فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

کتابخانه هاي کهنه اورگنج در قرون وسطي


فصلنامه ياپراق / سال دهم / شماره 37-36 / بهار 1386

کتابخانه هاي کهنه اورگنج در قرون وسطي

ص 13-7

 

نويسنده: آلماز يازبرديف

مترجم: عظيم قلي بغده

 

نام «اورگنج» يا «گورگنج» (به عربي جرجانيه)، پايتخت دولت ترکمني «کهنه اورگنج»، اولين بار در آثار نويسندگان دوره ي اسلامي قرون وسطي مشاهده مي شود. ولي مي دانيم که اين شهر مدت ها قبل از گسترش اسلام در اين منطقه بنيان گذاري شده و در قرن اول پيش از ميلاد مسيح نام آن از نام چيني باستاني «يواِ سزيان» (1) گرفته شده است. « و. و. بارتولد» تاکيد مي کند که اين کشور و پايتخت آن در اين دوره ي زماني خاص «بايد براي حيات فرهنگي آسياي مرکزي ارزشمند بوده باشد» و مانند بسياري از پژوهش گران برجسته ي اروپايي در قرون هجدهم تا بيستم معتقد بود که «آيريانم وآ اِجو(2) زادگاه زرتشت که اين همه بحث درباره ي خود برانگيخته است،همان خوارزم است».  (3) بنابر شواهد موجود  مي توان گفت که در دوره ي پيش از اسلام در اين کشور کتابخانه هايي وجود داشته است. ابو ريحان بيروني (1048 -973)، محقق بزرگ خوارزمي، در کتاب «آثار الباقيه» (يادبودهاي نسل هاي گذشته) ضمن گفت وگو از علم، دانش و کتاب هاي مردم خوارزم در آستانه ي فتح آن توسط اعراب در سال 712 ميلادي و سپس نابودي آنها توسط سردار عرب، والي خراسان، « قطيبه ابن مسلم البخيلي» (715-670) يادآور شده است: «و قطيبه افرادي را که خط خوارزمي را خوب مي دانستند، از روايات آنها با خبر بودند و علوم رايج خوارزميان را مي آموختند، نابود کرد(4) و آنها را تحت انواع شکنجه ها قرار داد و (اين روايات) چنان مخفي شد که نمي توان دقيقا دانست چه بر سر خوارزميان آمده است، حتي پس از ظهور اسلام.» سپس در ادامه ي اين نظر، بيروني نوشته است که قطيبه « روحانيون را کشت و کتاب هايشان و ملتزمين رکابشان را به آتش کشيد، خوارزميان بي سواد شدند.» (5) ظاهرا شواهد واقعي، صحت اين مطلب را تاييد مي کند. در  « خوارزم آفريگي» ،نسخه ي خطي کتاب مقدس اوستا، که يک اثر ادبي بسيار غني به زبان پارسي ميانه با محتواي زرتشتي بود، مي توانست رواج داشته باشد. اين حقيقت که بيش از هزار سال قبل اسکندر مقدوني فاتح امپراتوري هخامنشي و پايتخت آن پرسپوليس به همين سياق تمامي روحانيون آن شهر، کتاب مقدس زرتشتيان، کتيبه هاي سلطنتي و ساير کتب را نابود کرده بود، بر صحت اين نظر مهر تاييد مي زند. زرتشتيان عهد عتيق و اوايل قرون وسطي براي مقابله با استيلاگران خارجي ، همگي گرد رهبران روحاني خود جمع شدند. امپراتور مقدوني و سردار عرب نيز به نوبه ي خود، آنها را تنها نيروي قادر به مقابله با تلاش هاي استيلاگرانه ي خويش مي ديدند.

علي رغم اعمال بي رحمانه ي اعراب، سنن باستاني علمي و فرهنگي خوارزم، بسرعت دين و فرهنگ جديد اسلامي را تحت تاثير مثبت خود قرار دادند. در قرن هشتم ميلادي ، هم گرايي تمدن خوارزم با علوم و فرهنگ عمومي اسلامي با سرعتي که تا آن زمان ديده نشده بود، آغاز شد و سپس در دربار اولين خلفاي عرب در بغداد توسعه يافت. دوگانگي حاکميت در خوارزم پس از فتح آن توسط اعراب که تقريبا سيصد سال، يعني از سال 712 تا 995 ميلادي استمرار يافت، نتوانست مانع پيشرفت اين جريان گردد، بلکه برعکس در هر دو پايتخت  کشور خوارزم در دو کناره ي قسمت سفلاي رود آمودريا، يعني در «کاث» و کهنه اورگنج (6) علوم و فرهنگ اسلامي شکوفا شد. اما کهنه اورگنج، بخصوص پس از وحدت کشور در سال 995 و تشکيل دولت واحد، شهر باستاني کاث را کاملا پشت سر گذاشت و مرکز اصلي علوم و فرهنگ کشور گرديد. از اين زمان تا قرن هفدهم ميلادي که پايتخت به اورگنج نو در جنوب کشور منتقل شد، منظور نويسندگان قرون وسطايي از خوارزم، کهنه اورگنج است.   

 از اوايل قرن نهم ميلادي، شمار پژوهش گران  و اديبان و صاحب منصبان مختلف که عمدتا برخاسته از اين دو شهر و داراي نسبه ي (لقبي که نشان دهنده ي محل زادگاه شخص است) الخوارزمي بودند، آن قدر زيادشد (7) که در تمامي شهر هاي بزرگ آسياي مرکزي، ايران و کشورهاي خاور نزديک افرادي با اين لقب يافت مي شدند. شمارآنهادر بغداد، پايتخت خلافت ،نيز فراوان بود.«الاستخري » ، جغرافي دان و محقق عرب (934-850) که در نيمه ي اول قرن دهم به خوارزم سفر کرده است، درباره ي مردم شهر کاث چنين نوشته است: «آنها بيش از تمامي مردم خراسان (در نقاط ديگر) پراکنده اند و بيش از همه سفر مي کنند؛ در خراسان هيچ شهر بزرگي نيست که تعداد زيادي از مردم خوارزم در آن جا نباشند.» (8 )  «المقدسي» ، جغرافي دان و محقق فلسطيني (1000-946) که در حدود سال 985 (9) از خوارزم ديدن کرده است، درباره ي  شهر کاث و مردم آن چنين خبر مي دهد: «آنها(مردم آن شهر) اهل تعقل، علم، فقه، فن و معرفت هستند؛ من کم تر امامي(10) را در فقه، ادب يا قرآن ديدم که شاگردي خوارزمي نداشته باشد که به مدارج(علمي) نرسيده باشد... خداوند متعال به آنها ارزاني و حاصل خيزي عطا نموده و آنها را به قرائت خوب(قرآن) و ذکاوت ، ممتاز گردانده است. »(11) همچنين المقدسي از آنچه که خود در اين شهر شاهد آن بوده، چنين نوشته است: «کاث» را شهرستان(هم) مي نامند؛ اين شهر در کناره ي رود قرار دارد و (از نظر بزرگي) با نيشاپور برابر است .(در نسخه ي ديگري به صورت بزرگ تر از بخارا آمده است). شهر در شرق رودخانه قرار دارد. مسجد جامع آن در بين بازارهاست . ستون هايش تا ارتفاع 1 کاما از سنگ سياه است،[در لغت نامه ي دهخدا به نقل از منابع تاريخي به صورت «ارتفاعش به اندازه ي قامت يک مرد از سنگ سياه بود» آمده است] روي آنها ستون هاي چوبي قرار داده شده است. قصر امير در مرکز شهر قرار دارد. رودخانه دژ شهر را خراب کرده است . جوي هاي آب از ميان شهر جاري است. شهر بسيار زيباست . در آن علما بسيارند، خبرگان ادبيات ظريف فراوان هستند .اغنيا زيادند، اجناس و اشياء خوب بسيار دارد. بنايان خانه ها به هنرمندي ممتازند . قاريان قرآن در قرائت بليغ، صراحت و فضل در عراق همتايي ندارند. » (12).

مقدسي از شهر قديمي اورگنج (کهنه اورگنج) نيز مطالب جالبي تعريف مي کند: « اين شهر روز به روز شکوفاتر مي شود. در کنار دروازه ي حجاج، قصري قراردارد که المامون (13) آن را ساخته است ؛ دروازه هاي عجيبي دارد که در سراسر خراسان بي نظير است و پسرش علي (14) در مقابل آن قصر ديگري ساخته که در جوار دروازه هايش ميداني شبيه به ميدان شهر بخارا هست.» (15)  

«ياقوت حموي» (1229-1179) به بسياري از سرزمين هاي غرب و شرق سفر کرد و از کتابخانه هاي آنها اطلاعات مورد نياز خود را استخراج کرد. او بهتر از هرکس ديگري مي دانست که در کشور هاي اسلامي شرق ،پيش از هر جاي ديگري بايد از کتابخانه ها ديدن کرد و با کتاب هاي ارزشمند مخازن آنها آشنا شد و اصلا اتفاقي نيست که پس از سه سال کار در کتابخانه هاي مشهور مرو، ياقوت، کهنه اورگنج را به تمامي شهر هاي ديگر ماوراءالنهر ازجمله بخارا و سمرقند ترجيح داده است. شهر اخير در آن دوره پايتخت امپراتوري عظيم خوارزم شاهيان و بالطبع مرکز علوم و فرهنگ جهان اسلام بود. حموي در ماه هاي آخر سال 1219 و اوايل سال 1220 در کهنه اورگنج بود و در کتابخانه هاي آن کار کرد. وي خاطراتي از اين شهر دارد که بدين گونه شرح مي دهد: «من در سال 616 پيش از تصرف آن (اورگنج) به وسيله ي تاتارها (مغول ها) و ويران شدن آن به دست آنها در اين شهر بودم. شهري بزرگ تر، پرثروت تر و نيکوتر از اين شهر نديدم و چنان که به من گفته اند همه ي اينها در اثر هجوم تاتارها از بين رفت و از آن اثري باقي نماند و آنها (تاتارها) تمامي آنچه را در اين شهر بود، نابود کردند.» (16)

و بالاخره و. و. بارتولد، ضمن جمع بندي اخبار منابع قرون وسطايي از حيات فرهنگي کهنه اورگنج در آن دوره چنين نوشته است: «در قرن دوازدهم [کهنه اورگنج] به عنوان پايتخت سلسله ي قدرتمند خوارزم شاهيان ،اهميت تازه اي پيدا کرد: وقتي که اين سلسله، نيرومندترين سلسله در تمام جهان اسلام گرديد، پايتخت آن بايد از گنجينه ي کشورهاي فتح شده، ثروتمند مي شد. » (17)اين وضعيت موجب پديدآمدن کتابخانه هايي بهتر از کتابخانه هاي بغداد و مرو در اين شهر شد که ياقوت و بسياري از دانشمندان ديگر شرق اسلامي تحت تاثير جاذبه ي آن قرار گرفتند.

 

آکادمي المامون خوارزم شاه

 

کتابخانه هاي موسوم به «دارالعلم» يعني «کاخ دانش» يا «آکادمي» اولين بار در جهان اسلام در اوايل خلافت عباسيان، در بغداد داير شدند. «ر. س. مکنزي» با آوردن دلايل مشروح و بسيار متقن ثابت مي کند که اين نوع مراکز در مصر قديم (کتابخانه ي اسکندريه) و يونان قديم (کتابخانه ي موزيوم) هم وجود داشته است و مسلمانان آن را «به عنوان موسسه اي عمومي به ميزان بي سابقه اي توسعه دادند. »(18) اما به هر حال در امر ايجاد کتابخانه اي به نام آکادمي و مراکز مشابه با وظايفي بسيار نزديک به آنها ولي با اندکي تفاوت در نام، (19) خلفاي عرب و سلاطين دولت هاي اسلامي سرمشق و الگو شدند. سپس ساير اشخاص عالي مقام، علما و روحانيون و اشراف از ابتکار آنها پيروي کردند. در قرن نهم و دهم اين کار در سراسر جهان اسلام فراگير شده بود. ساختار آکادمي عبارت بود از کتابخانه، تالار مطالعه براي برگزاري کلاس هاي حوزوي، و در برخي موارد رصد خانه هم به آن افزوده مي شد. در اين مرکز کتب علمي را از زبان هاي يوناني، يهودي، کوپت، فارسي و هندي به عربي ترجمه مي کردند و سپس آنها را به «دار الخط» که بخشي از آکادمي بود، مي سپردند تابه وسيله ي خوشنويسان، رونويسي شود. کتابداران آکادمي اصولا از دانشمندان بودند. اما مهم تر از همه اين است که آکادمي، محل جلسات دانشمندان برجسته ي شاخه هاي مختلف علوم و اهل ادب بود و در جلسات آنان خلفا، سلاطين و افراد عالي مقام نيز شرکت مي کردند و عملا تمامي مسايل علمي عصر خود را مورد بحث و مجادله علمي قرار مي دادند.

بيشتر دانشمندان معتقدند که اولين آکادمي را در جهان اسلام، المامون، خليفه ي هفتم عباسي (833-813)، اندک مدتي پس از انتقال پايتخت خود از مرو به بغداد، در سال 817 تاسيس کرد. اما اشاراتي هم هست به 