به پيروزی رسيد. در دی ماه 57 برادرم عباس که از فعالين انقلابی بود ، به همراه عده ای از گنبد به گاليکش رفته بود ، که در گاليکش شهيد شد. به اين ترتيب وی جزو نخستين شهدای گنبد در همان سال هاست. البته برادر ديگرم به نام عليرضا نيز در ماه های اول آغاز جنگ تحميلی ، در جبهه ی آبادان شهيد شد.

در اسفند سال 57 به هند رفتم و در رشته بيولوژي تحصيل کردم اما چندان رضايتی از رشته و کيفيت تحصيلات نداشتم و نهايتاً در اوايل سال 59 به ايران بازگشتم که همزمان شد با انقلاب فرهنگی و دانشگاه ها تعطيل شدند. اين را هم اضافه کنم که در سال 58 بسياری از همکلاس های من از جمله دکتر دردی قوجق و بسياری ديگر در رشته های خوب و دانشگاه های خوب کشور پذيرفته شدند و من حس می کردم فرصت را از دست داده ام و متضرر شده ام. پس از بازگشت از هند ، به خدمت سربازی اعزام شدم. در سال 1361 ازدواج کردم. پس از پايان خدمت ، من در سال 1362 به تهران رفتم و در بخش بين الملل نخست وزيری به عنوان کارشناس سياسی مشغول به کار شدم. اين نخستين مرحله ی ورودم به امور سياسی و سياست خارجی بود. من در آن جا به خاطر زمينه ی مطالعاتی که داشتم ، کارشناس امور سياسی کشورهای شبه قاره ی هند بودم. تا اين که دانشگاه ها مجدداً باز شد. در سال 1363 در کنکور شرکت کردم و در رشته ی علوم سياسی دانشگاه تهران پذيرفته شدم. همزمان ، در ستاد تبليغات جنگ شورای عالی دفاع نيز به عنوان کارشناس امور بين الملل فعاليت می کردم و همزمان نيز خبرنگار و کارشناس مسايل سياست خارجی در همان حوزه بودم. در آن زمان ، برای روزنامه ها و عمدتاً برای روزنامه تازه تأسيس رسالت مقالات تحليلی می نوشتم. در سال 1369 پس از پايان تحصيلات عالی ، از آنجا که مقالات متعددی در خصوص سياست خارجی و بخصوص کشورهای منطقه می نوشتم ، وزارت امور خارجه از من دعوت به همکاری نمود و من به عنوان کارشناس سياسی استخدام شدم و چون حوزه ی فعاليت پيشين من کشورهای شبه قاره ی هند بود ، در وزارت امور خارجه نيز در همين حوزه و عمدتاً بر روی افغانستان مشغول کار شدم. البته پيش از آن زمان ، ترکمنستان يکی از جمهوری های اتحاد جماهير شوروی بود و پيوستن من به وزارت امور خارجه مقارن با فروپاشی شوروی و استقلال ترکمنستان بود. اين را هم بگويم که در زمانی که من خبرنگار بودم و به افغانستان می رفتم ، با برخی از مستشاران شوروی که بيش تر آن ها از جمهوری های آسيای مرکزی و عمدتاً تاجيک بودند و در آن جا در امور فرهنگی ، سياسی ، اجتماعی و سياسی فعاليت می کردند ، آشنا شده بودم. چون شوروی در آن سال ها ، نه تنها در زمينه ی نظامی ، که در تمامی زمينه ها از جمله در عرصه فرهنگی نيروهای زيادی در افغانستان داشت. در پی اين آشنايی ، من علاقمند به کار در امور اين کشورها نيز شدم. بعدها که به عنوان ديپلمات ، به افغانستان اعزام شدم و آن همزمان شد با خروج نيروهای شوروی از آن کشور. تنها کمی مستشار شوروی باقی مانده بود که آنها هم با سقوط دولت نجيب از کشور خارج شدند. در آن زمان ذهن من در بارة مسايل آسيای مرکزی شکل گرفته بود. در سال 1371 تا سال 1374 من به عنوان کارشناس سياسی در پاکستان بودم و از آن جا نيز در ارديبهشت 1374 به عنوان کاردار کشورمان به کابل افغانستان رفتم. پايان مأموريت من در آن جا همزمان با آمدن طالبان بر سر حکومت بود. به ايران بازگشتم و در نمايندگی وزارت امور خارجه در مشهد ـ که کل استانهای شمال شرق کشور را تحت پوشش قرار می داد ـ فعاليت خودم را ادامه دادم. در طول مدت فعاليتم در آن جا ، بيش از پيش با حوزه ی آسيای مرکزی ـ بويژه با ترکمنستان که مرز مشترک داشتيم ـ آشنا شدم. در سال 1379 به عنوان کاردار کشورمان در تاجيکستان ، به شهر دوشنبه اعزام شدم. در سال 1383 با پايان مدت مأموريت ، به کشور بازگشتم. اکنون هم که به عنوان سفير کشورمان به ترکمنستان ، فعاليت خودم را آغاز کرده ام.

قوجق: به نظر من ، باعث افتخار مردم گنبد و عالی الخصوص ترکمن های منطقه است که يکی از همشهريان شان با اين همه سابقه ی فعاليت مثبت و موفق ، اکنون به عنوان سفير و نماينده ی تام الاختيار در ترکمنستان تعيين شده اند. يکی از ويژگی های برجسته شما ، آشنايی با زبان ، روحيات و فرهنگ و آداب و رسوم ترکمن هاست و فکر می کنم اين امر به موفقيت شما در فعاليت ديپلماتيک در ترکمنستان تأثير مثبتی خواهد گذاشت.

            آقای فرقانی: از سال 1342 تا سال 1362 بيست سال اول زندگی ام در بين ترکمن ها بوده ام. شخصيت افراد و تمامی برداشت های عينی و ذهنی آن ها از جامعه اطراف در بيست سال اول زندگی شکل می گيرد و من اين بيست سال اول زندگی را در گنبد بودم. به همين خاطر ، طبيعتاً ترکمن ها به عنوان قشری از جامعه ای که من در بين شان بزرگ شده ام ، در بسياری از آموخته ها و برداشت های من نقش اساسی داشته اند. من از سال 1362 هم که به اقتضای کار و شغل و درس از گنبد بيرون آمدم ، غير از آن سال ها که در خارج از کشور بودم ، هر ماه يک بار حتماً به گنبد می آمدم. چون پدر و مادر و ديگر اعضای خانواده ی نزديک من در گنبد بودند و هستند. ضرورت سر زدن من به خانواده ی پدری ، دليل ديگری هم داشت. چون دو برادرم ـ يکی در درگيری های بحبوحه انقلاب اسلامی و يکی در اوايل جنگ تحميلی ـ شهيد شده بودند ، من خودم را موظف می دانستم که ماهی يک بار به گ