فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
   

 

نقدي بر شعر "ا‍ؤزي براغينگ" اثر مختومقلي


فصلنامه ياپراق / سال نهم / شماره 33 / بهار 1385

 

ص 29-26

يعقوب رحيمي داشلي برون

 

قالب: قوشوق(دؤرتله‌مه)

وزن: هجايي(11هجا-5بند) 

آهنگ: 4  + 4 +3    

نوع ادبي: تعليمي- غنايي 

رديف: براغينگ

قافيه: الف- قافيه ی  سالم: اؤزي ، يوزي ، گؤزي، دوزي، سؤزي.

شكل قافيه : الف، ب، الف، ب/ پ، پ، پ، ب / ...

         شيوه‌ي بيان : يكي از ويژگي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي بيان مختومقلي در برخي  از اشعارش استفاده از آيات ، احاديث و روايات ديني به طور كامل درتمام محور عمودي و افقي شعر است. اين گونه اشعار از حالت تلميحي خارج شده، نوعي ترجمه و تفسير و توصيف ذوقي از متن مأخذ به دست مي‌دهد. برخي از اين اشعار مانند «علي بيلن گؤكجه كبدر»، «روزگار» و «آدلي يارانلار» شيوه‌ي روايي و داستاني دارند و بعضي اشعار چون «گلسه گره‌كدور» يا «اؤزي براقينگ»توصيفاتي است كه جنبه‌ي تعليمي- غنايي دارد. اين تعليمات، غالباَ مبتني بر بشارت و انذار است و برگرفته از احاديث نبوي است .

           احاديث مرتبط با شعر براغينگ از دو مأخذ ذكر مي‌شود:

         «فإذا انا ببراق فوق الحمار و دون البغل، خدّه كخدّ الإنسان و ذنبه كذنب البعير و عرفه كعرف الفرس وقوائمه كقوائم الإبل و أظلافه كأظلاف البقر وظهره كأنّه دُرّهٌ بيضاء عليه رحل من رحال الجنّه و له جناحان في فخذيه. يمرّ مثل البرق، خطوه عند منتهي طرفه.»

  درّه النّاصحين، عثمان ابن حسن ابن احمد الخويوي ،ناشر حاجي غلام حيدر مري آباد، مكتبه اسلاميّه ص  150

        ترجمه : «نا گاه برروي براق بودم كه از درازگوش بزرگ‌ تر و از استر كوچك‌ تر، چهره‌اش چون رخسار انسان و دمش چون دم شتر و يالش چون يال اسب و پاهايش به‌سان پاهاي شتربود. سمش چون سم گاو و پشتش چون مرواريد درخشان بود. جهازي از بهشت بر آن بود. بال‌هايي در ران پايش داشت و مانند رعد و برق مي رفت و سمش در انتهاي هر دو دست و پايش بود .» 

          « البراق الّذي كان يركبه الأنبياء قبل النّبيّ (ص) و هو حيوان ابيض أعلي عن الحمار اقلّ عن البغل ،له جناحان في جنبيه و يضع حافره عند منتهي طرفه ، إذا انحدر طالت يداه وإذا صعد طالت رِجلاه. ليكون ظهره مستوياً دائماً.»

التّاج الجامع للأصول ، منصور علي ناصف ، دار إحياء التّراث العربي ، بيروت، لبنان  ج 3  ص 257 في حاشيه

        ترجمه : « براق، آن است كه پيامبران قبل از رسول اكرم (ص) برآن برمي‌نشستند.آن حيواني سپيد ، بزرگ ‌تر از درازگوش و كوچك ‌تر از استر است . دو بال بر دو پهلويش دارد و سمش در انتهاي هر دو دست و پايش است.آن گاه كه سر در شيب آورد، دستانش و آن گاه كه بر بلندي رود، پاهايش دراز شود. هميشه پشت كمرش تخت و هموار است.»   

 

بـند ا :      

براغينگ وصفينه مؤمن توت قــولاق  

عرب ديلين سؤزلأر اؤزي براغينگ

بويني اوزين گؤوسي ياسي رنگي آق  

آدامزادا منــگزأر يوزي براغينگ

اختلاف نسخه : فاني،نيك‌نهاد:براغينگ وصفينه مؤمن توت قولاق./ آتا بخارا : مؤمن‌لار براغينگ وصفين سؤزلأيين./ لاهور،ق 79 ،قره‌بأبك :آغالار براغينگ وصفين سؤزلأيين./ نيك‌نهاد: گوگسي بيلي رنگي آق./ فاني: گوگسي‌نينگ رنگي آق./ آتا بخارا،لاهور ،ق79،قره‌بأبك:گوگسي ياسي

لغات و تركيبات : قولاق توتماق : گوش دادن/ اؤزي : خويشتن،خودش/ بويين: گردن/ گؤوس : سينه/ ياسي : پهن ، فراخ/ يوز : چهره ، رخسار

 معناي بند1 : اي مؤمن ! توصيف براق را گوش بدار. براق ، گوينده به زبان عرب است . گردن‌دراز و سينه‌فراخ و سپــــــــيدفام است. چهره‌اش  گويا كه رخسار آدميزاد است.

بند2 :  

عالمه روشن بير آلني‌نينگ آغي 

يوغين دور بوينوزي يوقا دوداغــي

ياشيل زبرجد دور ايكي قولاغي 

 دانگ ييلديزا منگزأر گؤزي براغينگ

اختلاف نسخه : نيك‌نهاد: ياشيل زبرجددن

 لغات و تركيبات : روشن بيـر: بِرِر،فعل مضارع اخباري از روشن برمك: روشني افكندن/ آلين: پيشاني/ بوينوز: شاخ/ دانگ ييلديز: ستاره‌ي سحري

معناي بند2 : سپيدي جبينش ، جهان‌افروز است . شاخش ضخيم و لبانش لطيف است. گوش‌ هايش از جنس زبرجد و چشمانش چونان ستاره‌ي سحرگهي است. 

 

بند3 : 

ييلديريم‌دك بولار توينوق قاقيشي

سيغير صفت‌لي دور قويروق چيقيشي

آرقاسي تاغتا دور بولماز يوقوشي 

بيلينمز اينيشي دوزي براغيـــنگ

اختلاف ‌نسخه ‌: ق  79: اينيشي، چيقيشي، دوزي براغينگ

لغات و تركيبات: ييلديريم:رعد و برق/ دك: مانند،ادات تشبيه/  توينوق قاقماق: كنايه از تاختن / قويروق: دم/ آرقا: پشت/ تاغتا: پهن و صاف/اينيش  : سرازيري/  يوقوش : اربت، يامان تأثير اديأن.( توكمن‌چه سؤزلوك:م.ي. حمزأيوف) زشت،

معناي بند3 : چهار نعل تا ختنش،به‌سان برق آسمان و دُمش چون دُم گاو است. پشت او تخت و صاف است و هيچ‌گونه عيبناك نيست . هيچ نه معلوم است كه سر در شيب دارد يا كه هموار مي‌رود.

 بند4 : 

اوت ايمز رحمت دن دولي دور ايچي

قيزيل ياقوت‌دان دور آلني‌نينگ ساچي

اشك‌دن اولي دور قاطير دان كيچي  

يؤريـــسه بيلينمز ايــزي براغينگ        

اختلاف‌نسخه ‌: لاهور نسخه‌سينده بو بند يوق./ فاني: يؤردينسه بيلينمز. 

لغات و تركيبات : دولي: پر،لبريز/ ايچ: درون، شكم/ آلني‌نينگ ساچي: موي پيشاني، طرّه/ ايز: رد پا

معناي بند4 : علف ‌خوار نيست و درونش لبريز از نور رحمت و طرّه‌اش از ياقوت سرخ است. اندامش از الاغ بزرگ‌ تر و از قاطر كوچك‌ تر است.به هنگام گام نهادن،رد پايي برجاي نمي‌گذارد.  

بند5 : 

مختومقلي آيدار الـــــحُكمُ لله 

دولت باقي سيني اؤزونگ بر الله

مونر آني احمد ابن عبـــــدالله   

گلــدي زبانيما سؤزي براغينگ

اختلاف ‌نسخه ‌:لاهور: مونر آطي./ قره بأبك: اوني مونر./ ق 79: آني مونن.

لغات و تركيبات :  دولت باقي‌سي :سعادت جاويد/  احمد(ص): نام ملكوتي حضرت رسول اكرم(ص)

معناي بند5 : مختومقلي گويد : الحكم لله  خدايا  سعادت جاويد را خويشتن عطا كن. احمد ابن عبدالله صلّي الله عليه و آله و سلّم براق را برمي‌نشيند.سخن از براق بر زبانم جاري شد.

      

         مباني نظري اين گفتار برگرفته از نقد ادبي اثر استادان مرحوم عبدالحسين و حميد زرّين‌كوب نشر دانشگاه پيام نور است.

         نقدلغوي:

           اصول و قواعد زبان در شعر براغينگ به خوبي رعايت شده است. شاعر از قواعد زبان تركمني براي رعايت وزن شـــــعر  هجايي استفاده‌ي  مناسب داشته است . به عنوان مثال از كاربرد معادل فعل مضارع اخباري از مصدر برمك كه دو سا خت دارد :1-بره‌رberer 2-بير bir سا خت دوم بير را به ضرورت وزني انتخاب نموده است تا يك هجاي اضافه در وزن واقع نشود.

       واژگان دشوار فارسي و عربي در اين شعر كاربرد ندارد. تنها در بند آخر، جمله‌ي اسميه‌ي عربي:« الحكم لله » (مبتدا+خبر) در مصراع اول متناسب با قافيه‌ هاي« الله» و« عبدالله »به كار رفته است. اين جمله‌ي عربي از نظر واج ‌ها و آهنگ ، كاملاً با كلمات تركمني همان مصراع آميخته شده است و معناي غريبي نيز در ذهن مخاطب ندارد : مختومقلي آيدار الحكم‌لله .

        گر چه نام مبارك حضرت رسول‌اكرم (ص) ، احمدبن‌عبدالله ، تركيب عربي است اما  تركيبات اسمي و كنيه‌اي به دليل كثرت كاربرد در قرون پيشين در فرهنگ اسلامي و آثار فارسي و تركي نامأنوس به نظر نمي‌رسد.

واژه‌ي زبان گرچه در محاوره كاربرد ندارد، در زبان ادبي تركمن، غرابت چنداني ندارد. احتمالاً تحت تأثير ادبيات جغتايي وارد ادبيات كلاسيك تركمن شده است. اين‌گونه واژگان در ادبيّات معاصر تركمن اعم از شعرونثر جايگاه ندارد و بهتر است كه نويسندگان و شعراي تركمن از كاربرد آنها امتناع ورزند .

        دقّت در محل كاربرد مقررات و تركيبات ، خوش‌آهنگ بودن و خلق تعبيرات تازه نيز از موضوعاتي است كه در نقد لغوي بايد مورد توجه قرار گيرد. از اين لحاظ تركيبات وصفي بويني اوزين، گؤوسي‌ياسي، رنگي‌آق و ياشيل زبرجد در نهايت سلاست و روانـــي به‌كار رفته است. شاعر به ضرورت وزن و قافيه‌،كلمات را كاملاً در محل مناسب قرار داده است.  لطافت كار شاعر با جابه‌جا كردن كلمات و تبديل آن به نثر روان، بدون اضافه يا عوض‌كردن كلمه مشخّص مي‌شود. به عنوان مثال بند چهارم را به شكل نثر درمي‌آوريم :

اوت‌ ايمز رحمت‌دن دولي‌دو رايچي  

قيزيل ياقوت‌دان دور آلني‌نينگ ساچي

اشك‌دن اولي دور قاطردن كيـچي

يؤريـــــسه بيلينمز ايزي براغينگ

تبديل به نثر با همان كلمات و افعال :

اوت ايمز ايچي رحمت‌دن دولي‌در  

آلني‌نينگ ساچي قيزيل ياقوت‌دان‌دور

قاطردان كيچي اشك‌دن اولي دور 

يؤريــــسه براغينگ ايزي بيلينمز

كاملاً هويداست كه فراغي با آگا هي كامل و متناسب با ذوق عالي خويش ، كلمات را در محل مناسب خود قرار داده است چنان كه برداشتن آن كلمه و گذاشتن معادل به‌ جاي آن يا عوض كردن محل آن، آهنگ كلمات را ـ گرچه هم چنان وزن آن يازده هجايي  است ـ   مختل مي‌كند. اخلال در موقعيت واژگان، باعث ضعف تأليف و نقص فصا حت مي‌گردد.

     

         نقدفنّي :

          از لحاظ فني، شعر اوزي‌براغينگ در قالب قوشوق (دؤرتله‌مه) وزن يازده هجايي است. وزن يازده هجايي در ديوان مختومقلي فراغي بيشترين كاربرد را دارد و به دليل طولاني‌تر بودن نسبت به اشعار هفت هجايي قديم و عاميانه اين قابليت را دارد كه معاني و توصيفات مورد نظر شاعر را به خوبي در خود جاي مي‌دهد. براغينگ رديف شعر است و واژگان اؤزي، يوزي، گؤزي، دوزي، ايزي سؤزي واژگان قافيه‌ همگي از نوع قافيه‌ي سالم هستند . رديف همراه قافيه در اين شعر بر ارزش موسيقي كناري شعر مي‌افزايد و باعث تلطيف شعر در راستای انتقال پيام و معني مي‌گردد. قافيه‌هاي دروني در پنچ بند شعر، عاري از عيب‌ونقص است و بعضاً داراي جناس ناقص . اختلافي است كه سبب غناي آهنگ شعر است.

             توصيفات و تصاوير شاعرانه در اين شعر القاكننده‌ي نور معنويت در ذهن و روان مخاطب است . واژگاني چون: روشن، ييلديريم، دانگ‌ييلديز، ياشيل‌زبرجد و قيزيل‌ياقوت نورانيّت و درخشش را به تصوير مي‌كشد. تشبيهات شعر برگرفته از عين روايت عربي معراج و از نوع تشبيه صريح است  كه از قول حضرت رسول اكرم (ص) روايت شده است:« فاذا انا ببراق فوق‌الحمار و دون البغل خدّه كخدّ الانسان و ذنبه كذنب‌البعير...  اظلافه كاظلاف البقر... يمرّمثل‌البرق...» ؛ ناگهان من بر براقي بودم كه بزرگ تر از درازگوش و كوچك تر از  استر، رخسارش چون رخسار انسان و دمش چون دم شترو سمش چون‌ سم گاو بود... و مانند رعدوبرق مي‌رفت... .

     تشبيهات در اين شعر فراغي گرچه ترجمه از متن‌ عربي است و نمي‌توان شاعر را آفرينشگر خيال و تصوير تازه‌اي دانست اما در حوزه‌ي ادبيات تركمن تا عصر شاعر تازگي دارد. ذوق خلّاق او باعث استفاده از الفاظي شده است كه زيباتر و روان‌تر از آن قابل تصوّر نيست. مباحث بيان، مانند: تشبيه، استعاره، مجاز و كنايه وقتي مي‌تواند واقعي و اصيل و هنرمندانه باشد كه شاعر يا نويسنده ، خود به آفرينش و خلق آن بپردازد و از الگوهاي ساخته و پرداخته‌ي قدما استفاده نكند.

          هماهنگي مصوت ‌ها از ويژگي ‌هاي زبان تركي و تركمني است. اگر شاعر علاوه بر آن با بهره‌گيري از ذوق سليم خويش هماهنگي صامت‌ ها را نيز رعايت كند، آنچه كه علماي بلاغت بدان موسيقي كلمه و كلام گويند در شعر و نثر رخ مي‌دهد. چنين موسيقي درشعر براغينگ ضمن قرائت آن كاملاً محسوس است و مخاطب شعر، نا خودآگاه اين آهنگ دلنشين را در تمام بندهاي شعر درمي‌يابد. موسيقي خاص و عميقي است كه قابل توجيه نيست و منتقد با دقت در واژگان و روابط آنها در بافت كلام و نيز در مقايسه با اشعار ديگر همين شاعر يا شعر ديگ