فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

 گؤک تپه ؛ آسيا براي ما چيست؟


فصلنامه ياپراق / سال نهم / شماره 34-35 / تابستان و پائيز 1385

گؤک تپه ؛ آسيا براي ما چيست؟

ص  16-14

فئودور ميخائيلويچ داستايفسکي (نويسنده ي مشهور روس)

Ф.М. Достоевский

 

هميشه همين طور بوده. فکر می کنيم بايد همه چيز بر وفق مرادمان باشد. اما نمی دانيم ناکامی و شکست هم ، اگرچه خوشايند نيست ، اما شيرينی ای دارد که در پيروزی نيست. اگر فراقی نبود و عاشق به راحتی به معشوق می رسيد ، در شعرهای شاعران سوزی نمی بود و قيجاک و کمانچه و دوتار، شوری برنمی انگيخت. زيبايی نی و نوا و شعر و هنر به همين است که از جدايی گله دارند و شکوه می کنند.

نمی خواهم وارد بحث فلسفی شويم اما قرينه های روز و شب ، تباين خوبی و بدی ، زشتی و زيبايی ،وجود و عدم ،... هر کدام مفاهيمی متوازن هستند كه بودن يکی وابسته به وجود ديگری است .

بعضی وقت ها می نشينم و به اين فکر می کنم که اگر ترکمن ها در جنگ «گؤک تپه» ، «اسکوبلوف » را نيز همچون « لوماکين» شکست می دادند، آيا باز هم مقامی در موسيقی ترکمن به نام «گؤک تپه» می داشتيم؟ اگر پيروز می شديم ، آيا با يادآوری رشادت هاي مردها و مظلوميتی که زنان و کودکان ترکمن در آن جنگ داشته اند ، باز هم قلب ما مملو از احساس می شد؟ منظورم همان حسی است که وقتی اين روزها می شنوی کودکی يا کودکانی را در جايی از اين کره ی خاکی با تير زده اند و يا اردوگاهی از آوارگان را به توپ بسته اند و تو نشسته ای و نتوانسته ای کاری انجام دهی و افسوس خورده ای که چرا نمی توان کاری کرد!

از جنگي كه در قلعه ي گؤك تپه بين ترکمن ها و روس ها به وقوع پيوسته ، بيش از 120 سال مي گذرد و بي شك صدها سال ديگر هم خواهد گذشت اما يك چيز را نبايد از نظر دور داشت و آن شجاعت و دلاوري هايي است كه از سوي مردمان اين خطه به حماسه اي باشكوه تبديل شد.

          تركمن ها مثلي دارند و مي گويند:« اگر جشني باشد براي همه است ، اگر هم مصيبتي باشد ، براي همه!» و اين گونه بود كه همين تركمن ها كه فرزندان صحرا بودند ، براي حفظ خانه ي خود برخاستند و لوماكين را شكست دادند و بنا به نوشته ی تاريخ نويسان ، آن شکست، نخستين شکست روس ها از آغاز اجرای سياست های توسعه طلبی بود.

روس ها اين بار ، برای جبران شکست و جلوگيری از انعکاس منفی آن در بين ساير کشورها ، اسکوبلوف را با لشگری عظيم و تا بن دندان مسلح ، به سراغ ترکمن ها فرستادند. 

          اسکوبلوف آمد. غله ها را سوزاند و چاه های آب را کور نمود و ترکمن ها را قتل عام کرد. درست است که در آن جنگ شکست خورديم ، اما آن شکست عين پيروزی ما بود. پيروزی را نبايد با ظواهر معنی کرد. همين که آن واقعه چون زخمی کهنه بر دل ما نقش بسته و گاه با يادآوری آن ، به دلاوران قلعه رشک می بريم و بر نبودمان در آن دوران غبطه می خوريم ، همين که آن جنگ بر هنر و ادب ما تأثير گذاشته ، آن را بايد پيروزی ناميد.

          مقاله ای که می خوانيد ، به قلم نويسنده ی مشهور روسيه يعنی «داستايفسکی» است. کسی که در ادبيات روس صاحب سبک است. در اين مقاله ، با نگرش سياسي وی در باره ی جنگ گؤک تپه و انگيزه ی تزار در اين جنگ و دليل توسعه طلبی های آنها در آن دوره آشنا می شويد.

يوسف قوجق

گؤك تپه اشغال شده است. تكه ها شكست خورده اند. هر چند آنها هنوز كاملا تسليم نشده اند، اما پيروزي ما مسلم است. جامعه و مطبوعات شادي مي كنند و اين در حالي است که تا اين اواخر، جامعه و تا حدي مطبوعات نسبت به اين مسئله ـ بخصوص بعد از شكست ژنرال «لوماكين» و در زمان تداركات براي حمله ي دوم ـ بي اعتنا بودند؛«ما چرا به آن جا حمله مي كنيم؟ آسيا براي ما چه فايده اي دارد؟ چه قدر پول هزينه شده است؟ و اين همه در حالي است كه خودمان گرسنگي و ديفتري داريم، تعداد مدارسمان خيلي كم است و ...». آري، اين گونه عقايد و نظرات از همه جا به گوش رسيده بود و ما آنها را شنيده بوديم. اما همه بر اين عقيده نبوده اند. بايد اعتراف كنيم كه خيلي ها به سياست توسعه طلبي ما با خصومت مي نگرند. البته مبهم بودن اطلاعات در باره ي اين مأموريت آن خصومت ها را مضاعف نموده است. فقط در آخرين زمان ، اطلاعات مربوط به اين موضوع از روزنامه هاي خارجي به دست ما رسيده است و فقط در پايان مأموريت ، تلگرام هاي «اسكوبلوف» را به اطلاع مردم رساندند. در هر حال و در هر صورت ، تشخيص اين كه جامعه ي ما به نقش مأموريت روسيه در آسيا پي بي برده است يا نه و اين که به طور كلي آسيا براي روسيه چه نقشي دارد و خواهد داشت ، دشوار است. به طور كلي بخش آسيايي كشور ما از جمله سيبري ،براي روسيه به عنوان عضوي زايد به شمار مي آيد، مثل اين است كه قسمت اروپايي روسيه نمي خواهد به قسمت آسيايي آن توجه بكند: «ما اروپايي هستيم و هيچ كاري در آسيا نداريم.» علاوه بر اين ، صداهاي خيلي تندتر از اين نيز شنيده مي شود: «ما در قسمت اروپايي هم نمي توانيم نظم را بر قرار كنيم. ما آسيا را لازم نداريم. آسيا براي ما اضافي و زايد است». اين گونه نظرات هنوز هم از سوي فضل فروشان ما شنيده مي شود. بي ترديد اين نظر از شعور بي نهايت آنها سرچشمه مي گيرد!

پس از پيروزي اسكوبلوف ، در كل آسيا تا دورترين نقاط آن ، چنين صدايي طنين انداخت : «باز هم يك خلق مؤمن ، هژبر و  مغرور ، تسليم تزار سفيد شد!» چه بهتر! بگذار ميليون ها مردم تا هندوستان حتي در خود هندوستان باور كنند كه تزار سفيد شكست ناپذير است. زيرا بعد از شكست ژنرال لوماكين ، اعتقاد به شكست ناپذيري شمشير ما ، در معرض ترديد قرار گرفت و به پرستيژ و اعتبار روس ها لطمه زده شد. به همين دليل ما نمي توانيم در اين راه توقف كنيم. اين ملت ها مي توانند خوانين و امرايي از خود داشته باشند، در عقل و تخيل خود مي توانند تهديد انگلستان را تصور كنند، اما نام تزار سفيد بايد  بالاتر از اسامي خوانين و امرا و بالاتر از اسم ملكه ي هند، حتي بالاتر از اسامي خلفا قرار گيرد. بگذار خليفه هم باشد، اما تزار سفيد براي خليفه نيز تزار است. اين اعتقاد را بايد استقرار داد و جا انداخت! و اين اعتقاد سال به سال استقرار مي يابد و توسعه پيدا مي کند. اين اعتقاد براي ما لازم است، زيرا كه  اين اعتماد ، ما را براي آينده آماده مي كند.

براي چه و براي كدام آينده آماده مي كند؟ تصرف آينده ي آسيا چه نفعي دارد؟ ما در آن جا چه خواهيم كرد؟

ما به اين دليل به آسيا نياز داريم كه بخشي از روسيه در اروپا قرار مي گيرد و قسمتي از آن نيز در آسيا. روس ها تنها اروپايي نيستند، بلكه آنهاآسيايي هم هستند. علاوه بر اين ، اميد ما به آسيا از اميد به اروپا بيشتر است. آسيا آغاز و سرانجام اصلي آينده ي ماست.

من پيشاپيش احساس مي كنم كه برخي از خوانندگان ، اين نظر محافظه كارانه ي من را با انزجار خواهند خواند. من اين را به راستي مي دانم. بله، چنان چه ريشه هاي مهم  وجود دارند، لازم است که سلامت آن را باز گردانند واين اصل نظر ما نسبت به آسياست. ما بايد اين ترس را كه در اروپا ما را بربرهاي آسيايي بنامند و در باره ي ما بگويند كه ما اروپايي نيستيم و آسياي هستيم، از خودمان دور كنيم. دو قرن است كه ما  از اين كه  اروپا ما را آسيايي حساب كند ، خجالت مي كشيم. اين شرمندگي در قرن فعلي (قرن نوزدهم) شديدتر شده است. اين خجالت بي مورد و اين نظر اشتباه درباره ي  خودمان نسبت به اين موضوع كه ما فقط اروپايي هستيم و آسيايي نيستيم (در حالي كه ما هميشه آسيايي بوده ايم) در اين دو قرن اخير براي ما خيلي گران تمام شده است. قيمت اين اشتباه ، همان از دست رفتن اصليت روحي ماست و سياست ناموفق ما در اروپا و در نهايت، آن پول هايي است که به مقدار خيلي زياد هزينه كرديم  تا به اروپا ثابت كنيم كه ما اروپايي هستيم و آسيايي نيستيم. تكاني که پطر اول داد ـ کسي كه براي ما پنجره اي رو به اروپا باز كرده بود ـ در ابتدا لازم و نجات بخش بود، اما آن تكان خيلي شديد بود و در آن مرحله ما بي تقصير بوديم. براي اين كه اروپا ما را از خودشان يعني اروپايي و فقط اروپايي  بشناسد ، ما همه ي كارها را انجام مي داديم. ما هر دقيقه به اروپا سرک مي كشيديم و بدون خستگي در كار آنها دخالت مي نمو