فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

مصاحبه


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 37-36 / بهار 1386

قلب ترکمن ها مثل آسمان ، صاف است

گفتگويی صميمی با آقای محمدرضا فرقانی

سفير جمهوری اسلامی ايران در ترکمنستان

ص  18-14

 گفتگو کننده: يوسف قوجق

  

نگاهت به نگاهش که می افتد ، نخستين چيزی که می بينی ، صداقت است و خونگرمی. از نگاهش می خوانی که اهل کار است و عملگراست. هر بار که ترکمنی را می بيند ، «نأهيلی؟ قورقون می؟» می گويد و لبخند می زند. از حرکاتش می خوانی که دوست دارد با آن که ترکمن است ، ترکمنی صحبت کند. از نگاهش می يابی که تظاهر نمی کند و دوست دارد ارتباط صميمی تری با ترکمن ها برقرار نمايد. می دانی که او هم می داند زبان ، عامل مهمی در برقراری ارتباطی صميمی تر و نزديک تر است.

با آن که سال ها در گنبد و بين ترکمن ها نبوده ، اما ترکمنی را خوب می فهمد. می گويد ترکمن ها قلبی صاف چون آسمان دارند. چند بار نشسته ای پای صحبت هايش و هر بار ديده ای که چه با علاقه و انگيزه ، در باره ی فرهنگ ترکمن گفته است. سفير ايران در ترکمنستان شده و از حرف هايش می خوانی که دلش برای توسعه روابط فرهنگی با ترکمنستان می تپد. می نشينی پای صحبتش تا گپی دوستانه با او داشته باشی.

 

قوجق: مثل هر مصاحبه ی ديگری ، ابتدا می خواهم شرح حالی از خودتان را به مخاطبين نشريه بفرمائيد.

آقای فرقانی: من متولد فروردين سال 1340 هستم و  اصالتاً از جنوب خراسان از شهرستان فردوس هستم. دو ساله بودم که به خاطر کار پدرم از فردوس به گنبد آمديم. به همين خاطر در خانواده ی ما ، فقط من هستم که متولد فردوس هستم و مابقی برادران و خواهرانم متولد گنبد هستند. کودکی من هم مثل همه بچه ها سپری شد و به مدرسه رفتم. نخستين دبستانی که من در آن تحصيل کردم ، دبستان ششم بهمن بود که نمی دانم الان نامش چيست. نخستين معلم من در کلاس اول دبستان ـ که يادش به خير بادـ آقای ايزدی بود. می دانم که در قيد حيات هستند. چون وقتی در سال 78 در گنبد کانديدای مجلس شدم ، ايشان را ديدم. خداوند به ايشان سلامتی بدهد. کلاس های دوم و سوم و چهارم دبستان را به دليل تغيير محل سکونت ، در دبستان فردوسی که بزرگترين دبستان گنبد در آن زمان بود ، خواندم. در سال 1350 در مدرسه ی شاهپور در خيابان سرابی که الان خيابان وحدت هست ، درس خواندم. معلم من در آن سال ، آقای جعفری بود که آن هم ترکمن بود.

قوجق: پس بيش تر معلمين شما ترکمن بودند.

آقای فرقانی: بله. فقط يکی دو سال از دوره ابتدايی معلم غير ترکمن داشتم. پس از دوره ی ابتدايی ، در مدرسه راهنمايی کوروش درس خواندم. در آن زمان گنبد دو يا سه مدرسه راهنمايی پسرانه بيش تر نداشت. در آن مقطع نيز بسياری از معلمين من ترکمن بودند. آقای آهنگری مدير مدرسه بود. از معلمين آقای عرازی معلم ادبيات ، آقای گلديخانی معلم زبان و آقای مرجانی معلم حرفه و فن ما بود. يادم می آيد که آقای مرجانی معلم مهربان و بسيار جدی بود. بعد از دوران راهنمايی ، من دوست داشتم رشته رياضی را انتخاب کنم. من در طول دوره تحصيلی ، دانش آمور درسخوان و ممتازی بودم. در سال دوم دبيرستان بود که از رياضی به رشته تجربی تغيير رشته دادم و سه سال آخر دبيرستان را در 24 اسفند که الان دبيرستان شريعتی هست ، درس خواندم. اکثر دبيران من در دوره ی دبيرستان از دبيران ترکمن بودند که آقايان علاقی ، دوجی ، مهميانی ، قجقی و برادران ايمری از آن جمله هستند.

قوجق: به گمانم آن سال ها ، بايد سال های وقوع انقلاب اسلامی بوده باشد؟

آقای فرقانی: در سال های 57-1356 که سال های خيزش انقلاب بود ، ما جزو فعالان حرکت و جنبش دانش آموزی بوديم. سازماندهی تظاهرات دانش آموزی و به تعطيلی کشيدن مدارس از جمله کارهای ما در آن سال ها بود که بر عليه رژيم شاه اقدام می کرديم. در بحبوحه ی وقوع انقلاب بود که تصميم گرفتم برای ادامه ی تحصيل به خارج از کشور بروم و همزمان نيز فعاليت های انقلابی نيز داشته باشم. تصميم گرفتم در سال 57 جهت ادامه تحصيل و همزمان با آن تداوم فعاليت های انقلابی به هند بروم. مقدمات فراهم شد اما با اعتصاب خلبانها همزمان شد و تمامی پروازها لغو شد. دوباره فعاليت های انقلابی خودم را ادامه دادم تا اين که انقلاب به پيروزی رسيد. در دی ماه 57 برادرم عباس که از فعالين انقلابی بود ، به همراه عده ای از گنبد به گاليکش رفته بود ، که در گاليکش شهيد شد. به اين ترتيب وی جزو نخستين شهدای گنبد در همان سال هاست. البته برادر ديگرم به نام عليرضا نيز در ماه های اول آغاز جنگ تحميلی ، در جبهه ی آبادان شهيد شد.

در اسفند سال 57 به هند رفتم و در رشته بيولوژي تحصيل کردم اما چندان رضايتی از رشته و کيفيت تحصيلات نداشتم و نهايتاً در اوايل سال 59 به ايران بازگشتم که همزمان شد با انقلاب فرهنگی و دانشگاه ها تعطيل شدند. اين را هم اضافه کنم که در سال 58 بسياری از همکلاس های من از جمله دکتر دردی قوجق و بسياری ديگر در رشته های خوب و دانشگاه های خوب کشور پذيرفته شدند و من حس می کردم فرصت را از دست داده ام و متضرر شده ام. پس از بازگشت از هند ، به خدمت سربازی اعزام شدم. در سال 1361 ازدواج کردم. پس از پايان خدمت ، من در سال 1362 به تهران رفتم و در بخش بين الملل نخست وزيری به عنوان کارشناس سياسی مشغول به کار شدم. اين نخستين مرحله ی ورودم به امور سياسی و سياست خارجی بود. من در آن جا به خاطر زمينه ی مطالعاتی که داشتم ، کارشناس امور سياسی کشورهای شبه قاره ی هند بودم. تا اين که دانشگاه ها مجدداً باز شد. در سال 1363 در کنکور شرکت کردم و در رشته ی علوم سياسی دانشگاه تهران پذيرفته شدم. همزمان ، در ستاد تبليغات جنگ شورای عالی دفاع نيز به عنوان کارشناس امور بين الملل فعاليت می کردم و همزمان نيز خبرنگار و کارشناس مسايل سياست خارجی در همان حوزه بودم. در آن زمان ، برای روزنامه ها و عمدتاً برای روزنامه تازه تأسيس رسالت مقالات تحليلی می نوشتم. در سال 1369 پس از پايان تحصيلات عالی ، از آنجا که مقالات متعددی در خصوص سياست خارجی و بخصوص کشورهای منطقه می نوشتم ، وزارت امور خارجه از من دعوت به همکاری نمود و من به عنوان کارشناس سياسی استخدام شدم و چون حوزه ی فعاليت پيشين من کشورهای شبه قاره ی هند بود ، در وزارت امور خارجه نيز در همين حوزه و عمدتاً بر روی افغانستان مشغول کار شدم. البته پيش از آن زمان ، ترکمنستان يکی از جمهوری های اتحاد جماهير شوروی بود و پيوستن من به وزارت امور خارجه مقارن با فروپاشی شوروی و استقلال ترکمنستان بود. اين را هم بگويم که در زمانی که من خبرنگار بودم و به افغانستان می رفتم ، با برخی از مستشاران شوروی که بيش تر آن ها از جمهوری های آسيای مرکزی و عمدتاً تاجيک بودند و در آن جا در امور فرهنگی ، سياسی ، اجتماعی و سياسی فعاليت می کردند ، آشنا شده بودم. چون شوروی در آن سال ها ، نه تنها در زمينه ی نظامی ، که در تمامی زمينه ها از جمله در عرصه فرهنگی نيروهای زيادی در افغانستان داشت. در پی اين آشنايی ، من علاقمند به کار در امور اين کشورها نيز شدم. بعدها که به عنوان ديپلمات ، به افغانستان اعزام شدم و آن همزمان شد با خروج نيروهای شوروی از آن کشور. تنها کمی مستشار شوروی باقی مانده بود که آنها هم با سقوط دولت نجيب از کشور خارج شدند. در آن زمان ذهن من در بارة مسايل آسيای مرکزی شکل گرفته بود. در سال 1371 تا سال 1374 من به عنوان کارشناس سياسی در پاکستان بودم و از آن جا نيز در ارديبهشت 1374 به عنوان کاردار کشورمان به کابل افغانستان رفتم. پايان مأموريت من در آن جا همزمان با آمدن طالبان بر سر حکومت بود. به ايران بازگشتم و در نمايندگی وزارت امور خارجه در مشهد ـ که کل استانهای شمال شرق کشور را تحت پوشش قرار می داد ـ فعاليت خودم را ادامه دادم. در طول مدت فعاليتم در آن جا ، بيش از پيش با حوزه ی آسيای مرکزی ـ بويژه با ترکمنستان که مرز مشترک داشتيم ـ آشنا شدم. در سال 1379 به عنوان کاردار کشورمان در تاجيکستان ، به شهر دوشنبه اعزام شدم. در سال 1383 با پايان مدت مأموريت ، به کشور بازگشتم. اکنون هم که به عنوان سفير کشورمان به ترکمنستان ، فعاليت خودم را آغاز کرده ام.

قوجق: به نظر من ، باعث افتخار مردم گنبد و عالی الخصوص ترکمن های منطقه است که يکی از همشهريان شان با اين همه سابقه ی فعاليت مثبت و موفق ، اکنون به عنوان سفير و نماينده ی تام الاختيار در ترکمنستان تعيين شده اند. يکی از ويژگی های برجسته شما ، آشنايی با زبان ، روحيات و فرهنگ و آداب و رسوم ترکمن هاست و فکر می کنم اين امر به موفقيت شما در فعاليت ديپلماتيک در ترکمنستان تأثير مثبتی خواهد گذاشت.

            آقای فرقانی: از سال 1342 تا سال 1362 بيست سال اول زندگی ام در بين ترکمن ها بوده ام. شخصيت افراد و تمامی برداشت های عينی و ذهنی آن ها از جامعه اطراف در بيست سال اول زندگی شکل می گيرد و من اين بيست سال اول زندگی را در گنبد بودم. به همين خاطر ، طبيعتاً ترکمن ها به عنوان قشری از جامعه ای که من در بين شان بزرگ شده ام ، در بسياری از آموخته ها و برداشت های من نقش اساسی داشته اند. من از سال 1362 هم که به اقتضای کار و شغل و درس از گنبد بيرون آمدم ، غير از آن سال ها که در خارج از کشور بودم ، هر ماه يک بار حتماً به گنبد می آمدم. چون پدر و مادر و ديگر اعضای خانواده ی نزديک من در گنبد بودند و هستند. ضرورت سر زدن من به خانواده ی پدری ، دليل ديگری هم داشت. چون دو برادرم ـ يکی در درگيری های بحبوحه انقلاب اسلامی و يکی در اوايل جنگ تحميلی ـ شهيد شده بودند ، من خودم را موظف می دانستم که ماهی يک بار به گنبد بروم و از حال پدر و مادرم جويا شوم. اين به خاطر وضعيت روحی خانواده ، مهم بود. می خواهم بگويم که خروج من از گنبد ، هميشگی نبود و من مرتباً در ارتباط بودم و هستم.

قوجق: شما چند خواهر و برادر هستيد؟

آقای فرقانی: ده برادر و خواهر بوديم. 7 برادر و 3 خواهر که من سومين فرزند خانواده هستم. الان هشت نفر هستيم.

قوجق: آقای فرقانی. من سال 1365 ديپلم گرفتم و وارد دانشگاه شدم. در آن سال ها امکان رشد در گنبد نبود. گنبد يک کتابخانه عمومی داشت و من همه ی کتاب های داستان آن کتابخانه را خوانده بودم و شديداً نيز عاشق کتاب های داستان بودم و دوست داشتم نوشته هايم را به کسی می دادم تا بررسی کند و به قول معروف چکش کاری نمايد. تا اين که به تهران رفتيم و فعاليت هايم را از آن جا شروع کردم. در آن زمان با وجود بچه های مستعد در منطقه ، امکان استفاده از پتانسيل فرهنگی و امکان ظهور استعدادها در گنبد نبود. من در آن سال ها ، با آشنايی که با مسئولين در حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی و انتشارات برگ داشتم ، دو مجموعه از آثار نويسندگان و محققين ترکمن های ايران را چاپ کرده و وجود اين استعدادها را در منطقه نشان دادم. اين دوره ، تقريباً با استقلال ترکمنستان همزمان شد. حس کرديم بايد اندکی روی داشته های بچه های خودمان در منطقه تکيه کنيم و به تقويت آن استعدادها و داشته ها بپردازيم. حس کرديم جهت گيری فرهنگی در منطقه لازم است و بايد امکان بروز و ظهور استعدادها فراهم شود. به خاطر اين الزام و در پي اين ضرورت ، تقاضای امتياز چاپ و نشر فصلنامه ی «ياپراق» را دادم. هدفم از چاپ اين نشريه ، تداوم حرکت فرهنگی بود که با چاپ آن دو مجموعه در منطقه آغاز شده بود. می خواستم بسترسازی مناسبی برای فعاليت های فرهنگی در منطقه نمايم. می خواستم فصلنامه ، محفلی برای ارايه ی آثار ، تحقيقات و پژوهش های نويسندگان و محققين ترکمن های ايران باشد. بر اين باور بودم و هستم که شناخت داشته های فرهنگی ، ادبی و هنری ترکمن ها و شناساندن آن به ديگران با چاپ آثار فرهيختگان ترکمن ، باعث تقارب فرهنگ ها می شود. هم اکنون چند نشريه (فصلنامه و هفته نامه) با مديريت مسئولی ترکمن های ايران چاپ و منتشر می شود. شما در باره ی اين فعاليت های مطبوعاتی چه نظری داريد و آينده ی اين فعاليت ها را چگونه می بينيد؟

آقای فرقانی: خوشبختانه بايد بگويم که در بين ترکمن های ايران ، فغاليت های فرهنگی خوب و قابل توجهی شکل گرفته که در ميان اين فعاليت ها ، انتشار چندين نشريه اعم از نشريات خبری ، هفته نامه ، ماهنامه و فصلنامه از ويژگی خاصی برخوردار هستند. انتشار اين نشريات مطبوعاتی از يک طرف حاکی از اعتماد به نفس ترکمن ها بويژه قشر فرهنگی و فرهيخته ی آنان در شکوفا کردن و شناساندن فرهنگ اصيل ترکمنی به ديگر اقوام ايرانی است و از طرف ديگر سبب ايجاد يک ارتباط و تعامل منطقی و معقولانه با فرهنگ کلی ايران و ديگر فرهنگ های اقوام ايرانی می شود. طی چند سال اخير بر تعداد مطبوعات و نشريات ترکمنی ـ که عمدتاً هم صبغه ی فرهنگی دارند ـ افزوده شده و شاهد انتشار منظم و بدون وقفه ی آنان عليرغم همه ی مشکلاتی که وجود دارد ، هستم. بسيار خوشحالم و احساس غرور می کنم. مطمئناً انتشار اين نشريات در منطقه ، باعث کشف و تقويت استعدادهای نهفته در بين ترکمن ها بويژه جوانان خوب و شايسته خواهد شد و راهی خواهد بود که جوانان ترکمن بتوانند شايستگی های خود را به نمايش گذاشته و راه های موفقيت را طی نمايند. از آنجا که من خودم را يک روزنامه نگار و مطبوعاتی می دانم ، کاملاً نسبت به اهميت انتشار نشريات و مطبوعات در منطقه واقفم و اميدوارم که فرهيختگان ترکمن بخصوص جوانان ترکمن از فرصت فراهم شده ، حداکثر استفاده را برای توسعه و پيشرفت خود و منطقه فراهم نمايند.

قوجق: فکر می کنم شما هم با اين نظر من موافق باشيد که در بين ترکمن ها افراد شايسته و کاردان برای احراز برخی از پست های مديريتی در منطقه وجود دارند اما به نظر می رسد در برخی مواقع از اين موضوع غفلت می شود. گاه وقتی موضوع شايسته سالاری در منطقه بحث می شود ، من می گويم که ما ترکمن ها نتوانسته ايم توانمندی های خود را نشان دهيم تا به نحو شايسته و بايسته ای در اين چرخه نقشی داشته باشيم. فکر می کنيد دليل عدم استفاده ی بهينه از افراد شايسته و کاردان ترکمن چيست؟ آيا فکر نمی کنيد استفاده از نيروهای متخصص بومی در منطقه می تواند برای نظام بسيار مفيد باشد؟

آقای فرقانی: من با اين نظر شما موافق نيستم. به نظر من ، آن جا که افرادی از ترکمن های ايران ، شايستگی و لياقت های خود را به اثبات رسانيده اند ، دولت از آن ها در پست های مختلف استفاده کرده و می کند. نمونه ی بارز آن ، انتخاب برخی از افراد ترکمن در پست های مهم علمی در مراکز دانشگاهی و يا تحقيقاتی ـ که نبض علمی کشور است ـ می باشد. موافقت دولت با امتياز نشريات به صاحب امتيازی و مديريت مسئولی ترکمن ها نيز نمونه ای ديگر از همين موضوع است. اعتماد دولت به ترکمن های ايران در امر چاپ و نشر کتب و فعاليت مطبوعاتی ، ارزش والايی دارد. نشان می دهد که دولت به ترکمن هايی که شايستگی خود را برای فعاليت سالم مطبوعاتی به اثبات رسانيده اند ، اعتماد کرده است. در پشت کارت های هويت مطبوعاتی صادره از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای مديرمسئولان اين نشريات ، آمده است که صلاحيت آنها بر اساس تبصره ی يک از ماده ی نه قانون مطبوعات ، مورد تأئيد هيأت نظارت بر مطبوعات است. نتيجه می گيريم که دولت و نظام اسلامی برای آن ها که شايستگی دارند ، بدون در نظر گرفتن وابستگی قومی ، فرصت های بروز استعدادها را فراهم می کند. دولت در استفاده از نيروهای متخصص ، محدوديتی قائل نيست. بايد اين نکته را در نظر گرفت که سيستم اداری کشور ما يک سيستم اداری منطقه ای نيست. همچنان که برخی از مسئولين منطقه شايد از ديگر مناطق ايران باشند ، برخی از همين نيروهای متخصص بومی نيز بر حسب نياز در ديگر مناطق کشور مورد استفاده قرار می گيرند. با اين توضيحات ، هر چند که استفاده از نيروهای بومی در برخی زمينه ها مناسب و مفيد است ، اما من خيلی به اين اعتقاد ندارم که در اين امر ، بايستی از قيد تأکيد «حتماً» استفاده کرد. مهم اين است که نيروها بايستی خود را بشناسانند. هر کس که بتواند قابليت ها و توانمندی های خود را در هر زمينه ای نشان بدهد ، شما مطمئن باشيد که از وی بدون در نظر گرفتن نوع وابستگی اش به قوميت و مذهب ، به نحو شايسته استفاده خواهد شد. در همين رابطه نکته ی ظريفی را می خواهم بيان کنم. اگر دقت کرده باشيد ، در صفحات شناسنامه ها ، گذرنامه ها و حتی کارت ملی که برای ايرانيان صادر می شود ، چيزی به نام نوع وابستگی فرد به اقوام و اديان وجود ندارد. به يک معنی ، در ايران ، اساس و معيار در تشخيص هويت افراد ، داشتن تابعيت ايرانی آن هاست. اما در کشورهای ديگر ، بر روی اين گونه اسناد هويتی ، نوع وابستگی آن ها به اقوام و اديان را نيز مشخصاً درج می کنند. اين يکی از نقاط قوت و قدرت مردم و ملت ايران است که هيچ فرقی بين ملت نيست. به نظر من ، ترکمن ها بايستی شايستگی های خود را هم به لحاظ علمی و هم عملی نشان بدهند تا امکان حضور پر رنگ تر در پست های مديريتی از سوی دولت برای آنها فراهم شود.

قوجق: ما تا چندی پيش ، در هر شماره از نشريه ، شخصيت های بزرگ خودمان در دوره ی کنونی در زمينه های علمی ، فرهنگی و ادبی را معرفی می کرديم و هدف ، غير از تجليل آنها ، معرفی مفاخر و فرهيختگان ترکمن های ايران به هموطنان بود.  

آقای فرقانی: به نظر من اين کار بايستی همچنان ادامه پيدا نمايد تا هم خود ترکمن ها و هم غيرترکمن ها با اين شخصيت های برجسته در منطقه آشنا شوند. وجود شخصيت های برجسته از ترکمن ها در هر زمينه ای در منطقه ، باعث افتخار مردم منطقه و کشور است.

قوجق: من همواره گفته ام و باز هم می گويم که ترکمن ها به عنوان بخشی از پيکره ی منسجم نظام ، برای پيروزی انقلاب اسلامی و در دفاع از کيان کشور در طول جنگ تحميلی دوش به دوش ديگر هموطنان خود تلاش کردند و شهدای زيادی دادند. پير و جوان فرقی نمی کند. من عمويی دارم به نام تايتی که پدر دکتر دردی قوجق است. او عليرغم کهولت سن ، در طول جنگ تحميلی ، چندين بار به جبهه رفت و در حقيقت پرچمدار ترکمن های ايران در اعزام به جبهه بود که هم اکنون مجروح شيميايی هست و چشمانش را تقريباً از دست داده است. تعداد اين گونه افراد ، زياد است. می خواهم بگويم که اگر بخواهيم احصايی داشته باشيم ، قطعاً آمار نشان خواهد داد که تعداد ترکمن هايی که در طول جنگ تحميلی شهيد و يا مجروح شده اند ، کمتر از ديگر اقوام منطقه نيست و اين نشان دهنده ی سهم بزرگ آن ها در دفاع از ارزش های نظام است.

آقای فرقانی: فرهنگ ترکمن ها مشحون از مفاهيم عميق است. حتی در ضرب المثل های آنها نيز مفاهيم عميق و پر از حکمتی وجود دارد. ترکمن ها ضرب المثلی دارند که می گويند: «ايل بيلن گلن ، طويدا بايرام!» يعنی: شادی اگر باشد برای همه است و مصيبت هم اگر بيايد برای همه! دقيقاً همين موضوع صادق است. دفاع از کيان کشور ، ترکمن و غيرترکمن ندارد. همه عضو يک خانواده ايم و خانه ی همه ی ما ايران است.

قوجق : می خواهم سوالی را از شما بپرسم. نکته ی ديگری که هميشه در منطقه بين روشنفکران مطرح است ؛ لزوم اجرای برخی از بندهای قانون اساسی است. طبق يکی از اصل های قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران ، تا پايان دوره ی آموزش ابتدايی ، هر قومی حق دارد در کنار زبان رسمی دولتی و ملی ـ که زبان فارسی است ـ زبان محلی را هم آموزش ببيند. چرا تاکنون کمتر به اين موضوع پرداخته شده است؟

آقای فرقانی: قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران به نظر من يکی از جامع ترين قانون های اساسی دنياست. جامع الاطراف است و همه ی جوانب در آن در نظر گرفته شده است. اما بايد اذعان کنيم که تمامی اصول قانون اساسی به طور کامل اجرا نشده است. برخی از اصول قانون اساسی علي رغم گذشت چندين سال از زمان تصويب آن ، تازه داريم اجرا می کنيم. به عنوان مثال ، انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در قانون اساسی مندرج بوده ولی تا 7 الی 8 سال پيش اجرا نشده بود. اصل 44 قانون اساسی نيز که اصل بسيار مهمي هم است ، بعد از 28 سال ، به تازگی دارد در کشور پياده می شود. آن اصلی که شما به آن اشاره می کنيد ، تنها اصلی نيست که اجرا نشده بلکه ديگر اصل ها هم بوده که نياز به زمان داشته تا اجرايی شود. بيش ترين دليل تأخير در اجرای به موقع آنها ، وقوع جنگ تحميلی است. بروز تنش های سياسی در منطقه نيز که عامل آن قدرت های جهانی هستند ، بيش ترين توجه دولتمردان کشور ما را به خودش مشغول نمود که البته هنوز هم اين تنش های ناخواسته در منطقه ادامه دارد و از جمله ی آن می توانيم به بحث استفاده از حق مسلم کشورمان برای دست يابی به فناوری و انرژی هسته ای اشاره کرد که برخی ها آن را حق انحصاری خود می دانند. اين گونه موضوعات همواره موجب شده است تا دولت نتواند آن چنان که شايسته است ، تمامی توجه خود را به اجرای تمامی اصول مندرج در قانون اساسی معطوف نمايد. بر اين باورم که با گذشت زمان و با فراهم شدن شرايط مساعد ، اصل آموزش زبان محلی در کنار زبان ملی نيز در مناطق ترکمن نشين اجرا خواهد شد. اجرای اين اصل ، مستلزم فراهم شدن مقدمات و شرايط است. به عنوان مثال ، شيوه ی نگارش واحدی در بين ترکمن های ايران مورد استفاده قرار نمی گيرد و هر فرد و يا هر نشريه ، صامت ها و مصوت های زبان ترکمنی را به شيوه ی خاص خود می نويسد. اگر بخواهد اين اصل از قانون اساسی اجرا شود ، آيا برادران ترکمن آمادگی اين کار را دارند؟ آيا متخصصان فن برای آموزش و تدريس زبان ترکمنی در مدارس تربيت شده اند؟ شايد يکی از مهم ترين دلايل تأخير در اجرای اين اصل ، همين موضوع باشد. اين نارسايی ها و فراهم نبودن شرايط محلی ، تتها مختص زبان ترکمني نيست ، بلکه همه ی زبان های محلی اقوام مختلف در کشور ، با عدم وجود شرايط و مقدمات برای اجرای اين اصل قانون اساسی مواجه هستند.

بنيان سياست ‏گذاري فرهنگي در کشور ، نه تنها بر حذف فرهنگ ‏ها و زبان های محلی نيست ، بلکه بر تقويت و ايجاد شرايط مساعد و مناسب برای بالندگی آنها استوار است. يکی از جاذبه های کشورمان ، وجود اقوام مختلف و تنوع فرهنگ ها و زبان هاست. موافقت با چاپ و نشر کتب به زبان محلی و دادن امکان انجام فعاليت مطبوعاتی به ترکمن ها نمود بارز اين سياست دولت است. هفته نامه ها و فصلنامه هايی که در منطقه چاپ می شود و ياپراق نيز يکی از آنهاست ، مروج فرهنگ ، زبان و ادبيات ترکمن ها هستند.  ترويج فرهنگ های اقوام به وحدت ملی کمک می کند و برای شناسايی هويت فرهنگی و همزيستی مسالمت آميز تمامی اقوام در منطقه ـ که با شناخت صحيح از همديگر محقق می شود ـ شرايط خوبی را فراهم می آورد. مطبوعات در هر جامعه ی پيشرفته ، پديد آورنده ی بستر و زمينه‏ هاي لازم براي تعامل اقوام و فرهنگ‏هاي مختلف هستند.

قوجق: جناب آقای آقای فرقانی. شما به عنوان سفير کشورمان در ترکمنستان ، در طول مدت مأموريت خود ، چه اولويت هايی را برای تقويت و توسعه ی مناسبات بين دو کشور در نظر گرفته ايد؟

آقای فرقانی: من به واسطه ی تجربه هايی که در امور سياست خارجی دارم و به دليل تعلق خاطری که به اين منطقه ی جغرافيايی داشته و دارم و به لحاظ هم جواری ترکمنستان با استان های شمال شرق ايران ، افق روشني را برای گسترش روابط ايران و ترکمنستان در ماموريت جديدم  ترسيم کرده ام و اميدوارم که خيلی خارج از توان من نباشد. دوست ندارم روی برنامه های کوتاه مدت فکر کنم.

بيش ترين تلاش من بر روی برنامه های دراز مدت خواهد بود. در سياست خارجی هر کشوری ، کشورهای همجوار در رأس توجه قرار می گيرند و ترکمنستان نيز از جمله ی اين کشورهاست. اصول برنامه های من بر اقتصاد و فرهنگ استوار است. چون در امور سياسی ، ما هيچ مشکلی با ترکمنستان نداريم. مرزهای ما مرزهای دوستی و برادری است. سياست بيطرفی دولت ترکمنستان سياستی مثبت است و به همين خاطر ، اين کشور در هيچ يک از پيمان های نظامی منطقه ای عضويت ندارد و به عنوان کشوری کاملاً بيطرف در سازمان ملل متحد شناخته شده است. بنابر اين در بين همسايگان ، ما هيچ مشکلی با ترکمنستان نداشته ايم و نداريم و در آينده نيز نخواهيم داشت. به همين دليل ، اين موضوع ما را ترغيب می کند که به سمت توسعه ی مناسبات فرهنگی و اقتصادی با اين کشور پيش برويم.

برنامه های اقتصادی از آن نظر حائز اهميت است که رشد و توسعه را فی نفسه به همراه دارد و می تواند اقتصاد دو کشور را تکميل تر نمايد و توسعه منطقه را در پی داشته باشد. به همين خاطر ، ما روابط اقتصادی خودمان را در اين چارچوب توسعه خواهيم داد. در کنار آن ، گسترش روابط فرهنگی نيز يکی از اولويت های برنامه ی من در طول اين مأموريت است. حدود هشتصد هزار ترکمن در کشورمان داريم و اين رقم ، تقريباً 20 درصد از کل جمعيت ترکمن های ترکمنستان است. طبيعتاً اشتراکات فراوانی بين ترکمن های دو طرف وجود دارد و اين اشتراکات ، پتانسيل و مزايای خوبی را برای ما فراهم می آورد تا ما بتوانيم مناسبات فرهنگی بين دو کشور را گسترش بدهيم. تحکيم بنيان های اشتراکات فرهنگی ، پايه های دوستی و برادری را مستحکم تر می کند. علقه ی فرهنگی بين دو کشور ، همچون روابط اقتصادی و سياسی نيست که تحت تأثير حوادث ، دچار تغيير و تحول شود. معرفت و شناخت اشتراکات فرهنگی باعث قوام و دوام دوستی ها ، برادری ها و تقويت تفاهم می شود. ما با ترکمنستان اشتراکات تاريخی و فرهنگی چندهزار ساله داريم. زمانی تمام اين منطقه و سرزمين ، تحت تأثير فرهنگ ايران قرار داشته و تا چندين سال پيش ، مرزی وجود نداشته است و خط و زبان فارسی زبان رايج اين منطقه بوده و بسياری از سخنوران ترکمن که در اين خطه می زيسته اند ، به زبان فارسی شعر می گفته اند و کتابت آنها به الفبای فارسی بوده است. تمامی نسخ خطی ديوان های شعر سخنوران و آثار علمی دانشمندان ترکمن بدون استثنا به الفبای فارسی بوده است. حتی بايرام خان ترکمن ديوان اشعاری به زبان فارسی داشته است. به عبارتی می توان گفت که فرهنگ اين خطه ، فرهنگی واحد بوده است. حتی در آثار باستانی ترکمنستان می توان بقايای هنر معماری و فرهنگی واحد را مشاهده نمود. بنابراين ، همه اين اشتراکات تاريخی و فرهنگی ، وظايف ما را در توسعه روابط فرهنگی سنگين می کند. چاپ کتب در زمينه های مختلف ادبی و فرهنگی بين دو کشور ، می تواند به توسعه روابط فرهنگی کمک نمايد. افزايش تردد بين اتباع دو کشور و ايجاد تسهيلات در صدور رواديد نيز در رأس توجهات قرار دارد. تا جايی که حتی جمهوری اسلامی ايران آماده است رواديد را برای تردد اتباع دو کشور لغو نمايد.  

            نکته ی مهمی که در توسعه ی روابط در هر زمينه ای حائز اهميت است ، خواست و اراده ی دو طرف است. اگر دولت ترکمنستان استقبال کند ، ما آماده ی گسترش همکاری ها در حيطه ی هنر ، ادبيات و فرهنگ هستم. ساخت فيلم های سينمايی مشترک ، برگزاری همايش های فرهنگی در خصوص شخصيت های بزرگ مشترک ، آموزش های فنی و حرفه ای و تربيت نيروی انسانی ، انجام تحقيقات علمی مشترک ، انجام کاوش ها و بازسازی آثار باستانی و حفظ ميراث فرهنگی ، همکاری و همفکری در ثبت آثار باستانی در سطح ملی و بين المللی می تواند زمينه های همکاری ها باشد. به عنوان مثال ، همچنان که می دانيد ، ثبت آثار باستانی در فهرست ميراث جهانی يونسکو ، پروسه ی بسيار پيچيده ای دارد. جمهوری اسلامی ايران در اين زمينه تجربيات ارزشمندی دارد که می تواند در اختيار ترکمنستان قرار دهد. همه ی اينها بستگی به استقبال و علاقه ی طرف مقابل ـ يعنی ترکمنستان ـ دارد. خوشبختانه رئيس جمهور جديد ترکمنستان آقای برديمحمدوف ضمن استقبال از توسعه ی روابط فرهنگی ، نسبت به اين امر تأکيد داشتند. دو کشور در برگزاری مشترک کنفرانس های بزرگداشت شخصيت های بزرگ ، تجربيات خوبی دارند. پيش از اين ، برخی از اين کنفرانس ها در باره ی شخصيت های بزرگی همچون ابوسعيد ابوالخير ، خواجه يوسف همدانی ، مختومقلی فراغی ، جارا... زمخشری در سطح بين المللی در ترکمنستان برگزار شده است. به اميد خدا بايستی تعداد برگزاری اين همايش ها را بيشتر نمائيم.

قوجق: با نگاهی به جشنواره ها و هفته های فرهنگی جمهوری اسلامی ايران که هر سال در ترکمنستان برگزار شده ، متوجه می شويم که گروه های فرهنگی استان گلستان حضور کم رنگ تری داشته اند. واقعيت اين است که از پتانسيل فرهنگی ترکمن های ايران در برگزاری و اجرای اين نوع برنامه های فرهنگی کم تر استفاده شده است. گروه های موسيقی فعال در منطقه ی گنبد ، هر سال در جشنواره ی دهه ی فجر ، مقام های برتر را به خود اختصاص می دهند ، اما هيچ کدام از آنها تاکنون به منظور اجرای برنامه ، به ترکمنستان دعوت نشده اند و هر سال شاهد بوده ايم که گروه های موسيقی از جاهای ديگر دعوت شده اند. لازم می دانم اشاره نمايم که سبک موسيقی های محلی ترکمن های ايران با آن چه در ترکمنستان است ، تفاوت دارد و برای مخاطبان ترکمنستانی تازگی دارد. در بين ترکمن های ايران ، نوازندگان محلی نيز داريم که سبکی شبيه به شاهنامه خوانی دارند و به آنها «دسسان خوان» يا «دستان باغشی» می گويند. آنها داستان های منظوم و منثور ترکمنی همچون «شاه صنم ـ غريب» ، «زهره ـ طاهير» و غيره را برای مخاطبين شرح می دهند و اجرا می کنند. وقتی بين هنرمندان و نويسندگان و صاحبان ذوق ترکمنستانی حضور می يابيم ، غالباً اين سوال را مطرح می کنند که چرا از گروه های فرهنگی ترکمن های ايران برای اجرای برنامه ها دعوت نمی شود؟

آقای فرقانی: فکر می کنم اين موضوع به عدم شناخت کافی از پتانسيل فرهنگی ترکمن های ايران بازمی گردد و نيت خاصی در بين نيست. لذا با توجه به آگاهی و شناختی که از توانايی های فرهنگی ترکمن های ايران دارم ، تلاش خواهم کرد هر چه بيش تر با دعوت از گروه های فرهنگی و هنری ترکمن ها به ترکمنستان ، از پتانسيل فرهنگی تراکمه استفاده نمائيم.

قوجق: می خواهم از فرصت استفاده کنم و موضوعی را بيان نمايم. مرحوم نيازوف رئيس جمهور فقيد ترکمنستان در مجموعه اشعار خود به نام «بهار سرافرازی من» شعری با عنوان «ايران بيلن ترکمنستان» (يعنی: ايران و ترکمنستان) دارد. اين شعر تنها شعر وی در باره ی ديگر کشورهاست. يعنی آن مرحوم ، از بين کشورها ، تنها کشوری که در موردش شعر گفت ، ايران بود. در همه جای آن شعر ، موضوع پيشينه ی تاريخی و روابط خوب بين ترکمنستان و ايران به خوبی توصيف و از آن تمجيد شده است. اگر بپذيريم که شعر ، ضمير ناخودآگاه انسان است ، آن وقت به ارزش والايی که ترکمنستان برای ايران قائل است ،  پی می بريم. به نظر من ، وقتی سطح والای روابط دو کشور ، دستمايه ی شعری بالاترين مقام ترکمنستان قرار می گيرد ، هيچ چيزی نمی تواند باعث ايجاد خلل در آن شود.

            آقای فرقانی: بله. قطعاٌ همين طور است. همه ی اين ها نشان می دهد که مقدمات و شرايط مساعد و مناسب برای توسعه بيش از پيش روابط فرهنگی بين دو کشور فراهم است.

قوجق: در اين وضعيت ، آيا فکر نمی کنيد که توجه دولتمردان ما نسبت به ترکمنستان کمتر از توجه به ديگر کشورهاست؟ آيا فکر نمی کنيد بيش ترين توجه ی کشور ما به کشورهای اروپاست و از کشورهايی نظير ترکمنستان غفلت شده باشد؟

آقای فرقانی: من با اين نظر موافق نيستم. توجهات همه جانبه به کشورهای همجوار از جمله ترکمنستان کم نبوده ، نيست و نمی تواند اين گونه نيز باشد. من مطمئنم که از سوی مقامات و مسئولين جمهوری اسلامی ايران توجه کافی و مناسب برای داشتن روابط همه جانبه در سطح عالی همواره مدنظر بوده و تلاش هايی هم صورت گرفته است. شايد توقعات و انتظارات بالاست که اين را هم من خوب می بينم که بايد برای رسيدن به آنها تلاش کرد.

            قوجق: منطق ايجاب می کند که اين گونه نباشد ، اما در واقع به نظر می رسد که اين اتفاق افتاده. شايد دليل اين امر ، به خاطر اين باشد که دلمشغولی های مسئولين کشورمان تاکنون چيزهايی بوده که مربوط به کشورهای اروپايی بوده است.

آقای فرقانی: نظام جمهوری اسلامی ايران در هر شرايطی کشورهای همجوار را از نظر دور نگه نمی دارد. مسلماً کشورمان در اين مدت ، بحران های زيادی را تجربه کرده و همه را با موفقيت و سربلندی پشت سر گذاشته است. اما دست و پنجه نرم کردن با آن بحران ها و مشکلات ، به معنای اين نبوده و نيست که نسبت به ترکمنستان بی تفاوت باشد. کشورهای همسايه برای هر کشوری در هر جای دنيا مهم است. اگر در کشوری مشکلی بروز نمايد ، قطعاً تبعات آن متوجه کشورهای همسايه می شود. به همين خاطر ، من با اين موافق نيستم که ترکمنستان به فراموشی سپرده شده يا نسبت به آن کم توجهی شده باشد. هيچ سياستمداری نيست که اصل ضرورت و اهميت توسعه ی روابط برادرانه با کشورهای همجوار مخصوصاً ترکمنستان را انکار نمايد. توسعه ی روابط اقتصادی ايران با ترکمنستان از همان سال های استقلال تاکنون ، رشد صعودی داشته است. اگر در آن اوايل ، حجم روابط تجاری ما حدود صد ميليون دلار بوده ، امروزه اين رقم تا دوازده الی سيزده برابر افزايش يافته و تقريباً هر سال 80 الی 90 درصد رشد داشته است. هم اکنون حجم روابط تجاری ما با ترکمنستان يک ميليارد و دويست ميليون دلار است. در اوايل استقلال ترکمنستان ، شاخص روابط تجاری به نفع کشورمان بود و حجم صادرات ما به اين کشور ، بيش تر از واردات از آن کشور بود ، اما اکنون دقيقاً عکس اين موضوع اتفاق افتاده است. به عبارت ديگر ، از اين يک ميليارد و دويست ميليون دلاری که حجم روابط تجاری بين دو کشور است  ، بيش از يک ميليارد دلار واردات از ترکمنستان داريم. تراز تجاری ما ، در حقيقت 5 برابر به نفع ترکمنستان است. علي رغم اين که ما به لحاظ داشتن ذخاير گازی ، دومين کشور جهان و از نظر نفت نيز سومين کشور بزرگ صادر کننده ی نفت دنيا هستيم ، گاز و فراورده های نفت توليد ترکمنستان را می خريم. همه ی اينها به منظور توسعه ی روابط تجاری با ترکمنستان صورت می گيرد. ترکمنستان هر چه قدر بتواند گاز ، نفت و مشتقات آنها را توليد نمايد ، ايران حاضر به خريد آنهاست. با توجه به اين مطلب ، من فکر نمی کنم که ايران نسبت به کشور همجوارش ترکمنستان غفلت کرده باشد. البته من منکر اين نيز نيستم که در برهه ای از زمان ، روابط بين دو کشور ، در بالاترين سطح بوده و اين روابط در برهه های مختلف ، نوسان داشته است. اين به مقتضيات زمان برمی گردد و اين موضوع نبايد ملاک قضاوت ما قرار گيرد. ترکمنستان و ديگر کشورهای آسيای مرکزی در سال های ابتدای استقلال ، به خاطر جديد بودن پديده ی فروپاشی شوروی و فرو نشستن ديوارها از اطراف اين جمهوری ها ، به عنوان کشورهای جديد ، در جهان مطرح شدند و به همين خاطر نگاه همه ی دنيا به آسيای مرکزی بود و کنجکاو بودند و می خواستند بدانند که اين کشورهای تازه استقلال يافته ، چه بوده اند و چه رويه ای دارند. توجه ی همه ی کشورهای جهان معطوف به اين کشورها بود و طبيعی است که ايران نيز به خاطر همجواری با اين کشورها ، بيشترين توجه را به اين کشورها می نمود. اما پس از گذشت چند سال و محکم شدن پايه های استقلال و تثبيت آرامش و ثبات در اين کشورها ، رفته رفته همه چيز به روال عادی خود بازگشت. پس نمی توان سطح توجهات کشورمان به ترکمنستان در اوايل استقلال را با امروز مقايسه کرد. اين توجهات به قوت خود باقی است ، اما نوع اين توجه ، در مقايسه با ابتدای استقلال ، روال عادی و طبيعی را به خود گرفته است.

قوجق: به نظر شما چرا در بين بازرگانان و تاجران ايرانی در ترکمنستان ، تعداد ترکمن های ايران بسيار اندک است؟

آقای فرقانی: ترکمن های ايران متأسفانه تجربه ی تجارت خارجی کمی دارند. استان گلستان به خاطر داشتن زمين های حاصل خيز و طبيعت جغرافيايی مناسب ، شغل اغلب ترکمن های ايران ، کشاورزی بوده و هست ، بيش تر توليد کننده ی محصولات کشاورزی هستند و کم تر به تجارت ـ آن هم در گستره ی تجارت خارجی ـ مشغول بوده اند. آنها هم که تجارت می کرده اند ، بيشتر تاجران محلی و منطقه ای بوده اند و توليدات استان را خريداری می کرده و به ديگر مناطق می فرستاده اند. وضعيت استان خراسان با استان گلستان فرق دارد. مردم استان خراسان از قديم الايام غالباً تجارت می کرده اند. بنابراين ، پائين بودن تعداد تاجران ترکمن های ايران در مقايسه با تاجران غيرترکمن در ترکمنستان شايد طبيعی باشد. تجارت آن هم با ديگر کشورها غالباً در جايی رونق می يابد که زمينه ی توليدی کم باشد. علي رغم اين موضوع ، ما اميدواريم در آينده ، تاجران ترکمن و غيرترکمن از استان گلستان نيز با تأسيس شرکت ها ، روابط تجاری خود را با ترکمنستان تقويت نمايند و با ورود به اين عرصه ، رفته رفته حضور پر رنگ تری در روابط تجاری و اقتصادی با ترکمنستان داشته باشند.

قوجق: برای آخرين سوال ؛ جناب آقای سفير! شما اگر بخواهيد در قالب کلمات ، «ترکمن» را تعريف کنيد ، چه می گوييد؟

            آقای فرقانی: قلب ترکمن ها مثل آسمان ، صاف است. مردمی هستند کاملاً بی آلايش ، بسيار مهربان و به دور از هر گونه پيچيدگی.

قوجق: من از طرف تمامی ترکمن های ايران ، ضمن افتخار به انتخاب و انتصاب شايسته و بايسته ی شما به سمت سفير جمهوری اسلامی ايران در ترکمنستان ، برای شما و خانواده ی محترم شما سلامتی و بهروزی آرزومندم و به درگاه خداوند متعال دعا می کنم در برنامه ها و نيات خوبی که برای توسعه ی مناسبات بين دو کشور داريد ، موفق و سربلند باشيد.

آقای فرقانی: من هم از شما تشکر می کنم و برای مجله ی خوب و وزين ياپراق آرزوی توفيق دارم.

 

بازگشت به فهرست مطالب اين شماره

 

محمدرضا فرقانی

سفير جمهوری اسلامی ايران در ترکمنستان

 

 

فصلنامه ي ياپراق يك نشريه ي غيردولتي است و به هيچ گروه ، تشكيلات ، سازمان ، حزب و انجمني وابسته نيست

و افتخارش اين است كه به شكل مستقل ، در حيطه ي فرهنگ ، هنر و ادبيات تركمنها فعاليت مي نمايد.

 

© Ýaprak