فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

داستانك ها


فصلنامه ياپراق / سال نهم / شماره 34-35 / تابستان و پائيز 1385

 

 داستانك ها

ص  27

 

نوري رحمت اوف ( از تركمنستان )

مترجم: ی. حق جو

 

مجادله

            گل گفت : « آدمها مرا بيشتر دوست دارند. من با بوي خوشي كه دارم ، به آنها زيبايي مي بخشم.»

            بلبل گفت : « نه ؛ مرا بيشتر دوست دارند. من با صداي خوشي كه دارم ، به آنها آرامش مي بخشم»

            گل گفت : « بيا و از خود آدمها بپرسيم كه كدام يك از ما را بيشتر دوست دارند. »

            بلبل گفت : « باشد »

            آدمها چون هر دوي آنها را دوست داشتند ، يكي را گرفتند و به قفس انداحتند ؛ آن ديگري را هم پرپر كردند و زير بغل هايشان گذاشته ، فشار دادند.

*** 

مگس شروع كرد به داد زدن بر سر مورچه : «دزد ! آي دزد ! چرا دزدي مي كني؟»

مورچه دست هايش را تكان داد و شروع كرد به توضيح دادن : «من چرا بايد دزد باشم؟ من تنها تكه هايي را كه روي زمين افتاده اند ، بر مي دارم.»

            مگس گفت: «اين كار دزدي نيست پس چي هست؟ من اين موضوع را به صاحب اين نان خواهم گفت. او به تو خواهد گفت كه نام این کار چه هست.»

            و به سمت گوش آن فرد که داشت غذا می خورد ، رفت و شروع كرد به داد زدن. صدايش را بلندتر كرد. باز هم بي نتيجه بود. او اصلاً توجهي به او نداشت. در همان گير و دار ، مگس به چيزي برخورد كرد و افتاد داخل كاسة چاي كه دست آن مرد بود. مرد تا ديد مگسي در داخل كاسه افتاده ، اخمي كرد و پياله را بر روي سنگفرش كف زمین ريخت. درست در همان جايي كه مورچه داشت خرده ريزه هاي ناني را كه از مرد مي افتاد ، مي خورد.

 

بازگشت به فهرست اين شماره

 

 

فصلنامه ي ياپراق يك نشريه ي غيردولتي است و به هيچ گروه ، تشكيلات ، سازمان ، حزب و انجمني وابسته نيست

و افتخارش اين است كه به شكل مستقل ، در حيطه ي فرهنگ ، هنر و ادبيات تركمنها فعاليت مي نمايد.

 

© Ýaprak