فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

مفهوم مرگ و زندگی از ديدگاه مختومقلی


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 37-36 / بهار 1386

مفهوم مرگ و زندگی از ديدگاه مختومقلی

ص 41-40

يوسف قوجق

 

يکی از موضوعاتی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده ولی اوهيچ گاه نتوانسته از آن رهايی يابد ، مرگ است. مختومقلی مرگ را به مثابه ی سفری می داند بی بازگشت و به همين خاطر ، آن را سفری مشکل خوانده است:

مشكل‌ سفر بولار اولوم‌ سفري‌

وهمي‌ چوخ‌ بولار، كوپدور خطري‌

قايتماز چاپاري‌، گلمز خبري‌

بو سفرا گيدن‌ گلمز، يارانلار!

(شعر: «بولماز، يارانلار»)

ترجمه:

سفر مرگ ، سفری مشکل است

وهمی زياد دارد و خطراتش بسيار است

آن که رفته ، چاپارش بازنمی گردد و خبری به ما نمی رسد

ايا ياران! آن که به اين سفر رفته ، باز نمی گردد.

هر کس مرگ را به چيزی تشبيه مي كند و مختومقلی ، آن را به نوشيدنی و شربتی شبيه مي داند که اگر چه تلخ است ، اما هر کس در اين دنيا بناچار از آن می نوشد:

اولوم‌ بير آجي‌ شربتدير

هر كيم‌ آندان‌ ايچر گيدر

(شعر: « بيچر گيدر»)

ترجمه:

مرگ چون شربتی تلخ است

که همگان از آن می خورند و می گذرند

در اين دنيا شايد تنها چيزی که همگی انسان ها در برابر آن ، عملاً در يک سطح قرار دارند ، مرگ باشد. مرگ ، فقير و غنی نمی شناسد و همگان در برابر آن در سطحی برابر ، ناتوان و ضعيفند. به قول مختومقلی:

 

مختومقلي‌، شكر ايله‌گيل‌ خداغا

اولوم‌ برابردير شاه‌ و گداغا

(شعر: « ياد بولار»)

ترجمه:

مختومقلی ! شکرگذار خدای باش!

زيرا مرگ برای شاه و گدا برابر است

 

يکی از مهم ترين تأکيدات شعری در اشعار اين سخنور بزرگ ترکمن ، نصايح و پندهای حکيمانه ای است که گاه با چاشنی تلميح به داستان ها و روايات دينی همراه است و گاه آميخته به زيبايی های کلامی و شعری است. همچنان که در بيت زير می بينيم ، او سعی می کند در مصراع دوم ، تلخی سرنوشت محتوم بشر را که به مرگ ختم می شود و در مصراع اول از آن ياد کرده ، اندکی بکاهد و به همين منظور ، جان آدمی را مهمانی می داند که چند صباحی مهمان تن بوده است.

هر نيچه‌ ياشاسانگ‌، آخر اولوم‌ دير

عزيز جان‌لار تنده‌ بيزه‌ ميهماندير

(شعر: « گوزه‌ ميهماندير»)

ترجمه:

هر اندازه هم که زندگی کنی ، سرانجام به مرگ می رسی

اين جان عزيز مهمان تن ماست.

از زمانی که انسان زندگی را شناخت و در طول حيات خود به ظواهر اين دنيا تعلق خاطر پيدا كرد  ، در آرزوی داشتن عمر طولانی بوده است. اين آرزو همواره در نهاد بشر بوده و بنا به روايات قدما ، همين آرزو بوده است که اسکندر را برای يافتن آب حيات ـ که آب چشمه ای دست نيافتنی (چشمه ای اساطيری) است و عرفا آن را کنايه از باده ي حيات بخش می دانند ـ به ظلمات کشاند؛ همان آبی که در ادب قدما آمده است که تا خواست اسکندر از آن بنوشد تا جاودان شود ، چشمه از ديدگان وی ناپديد شد.  به قول حافظ:

سکندر را نمی بخشند آبی

به زور و زر ميسر نيست اين کار

و به قول مختومقلی آب حيات همان آبی است که در ظلمات است:

بيلرمي‌ سن‌، حيات‌ آقار ظلماتدا

خضر بيلن‌ كيمسه‌ طهارت‌ اتدي‌؟

(شعر «كفارت‌ اتدي»)

ترجمه:

آيا می دانی (آب) حيات در ظلمات جاري است؟

چه کسی با (حضرت) خضر وضو گرفت؟

درست در مقابل اين موضوع ، در ادب عرفانی ـ اسلامی ، حضرت خضر و الياس را داريم که از آن آب نوشيدند و عمری جاودان يافتند. به قول مولوی (در دفتر ششم از مثنوی):

چون خضر و الياس مانی در جهان

تا زمين گردد ز لطفت آسمان

و يا به قول مختومقلی که به همين موضوع اشاره نموده و می فرمايد:

خضر، الياس‌ كيبي‌ گيرسم‌ ظلماتا

يا رب‌ خبر بيلرين‌ مي‌، يار سندن‌!

(شعر «يار سندن‌»)

ترجمه:

اگر همچون خضر و الياس در ظلمات روم

يارب! آيا نشانی از تو خواهم يافت؟

            شايد نسبت دادن عمر طولانی به برخی از شخصيت های اساطيری ـ تاريخی که در بين قدمای ادبيات رايج بوده ، نشانی از همين آرزوی انسان به داشتن عمری طولانی باشد. آن جا که مختومقلی می فرمايد:

دورت‌ مونگ‌ دورت‌ يوز ياشان‌ لقمان‌ حكيمينگ‌

باشي‌ قارا قوما باتدي‌، يارانلار!

(شعر «باتدي‌، يارانلار»)

ترجمه:

لقمان حکيم با چهار هزار و چهارصد سال عمری که داشت

سر انجام سر به بالين خاک نهاد ؛ ايا ياران!

طبيعی است كه به كار بردن عدد «چهار هزار و چهارصد» برای عمر لقمان ، نشانه ی کثرت است و نه عدد حقيقی. چون شاعر ترکمن در يکی ديگر از شعرهايش ، ضمن پرداختن به ذم دنيا ، بدون قيد عددی برای سن لقمان ، چنين گفته است:

آخردا اجل‌ قويمادي‌، كوپ‌ ياشادي‌ لقمان‌

كوپ‌ بنده‌لرينگ‌ ملكيني‌ ويران‌ قيليپ‌ اوتدي‌

(شعر «دولوپ‌ اوتدي‌»)

ترجمه:

لقمان که عمری طولانی داشت ، سر انجامِ کار به اجل رسيد

اين دنيا ملک بندگان زيادی را ويران کرد و رفت

اگر بخواهيم در باره ی کيستی خود شخصيت لقمان از منظر مختومقلی بحث کنيم ، سخن به درازا خواهد کشيد اما به اختصار و با استناد به اين شعر از مختومقلی که می فرمايد:

مختومقلي‌ آيدار، منينگ‌ درديمه‌

دنيانينگ‌ طبيبي‌ ــ لقمان‌  شفا بر!

(شعر «شفا بر»)

ترجمه:

مختومقلی می گويد درد مرا شفا ده

ای لقمان که طبيب اين جهانی!

و يا:

خداغا راز آيتدي‌ حضرت‌ لقمان‌

«ديله‌گيم‌، دوش‌ اتمه‌ نامردا، دنيا!»

(شعر «قالار بو دنيا»)

ترجمه:

حضرت لقمان در راز و نياز به درگاه حق

دعا کرد: «تقاضايم اين است که مرا بي نياز از اين دنيا و نامردمان کن!»

می توان دو شخصيت ظاهراً متفاوت برای لقمان قايل شد که يکی از آنها همان لقمان حکيم (حکيم به معنای پزشک) است ـ که در اشعار مختومقلی جنبه ی اسطوره ای يافته و همچنان که در بالا ذکر شد ، عمری چهار هزار و چهارصد ساله به وی نسبت داده ـ و ديگری حضرت لقمان حکيم (حکيم به معنای دارای حکمت) که البته خداوند در قرآن نيز از لقمان به داشتن حکمت ياد می کند و حتی سوره ی 31 نيز به همين نام است.   

کوتاه سخن اين که به نظر نگارنده ، نسبت دادن عمری طولانی به شخصيت ها در اشعار مختومقلی و ديگر ادبا ، نه از جنبه ی عددی و رقمی ، که از اين نظر اهميت دارد که آن را نشانه ای از آرزوی بشر می توان تلقی نمود. به عبارت ديگر همچنان که در هر ملتی ، شخصيت های اساطيری بازتاب آرزوهای آن ملت در حماسه های ناکام آن ملت است ، با توجه به اين ابيات ، نگارنده بر اين نظر است که انسان ها در طول تاريخ ، داشتن عمری طولانی را آرزويی دست نيافتنی دانسته و اين آرزوی عامه را به عمر شخصيت های اساطيری نسبت داده اند.

------

منابع:

1- ديوان كامل مختومقلي فراغي.به كوشش مراد دوردي قاضي. تصحيح و ويرايش محمود عطاگزلي. مشهد: گل‌نشر، چاپ دوم.1382 .

2- شميسا ، سيروس . فرهنگ تلميحات .تهران . انتشارات فردوسی . 1369.

3- يادداشت های پراکنده ی نگارنده.

10 دی 1385