فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 

 

يوسف قوجق

   

 

رمان نويسي به سبك تركمني يا تركمنستاني ؛

كدام يك؟

نگاهي نقدگونه به رمان "مختومقلي" اثر بي بي حميده محمدنيازي


فصلنامه ياپراق / سال نهم / شماره 33 / بهار 1385

ص 34-30

يوسف قوجق

زماني پيش تر كه مي خواستم در باره ي رمان «مختومقلي» نوشته ي «بي بي حميده محمدنيازي» نقدكي بنويسم ، بحثي كه امروزه آقاي چركز اونق مطرح كرده اند ، پيش نيامده بود. اكنون كه شكل بحث به گونه اي ديگر پيش آمده ، هر چند دغدغه ي اين را دارم كه ناخواسته به اين درگيري ها دامن بزنم ، ولي مجبورم به اين موضوع اندكي مفصل تر بپردازم. 

بيوگرافي‌نويسي و به عبارتي رمان نويسي در باره شخصيت ها كه در ادبيات معاصر ايران ما نيز کمابيش پس از پيروزي انقلاب اسلامي به شکل پرداخت داستاني زندگينامه شهداي جنگ و انقلاب از سوي نويسندگان ادبيات معاصر رواج يافته ، مباني‌اي دارد. بيوگرافي‌نويس در اثر خود ، مجموعه‌اي از حوادث اجتماعي، سياسي و حتي رواني يك فرد را كه حاصل تحقيقات و مطالعات است ، در اثر ادبي خود برمي گزيند و در باره شخصيت اشخاص قضاوت مي‌كند. ولي چيزي كه در اين نوشتن ها اهميت دارد ، هويت واقعي اشخاص است. در بيوگرافي نويسی شرح زندگي فردی خاص از ابتدا تا انتها مي‌آيد و جزئيات محيط اجتماعي و خانوادگي فرد و احوال و آراي وي ذکر می شود. نگارش رمان در باره زندگي يك شخص مولود رمانتيسيسم مدرن است كه در آن مجموعه ي اطلاعات مربوط به زندگي اشخاص را گرد هم مي آورند و با برشمردن عوامل اجتماعي و رواني،‌ علتها و انگيزه‌هاي افكار و آراء شخص را در رمان تجزيه و تحليل مي‌كنند. بيوگرافی نويس تنها براساس آنچه در باره ی يک فرد می داند و در باره او مطالعه نموده ، نمايی از او را در نظر گرفته و حكم به صحت آن صادر مي كند و می نگارد.

در اين بين ، دو موضوع حائز اهميت است. اگر نويسنده اي بخواهد با در نظر گرفتن ظواهر و ملاحظات سياسي و ايدئولوژي حاكم بر جامعه در باره زندگی شخصيت های ادبی و تاريخی دست به نگارش بزند ، قطعاً شخصيتي كه او در اثرش به معرفي مي گذارد ، آني نخواهد بود كه در واقعيت امر بوده و نويسنده در باره ي ارايه چهره ي واقعي آن شخصيت راه به جايي نخواهد برد. اما اگر نويسنده اي با غور در شخصيت واقعي موضوع رمان و لايه هاي پنهان روح و انديشه ي او دست به نگارش بزند ، هر چند شايد نتواند آنچنانكه بايسته است ، از عهده ي نماياندن كامل شخصيت برآيد اما آني هم نخواهد بود كه نويسنده اي با تكيه بر ملاحظاتي و در راه رساندن پيامي ايدئولوژيك ، چشم خود را بر بخشي از لايه هاي پنهان او ببندد و آنچه را كه در ظاهر مي بيند ، بنويسد.

بي‌آنكه بخواهم چون و چرايي در ارزش ادبی رمان كنم و احياناً از شأن آن بكاهم ، بايد خاطرنشان سازم كه اين اثر از منظر اينکه نويسنده ی آن چه کسی است ، اهميتي ندارد. براي مخاطب رمان فرقي نمي‌كند كه خانم محمدنيازی آنرا نوشته يا آن ـ و يا بخشی از آن ـ واقعاً کپی برداری از اثر نويسنده ی ترکمنستانی است. چون برای مخاطب ، آنچه مهم است ، آن است که با مطالعه ی اثر ، بخش هايی گذرا از فرازهای وقايع زندگی مختومقلی را می بيند. با اين وجود ، پرداخت داستاني زندگي مختومقلي با آن همه اختلاف نظراتي كه بين علما در باره ي ايشان وجود دارد ، جرأتي مي خواهد كه آن را خانم محمدنيازي داشته است.

                اصولاً بيوگرافی نويسی و اقتباس داستانی از شرح حال يک شخصيت نمی تواند به معنای واقعی همانی باشد که آن فرد بوده است.  اصولاً در زندگی شخصيت هايی همچون مختومقلی با توجه به وقايع تاريخی آن عصر ، اتفاقات زيادی افتاده و آن اتفاقات در هر دوره ی تکامل شخصيت ، بر روح لطيف شاعر تأثير گذاشت است. اين گونه نيست که بپنداريم مختومقلی از همان ابتدا عارفی شوريده حال بوده و در سلک عارفان و سالکان در آمده است. مثلاً او نيز همچون افراد ديگر ، دوره تکاملی شخصيت را پشت سر گذاشته است. درست همان دوره تکاملی که او در شعر «جوشا يتدينگ» از آنها ياد می کند.

به نظرم يکی از معيارهای محکم و متقن برای برجسته و متمايز شدن يک اثر داستانی ، استفاده از بدايع و نوآوری ها در نگارش اثر است. اين بدايع و نوآوری می تواند در شکل شکستن قالب های زمانی و مکانی باشد و يا می تواند حتی در نوع زاويه ی ديدی که نويسنده از منظر آن به شخصيت های داستانی می نگرد ، باشد. اين نوع آوری در پرداخت می تواند فراتر از اينها باشد. اما آنچه نويسنده ی رمان های مربوط به رجال و شخصيت ها با آن مواجه اند ، وسواس در انطباق نوشته هايشان با واقعيت است و به نظرم همين موضوع نيز باعث می شود تا اين گونه آثار ، در فضايی بين اثر داستانی و شبه داستانی بماند. البته شايد برخی ها نظرشان اين باشد که اين گونه آثار را از جهت اين که بر استنادات تاريخی تکيه دارند ، می توان در رديف داستان های تاريخی قرار داد ، اما آيا می توان اثری را در ادبيات داستانی ذکر کرد که صد در صد با واقعيات مطابقت می کند؟ مضافاً اين که زندگانی بزرگانی همچون مختومقلی در هاله ای از ابهام و اسرار قرار دارد و هنوز موضوع وجود دختری به نام منگلی و آق قيز در زندگی مختومقلی و حتی زادگاه اين شاعر ـ که بديهی ترين و ساده ترين امور می نمايد ـ روشن نشده چه برسد به اينکه نام مادر منگلی  «اوغول گره ک»  و پدرش «مدد» بوده است يا خير و صدها سوال ديگر که البته مشکل عمده ی اين ابهامات و مجهولات ، در نبود تذکره نويسان و مورخين در تاريخ همان عصر ترکمنهاست. می خواهم بگويم وقتی شخصيت تاريخی خود مختومقلی در هاله ای از ابهام قرار دارد و هنوز محققين نتوانسته اند به نظری واحد در باره ی حتی زادگاه او برسند ، چگونه می توان از خانم محمدنيازی ايراد گرفت که زادگاهش را قولی دفه ياد کرده يا حاجی قوشان؟

سخنور بزرگ و بنيانگذار ادبيات شعر تركمن مختومقلي را كمابيش همه مي شناسيم. هر كس كه با اشعار او آشناست ، مي تواند از طريق آثارش او را شاعري اندرزگو ، ظلم ستيز ، عاشق پيشه ، متدين ، عارف و مصلح بداند اما در تركمنستان ، تا پيش از كسب استقلال ، به دليل وجود حاكميت ضدديني ، تلاش مي شد تا چهره ي عرفاني و ديني او به مردم عرضه نشود و هر آنچه در باره شخصيت و آثار او نگاشته مي شد (اعم از مقاله و داستان) و هر فيلمي كه ساخته مي شد ، تنها چهره ي ظلم ستيز و عاشق پيشه ي او به شكلي برجسته نمايانده مي شد. در حيطه ادبيات داستاني نيز كتابهايي به قلم برخي از نويسندگان بزرگ تركمنستاني در باره ايشان نوشته شده است[1] اما خواسته و ناخواسته ، مولفين اثر در راستاي سياست هاي حاكميت ، خواسته تا ناخواسته تنها به نمودهاي عيني شخصيت شاعر پرداخته اند و به لايه هاي دروني و ديني و عرفاني وي بي توجه بوده اند كه از جمله ي آْنها مي توان به اثر قليچ قليوف (چاپ سال 1983) اشاره نمود.

مشكل ديگري كه در نگارش يك اثر ادبي در باره ي شخصيت مختومقلي متصور است ، متوجه ي خود نويسنده است. پی بردن به شخصيت واقعي مختومقلی و ديگر عرفا نياز به درک عالمی دارد که ايشان آنها را به عينه ديده و درک کرده اند. يعنی آنچه در ساحت عالم معنويت و معنا رخ مي‌دهد. اما ما آنچه از اولياء مي‌بينيم و مي‌شنويم ، ظاهري است و آنچه در دل آنها ‌گذشته ـ كه اصل هم همانهاست ـ به سختي مي توان به قلم آورد. پس آيا به اين بهانه كه نمي توان به درستي و به حق ، آن عوالم را درك نمود ،‌ بايد از بيان تأثيرات آن بر انديشه و جهان بيني شخصيت داستان صرف نظر كرد؟ مسلماً اين گونه نيست و مي توان تلاش نمود تا در حد امكان ، با استفاده از صناعات ادبي و شگردهاي داستاني ، آنها را به گونه اي جالب در داستان به تصوير كشيد.

                با اين توضيحات ، رمان مختومقلي نوشته ي خانم محمدنيازي را خالي از ايراد نمي بينم و اين طبيعت ادبيات نوشتاري است كه گفته اند ، املاي نانوشته ، غلط ندارد. غير از مواردي كه در بالا در باره ي كليت اثر ذكر شد ، برخي از موارد رسا و نارسا كه اين اثر دارد ، چنين است:

                ـ يكي از مشكلات اغلب نويسندگان تركمن در خلق داستان ، استفاده از واژگان تركمني در خود اثر است. شايد اگر معادلي براي اين واژگانها پيدا نمي شد ، مي شد اين كار را توجيه كرد اما مشكل اينجاست كه معادل همان عبارات دقيقاً در زبان فارسي وجود دارد. به طور مثال: «نگاه مختومقلي پر از محبت نسبت به اين مهمانان بود. سريع سماور را آتش كرده و سفره چاي ، چورك را بر پا كرد.» (ص 105) برخي از واژه ها را نمي توان معادل يابي كرد اما بهتر است در پاورقي معنا شوند. به طور مثال: «در سايه اين درخت سه جوان رشيد مشغول خوردن چاي از "قال لاو" بودند.» (ص18) نظير اين گونه عبارات تركمني بدون هيچ توضيحي در پاورقي ، به همين شكل ـ و اشتباهاً در داخل پرانتز و نه در داخل گيومه ـ به وفور در اين اثر وجود دارد و اين موضوع براي مخاطبين غيرتركمن مشكل ساز است.

                به طور مثال واژه ي «پير» به معناي «مدرس» و «استاد» كه در همه جاي اين رمان استفاده شده ، واژه اي عرفاني و مختص آن دوره ي زماني است و براي مخاطب عام ، فهم اين واژه آن گونه كه معناي آن مدنظر است ، با مشكل مواجه مي سازد.

                نگارش عبارات و واژگان هاي تركمني در اين رمان متأسفانه به جملات و محاورات هم سرايت كرده است و اين موضوع (بدون ذكر ترحمه ي آن عبارات) قطعاً فهم درست موضوع را براي مخاطبين غيرتركمن با مشكل مواجه مي سازد. به طور مثال:

                «يكي از آنها دو دستش را دور دهان گرفته و فرياد زد:

                ـ هو هو هو هوي كيم دا بولسانگ چيق داشارا.

                ترخان صداي عطانظر را شناخت. ولي آنكه كنارش ايستاده چه كسي بود؟» (ص232)

                و يا:

                دولت يار گويي منتظر اين سوال بود:

                ـ گناه مست ليك دا ، قوديز آچيلان خان بگ لردا (ص123)

                شايد استفاده از اين شيوه به منظور بيان فضاي تركمني در داستان باشد اما به نظر مي رسد براي بيان فضاي تركمني ، اگر نويسندگان تركمن از شيوه هاي ديگري (همچون بيان روحيات و طرز رفتار شخصيت هاي داستاني و توصيف صحنه هاي منحصر در جامعه تركمن) براي القاي فضا و بافت تركمني استفاده نمايند ، مطلوب تر باشد.

                ـ يكي از زيبايي ها و ظرايف كار خانم محمدنيازي ، استفاده ي مناسب از تمثيلات و ضرب المثل هاي تركمني است. اما بسيار بجا و مطلوب بود اگر معادل فارسي و يا حداقل ترجمه ي صوري آن ها نوشته مي شد. به طور مثال: «دونگز اولسه ده ، خورخوري ياتماز» (ص33) «قديمي ها مي گويند : آقزي بيري تنگري بير ، آقز آلاني نگي [‍!؟] قانگري بير [!؟]» (ص386) كه به نظر مي رسد اين جمله ، شكل گفتاري ضرب المثل باشد و عبارت صحيح ضرب المثل فوق ، فكر مي كنم اين گونه باشد: «آقزي بيره تانگري بير ، آقيز آلاني قانگريب اير!»

                موضوع ديگري كه در همين رابطه بايستي به آن اشاره شود ، ذكر اشعار مختومقلي به زبان تركمني در اين رمان است. شايد اين موضوع به خاطر دشواري در ترجمه ي اشعار ، قابل درك و توجيه باشد اما مطلوب تر آن بود كه فكري هم براي مخاطبين فارسي زبان مي شد.

                در رمان خانم محمدنيازي عكس اين موضوع هم اتفاق افتاده است. يعني شعري از فردوسي به زبان تركمني آمده است:

                ... سپس چشمان خود را بسته و ابياتي از شاهنامه فردوسي را به حفظ خواند:

                سوز تخم ني اكديم چيكيپ محنتي

                من اولمن ام ، عصرلار ياشار آديم (ص118)

                آوردن اين بيت از شاهنامه از زبان يكي از شخصيت هاي رمان كه تركمن هستند ، قابل توجيه و درك است ، اما آيا بهتر نبود در اين كتاب ـ كه به زبان فارسي و براي فارسي زبانها نوشته شده ـ اصل شعر به زبان فارسي نوشته مي شد؟

                ـ نكته اي كه در اين رمان وجود دارد و باعث شده به ارزش ادبي آن ضربه بزند ، عدم دقت در ويرايش متن است كه به ترتيب با ذكر مثال ، برخي از آنها را بيان مي نمايم:

                الف) در بيشترين متن كتاب علايم ساده نگارشي (اعم از ويرگول ، نقطه و غيره) گذاشته نشده و اين موضوع به هنگام مطالعه ي متن ، فهم درست جملات را با مشكل مواجه مي نمايد. به طور مثال: 

ـ مي دانم ملا [.] تو بار اولت نيست [.] دفعه قبل هم دواردور مراقب بودي و خدا را شكر به سلامت بچه تان را به آغوش گرفتيد. (ص14)

در همان هنگام از گوشه صحرا پسر جواني از دور پديدار شد [.] با ديدن جوانان با صداي بلندي فرياد كشيد (ص36)

ـ [؟] اخم دلچسبي صورت پسرك را پوشانده بود. (ص37)

ـ من بايد به استرآباد بروم. و سعي كرد نگاهش محكمتر باشد... و حتي دورتر از آن هم مي روم (ص40)

ـ [؟] دوستان مختومقلي مي دانستند كه او به چه فكري مشغول است. (ص 43)

ـ [؟] شاعر شروع به سرودن كرد. (ص42)

ملاها با تلاوت آياتي از قرآن كريم ياد ، [؟] درگذشتگان را گرامي ، [؟] مي داشتند [.] روزها به همين منوال گذشت(ص160)

هر سه همديگر را در آغوش كشيدند [.] قهقهه خنده آنها همه را دورشان جمع كرد(ص201)

ـ چند روز پيش به من گفته بود احساس غريبي دارم [.] 9 ماه تمام مراقبت كردم [.] حتي غذا را با وضو خوردم(ص14)

                اوگ اجه قابله محبوب ايل بود و در تولد ده ها نوزاد روستا مثل يك فرشته نجات بال و پر زده بود [.] او به مانند يك طبيب با تجربه از روي عادت در اين لحظات بحراني و پر شور ، به تندي و تحكم حرف مي زد [.] او از آنكه آن سحر ندانسته با دولت محمد نيز چنين خطاب كرده بود [‍،] شرمگين گشته و وارد اتاق ديگر شد [.] زناني كه بر سر زن دولت محمد جمع شده بودند [،] از روي كنجكاوي پرسيدند: (ص13)

ـ آيا روزي فرا مي رسد كه جهان به آرامش برسد. [؟] ص106

مختومقلي در حاليكه وسايل چاي خود را درون خورجين اسب جمع مي كرد. [،] با اخم به صورت آفتاب سوخته مهدي انداخت.(ص34)

ـ چرا [.] حتماً شž