فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
   

 

باربد مروزي كيست؟


فصلنامه ياپراق / سال هشتم / شماره 32 / زمستان 1384

خانگلدي اونق

ص 49

موسيقی نوای روح و دل هرشنونده ای است. مصّوت های هماهنگ و روح انگيزی که از انواع وسايل و حتّی از گلوی انسان ها بيرون می جهد و هارمونی دل نوازی از آن شکل مى گيرد و به گوش شنونده مى رسد. اما آيا به قدمت تاريخی آن فکر شده است؟ البتّه روايات مختلفی در اين باره نقل شده است که در اين کوتاه سخن نمی گنجد. تا آن جا که می دانيم اين صنعت بديع در دوره هايی از تاريخ ارزش معنوی خودرا بازيافته و در دوره هايی هم به سکوت واداشته شده است. چنان چه در زمان سلسله ى ساسانيان براى اين صنعت ارزش خاصّی قا يل شده بودند. درروايات می آيد :«  نکيسا به آواز او حيران و سرگردان می شـد.»   " نظامی"

سرچشمه ى  صنايع موسيقی خلق ترکمن از کدام دوره شروع می شود؟ آيا از دوره ای شروع می شود که عنوان «ترکمن» شکل گرفته است يا اين که به نظر دگماتيستی و چشم بسته ى کسانی « اساس آن از ويران باغشئ يا قره دألی گؤکلنگ بايد باشـد.» نه. از نظر ماموسيقى مردم تركمن پيش تر از آن عصر به وجود آمده است . دليلش نقل و قول آکادميک "نامدار ياکوبُوفسکی" است که می گويد: " نام خلق فراتراز خود خلق است ؛( خلق اؤز آدئندان اولئ دئر.)" در آن صورت درباره ى تاريخ موسيقی اين خلق چه چيزهامى دانيم و کدام برجستگان را می شناسيم؟ آيا در باره ى آنها اطلاعات داريم؟ مسلّماًاگر لازم باشد و تحقيق شودمی توان در اين زمينه آگاهى  يافت. البتّه نسبت به اين موضوع بايد کنجکاو بود وآن را پی گيری كرد. در جستجوى تاريخ صنايع موسيقی خلق ترکمن شخصيّتی را که بايد شناخت باربد يا فهلاباد (فهلبُد) مـروزی است.

در ماه آوريل سال ۱۹۹۰ ميلادی در بين روزهای ۲۳-۳۰م  در شهر دوشنـبه به مناسبت هزاروچهارصدمين سالگرد باربد مروزی سيمپوزيومی با عنوان «باربد و آداب و رسوم آسيای نزديک و ميانه، تاريخ و عصر حاضر» برگزار گرديدكه در آن به غير از دانشمندان اتّحاد جماهير شوروی شخصيّت های قريب به ۳۰ کشـور از سراسر جهان شرکت نمودند. در ميان آنها کسانی چون " پروفسور د. کريستينسين"، مدير کلّ شورای موسيقی خلق ها در يونسکو،از ايران "محمّـد رجـبی"، "ساسان سيپانتا"، "مهری باقـری"، پروفسور دانشگاه دهلی "آقای عبيدی"، از ليبی "پروفسور حسن العربی" از لهسـتان "سن. ژرانسکايا- کومينه ک وس چاکانوفسکايا"، از آمريکا "گ. پاوِرِس" Пауерс و "يوزِرُف پاخوبچيک" که همگی دانشمندان و صاحب نظران برجسته ى علوم مربوطه بوده اند در اين سيمپوزيوم حضور و سخنرانی داشته اند.

برگزاری باشکوه اين جشن که خلاّقيّت را در معيار انترناسيوناليستی ارج می نهد خود خالی از هيجان نبوده است. موضوع اصلی آن بررسى اين پرسش بود كه  "باربد مروزی کيست؟" و چه کرده است؟ در اين ميان به افکار و انديشه های بعضی از دانشمندان و اديبان قرون وسطی مى پردازيم تا ببينيم که آنـها چه می گويند:

در آثار فردوسی به چنين جملاتی برخورد می کنيم:

« او به سرکيس می گويد : "  ای که تو بی عمل و فرتوت، اگر تو کدو باشی، باربد شربت آن است ".»

در قرن XI "شريف مجامينی گرگانی" چنين می گويد: « ساسانيان هم از اقوام و خويشان سامانيان هستند و عـود رودکی ميراث سـاز باربد است.»

"آرتور کريستين سن" در سال های ۱۹۴۵-۱۸۷۵ "کوپِن گاگِن" درباره ى باربد چنين می گويد :

" باربد جزو کسانی است که با خلّاقيّت و ابتکارات خود در عصر ساسانيان باعث شکوفايى بی نظير در صنايع موسيقی گرديده و در اين مورد اين مطلب قابل ذکر است که برای عرب هايى که دين اسلام را به همراه آوردند نيز اساس خدمات شايانی بوده است. تأثير خلّاقيّت های هنری او را در مقبوليّت دين اسلام برای تمامی خلق های مشرق زمين تا عصر کنونی نمی توان به هيچ وجه انکار نمود.".

" پروفسور ت. س. وئـرزگو" Вырзго  يکی ديگر از دانشمندان اهل تاشکند در باره ى باربد چنين   می گويد: " خسرو دوم بعد از مدّتی جنگ بر دشمن خود پيروز می شود و قصر خودرا باز می ستاند. پادشاه اين پيروزی را مديون باربد می داند .گويا او درآن هنگام استاد مقتدر زمانه بوده است .  نبايد فراموش کرد که باربد هنگامى که به اين سرزمين آمده بود نه تنها آلات موسيقی خودرا به همراه خود داشته، بلکه مکتب موسيقی زادگاه خويش را نيز همراه خود آورده است.".

بنا به قول محققان تاريخ،باربد که همان فهلاباد يا فهلبد مروزی است، در اواخر سلسله ى شاهان ساسانی در دوره ى پادشاهی خسرو دوم فيروز ( پرويز) در سال های 628- 518 ميلادی می زيسته است. او متولّد مرو قديم ( ماری) بود و در همان جا دوره ى جوانی خودرا سپری نمود و در حدود25 تا 30 سالگى يعنی بين سال های ۶۰۰-590  م. به خدمت خسرو پرويز دوم يکی از پادشاهان سلسله ى ساسانيان كه پايتخت آنها در کناره ى رودی قرار داشت و تيسفون ( سلوکيّه) ناميده می شد،درآمد . اين شهر در اطراف بغداد کنونی واقع بوده است. او درآن جا به عنوان نوازنده ى مخصوص شاهان ساسانی ارج و منزلت خاصّی داشته است. با توّجه به اطلاعاتی که آثار فردوسی و الـجهيز از دوره ى ساسانيان به دست ما می دهد، هنگامى که در سال ۶۲۸ ميلادی لشکر اعراب ساسانيان را شکست می دهد و خسرو دوم نابود می شود، باربد زنده بوده است. در هنگام تاراج کاخ تيسفون که آن را با خاک يکسان  می کنند، باربد به سرزمين آبا و اجدادی خود، مرو باز می گردد. به روايت "ابن ابو رَ بّـيع  ابوالفرّخ الاصفهـانی": "سـرنوشت باربد به طور تراژيک خاتمه می يابد. هنگامى که در يک عروسی شرکت کرده بود، به او زهر خورانيده مى شود". در ادبيّات کلاسيک، درباره ى اين که چه کسی به اين عمل ناجوان مردانه دست زده است ، روايات قابل تأمّلی وجود دارد. در آثار فردوسی از شخصی به نام "سارکاش "ياد شده است. همچنين در آثار "ابو منصور صئول بيده" شخصی به نام "سرکيس" و در جاهای ديگر به نام "رُبوست" آمده است.

در صفحه ى ۱۶کتاب « حماسه ى باربد و آداب و رسوم فرهنگی» چاپ شهرستان دوشنبه، سال ۱۹۸۹ ، چنين آمده است:" در کاخ کسری مطرب خيلی خوش صدا و زيبارويى به نام فهلـبُد و نوازنده ای به نام رُبوست وجود داشت. همان رُبوست هم بالاخره به فهلـبُد زهر داد واو را کشت.".

در باره ى  تبحر و استادی باربد مروزی ، منظومه ى  "خسرو و شيرين" اثر معروف نظامی گنجوی اطلاعـات ذى قيمتی به دست ما می دهد که در آن به چنين جملاتی بر مي خوريم :" او (باربد) تارهای دستگاه سی تار را کوک نمود و در مايه ى« زرافغاند» سازی نواخت که تمامی سيمای دشت و صحرا از رنگ چـمن سبزه زار گشت! ". در جای ديگر چنين آمده است:

" سر داد عجايب غزلی به ترکيب سـاز او،          نکيسا سرگشته و حيران شد به آواز او .

همچنين آمده است که :

" گر چنان خـوش لـفظ بسرايد باربد،                کـس رقيبی نبـاشـد در رَجّ ِ او ."

چنان که در سطرهای بالا مشاهده می کنيم، نظامی گنجوی براى مهارت و استادی باربد مروزی ارزش بسيارى قايل بوده است. ترانه ها و آهنگ هايى که  به باربد نسبت می دهند و تا به امروز در تفکرات خلق باقی مانده است عبارتند از : « آرايش خورشيد يا تاج آفتاب»،« کاخ اورنج»،« باغ شيرين»،« تخت با سعادت»،« سلوک روح و روان»،« بازی کاووس»،« جام جمشيد»؛ که هرکدام تبيين کننده ى صنايع بديع آن دوران از روزگار بشريّت است. به همين دليل لازم است نوازندگی با آلات موسيقی ،خلق آثار فوق العادّه و بى رقيب بودن باربد مروزی را خاطر نشان سازيم.  به قول محقق تاريخ "ب. اشتاين پرسه" نکيسا که در اين سطور به نام او برخورد می کنيم با توجّه به تحقيقات او ارمنی الاصل بوده است. همچنين به قول "م. برکِشلى" او يونانی الاصل است. باز در جای ديگر بنا به نقل مورّخ قرن  XIXدوره ى قاجارّيه "رضاقلی خان هدايت" او اهل مرو بوده است .   

محقق وآکادمسين ايرانشناس "ب. غفوراف" می نويسد: " لازم به تذکر و يادآوری است که در دوره ى سلسله ى هخامنشيان، ايران را از نظر اقتصادی، سياسی و اجتماعی نه خلق های کنونی ايران بلکه تمامی اقاليم يعنی از وراى قفقاز گرفته تا خلق های آسيای مرکزی بويژه بخش هايى از تمدّن های موجود در صحاری شمال و آسيا مانند ترکستان اداره می کرده اند . [ تاريخ فرهنگی – اجتماعی دولت ايران، م. ۱۹۷۱ – ص.۵]".

در اين راستا وجود چنين حوادث تاريخی را در باره ى موسيقی نمی توان انکار کرد.     

از نظر ما در اين جا يک موضوع اساسی نهفته است که توجه ما را به خود جلب می کند. از لحاظ تاريخی دلايل مستندی وجود دارد که در دوره هايی از تاريخ، هنگام حمله ى اعراب ، آنها گروهی از مردم را به عنوان برده يا غلام همراه خود می بردند. در ميان آنها برجستگان موسيقی نيز وجود داشته اند. هنگامى که اعراب از اسيرانی که از خراسان می بردند، خواستند برايشان آواز بخوانند، چنين جوابی را به آنها داده بودند که : " آوازهايى که ما اجـرا می کنيم از آن ِ فهلاباد است ، يعنی آواز باربد است. ( چ. د.)، امّا ريتم آنها از آن ِ فارس هاست. " ( الاصفهانی، کتاب الاغانی، م.، ۱۹۸۰- ص. ۲۹۸ ).    

با توجّه به اين سطور و همچنين آنچه که از گزارش محققان برمی آيد،مى توانيم نتيجه بگيريم كه اگر صنايع موسيقی ايران، فرهنگ و تمدّن عرب ها را تکامل بخشيده باشد، ما نبايد فراموش کنيم هنگامي که باربد مروزی به کاخ خسرو دوم وارد شده بود ( ۶۰۰ سال قبل از استيلای عرب ها )، او ابتدا در مرو « يونگی يِـتِن سازاندا » نوازندگی را به کمال رسانيده و سپس همان مهارت و استادی کامل خودرا به کاخ می برد، و اين موضوع باز هم به نوبه ى خود در راستاى رشد موسيقی ايرانی در آينده کمک شايأنی نموده است. با توجّه به آثار نظامی و ديگر دانشمندان ، باربد در طول عمر کوتاه خود ۳۶۰ آواز سروده كه بيشتر از ۳۰ تای آن را در اينسترومنتال ( لحن) خلق کرده است. امّا با وجود تمامی اينها در ميان موسيقی و آواز خلق ترکمن در عصر کنونی هنوز بر کسی معلوم نيست که کدام يک از موسيقی و آوازها متعلّق به باربد است. به اين دليل که برای محققان علوم موسيقی و آواز، کيفيّت آهنگ آثار او نامعلوم است.

امّا"مهدی برکيشلی" محقق ايرانی در اثر خود نام بعضی از آثار باربد را عنوان می کند و در رابطه با همبستگی به خسرو، رواياتی را بيان می دارد. امّا از نظر نام و سوژه درست همانند داستانی است که از طرف دستان باغشی  معروف ترکمن به "نام قورت يعقوب" ساکن "يُول اؤتِن" با عنـوان « سروی آغاچ ( درختِ سرو ) » در بين مردم اجرا می شود. در نمونه ى روايتی که مهدی برکيشلی مى آورد ، قهرمان اصلی در روايت باربد ،"خسرو شاه" واسب زيبای او "شبديز" است. وليکن در داستان قورت باغشی ،قهرمان اصلى "مير علی، سلطان حسين بايقرا" و همچنين همسر او "بناگُل" هستند.با توجّه به تحقيقات محقق ايرانی، باربد اثری به نام« گلـزار» نيز دارد. امّا آهنگ اين اثر هنوز برکسی معلوم نيست. در آثار "مئللئ تاچ مرادف" و "پورلی ساريف" نيز مي توان آثارى با اين عناوين ديد.

در سمپوزيومی که در سال ۱۹۹۰ در شهر دوشنبه پايتخت تاجيکستان به مناسبت هزاروچهارصدمين سالگرد اين موسيقى دان نامدار بر گزار گرديده بود، مبدا و بستر باربد مروزی از جانب قريب به اتفّاق محققان، شهر ماری ( مرو) قلمداد شده بود. از اين رو از جانب محققان ترکمنستانی پيشنهادات جالبی ارا يه شده است . از جمله از جانب استاد ومحقق موسيقی ترکمن "جاريار جمايف" پيشنهاد شده که دانش سرای عالی موسيقی در شهر ماری را به نام « دانشسرای عالی موسيقی باربد مروزی » نام گذاری کنند. همچنين او از مجسمه سازان ترکمن خواسته بود که مجسمه ى باربد مروزی را در شهر ماری برپا کنند و آثار هنری اورا نيز در آموزشگاه های موسيقی ترکمنستان بررسى و تدريس نمايند، "تا هنر موسيقی ملّی ترکمنی در جهت فورميراتسيون و شکل گيری ،کارشود و به عنوان اوّلين شاخه و رساله ى  موسيقی خلق ترکمن آموزش داده شود. چه بسا در پی چنين آموزشى ، بسياری از ابهامات موسيقی خلق ترکمن برطرف می گردد."[1]    

  تاريخ  ملت  ترکمن  از  نظر اسطوره ای دارای وقايع  جالب وروايات  و حماسه های حيرت انگيز ى است  که توجه  انسان را به خود جلب می کند. تمامِ وقايعی که در روايات و حماسه های ترکمن ها درج  شده اند، فلسفه ى خاص خودرا دارند. در متن يکی از روايات ِترکمن ها چنين می آيد: " در زمان های قديم شخصی به نام  "باباغمبر" مى زيسته كه در بين مردم به عنوان  پير موسيقی (ساز) معروف بوده است. اين  شخص  تاريخی در قرن ششم و هفتم ميلادی در استان مرو کنونی  ترکمنستان زندگى مي كرده است. وی هنرمندی چيره دست در ساز و آواز و موسيقی بوده است.ملت ترکمن براى  موسيقی سنتی  و  باباغمبر که به عنوان پير موسيقی آنان شناخته شده احترام خاصى قايل هستند . در زمان حاضر نيز هرهفته در روزهای  سه شنبه  و جمعه مردم براى زيارت به آرامگاه وی که در استان مرو واقع شده است می روند. آداب و رسوم به آستان افتادن را در روزگار  ما نيز می توان مشاهد کرد که هنرمندان  موسيقی ترکمن برای گرفتن  دعای خير و فاتحه به اين محل می آيند.

هر گاه در باره ى تاريخ موسيقی، سخنی به ميان مى آيد يکی از روايات خاصّی که در بين مردم در ارتباط  با باباغمبر مشهور است، مورد  توجه  قرار می گيرد. "رحمان نوری اف" کدخدای روستای باباغمبر در بخش يوُل اؤتن استان مرو، روايتی را که تا روزگار ما به يادگار مانده است، به منظور انتقال ميراث هنری به نسل ِآينده براى زايرانی که به اين محل به زيارت می آيند، به طور مفصل و جالب توجه تعريف می کند. در زيرمصاحبت او با زوّار با بيان خود درج مي گردد: 

" شخصی به اسم  غمبر، چوپان اسب حضرت علی  بوده است که بعدها لقب "بابا" به وی داده مى شود.غمبر اسب حضرت علی را می چرانده  و به  آن خيلی خوب رسيدگی مي کرده، به همين دليل حضرت علی او را دوست مي داشته است. باباغمبر در طول چراندن اسب برای خود دوتاری ساخته بود. او با اين دوتارآهنگى را می نواخت که  در هنگام  نواختن دوتار، اسب حضرت علی که به نام " دولدول" معروف بود، به  آواز  دوتار گوش فراداده و اشک از چشمان دولدول مى ريخته و علف نمى خورده است. به اين  دليل  " دولدول"  روز به  روز لاغرو لاغرتر مى شد.حضرت علی متوجه لاغری اسب خود مى شود. ازبابا غمبر پرس و جو می کند: " غمبر چرا  دولدول لاغر می شود؟" غمبر پاسخ مى دهد:" من  نمی دانم. بعد از اين روزی حضرت علی پنهان از بابا غمبر ، آنها را تعقيب و تماشا می کند. غمبر آهسته آهسته از ساحل رودخانه می رفته و دوتارمى نواخته است .دولدول نيز به آواز دوتار گوش فرامى داده