روز يكشنبه
را كه در تركمنستان روز تعطيل است ، براي گفتگو با او
در نظر گرفته ايم. گالري «الله مراد» تقريباً وسط شهر
عشق آباد است. وقتي به همراه دوستم براي انجام مصاحبه
به درب گالري مي رسم ، با درب بسته مواجه مي شويم اما
طولي نمي كشد كه او هم مي رسد و با گشاده رويي درب را
باز مي كند. وارد اتاق كارش كه مي شويم ، آنجا را پر
از تابلوهايي مي بينيم كه به رديف كنار هم چيده شده و
يا از ديوار آويزانند. او بسيار صميمي است. تا كتري
جوش بيايد و چاي آماده شود ، ما را با هر كدام از
تابلوهايش آشنا مي كند. بين آن همه تابلو ، برخي از
تابلوها هم هستند كه فضايشان بوي كشورمان ايران را مي
دهند. او كوچه هايي از روستاي ايران و مردمانش را هم
بر روي بوم آورده است و در بارة هر كدام از آنها
توضيحاتي مي دهد كه بسيار شيرين است. از سفرش به برخي
شهرهاي باستاني ايران و تأثيراتي كه از آن فضاها
پذيرفته است ، سخن مي گويد و ما تبلور آن را در
تابلوهايش مي بينيم. يكي از تابلوها تصوير مردي سفيد
پوش و نوراني است. چهره اي كاملاً آشنا براي همة كساني
كه مختومقلي را دوست مي دارند. آن تابلو ، تابلوي
نقاشي نبيرة مختومقلي است.
او ما را به سمت زيرزمين گالري هدايت مي كند و ما در
آنجا با موزه اي از گنجينه نسبتاً بزرگي از قالي ها ،
مهميزها ، زيورآلات ، لباس هاي ملي ، شمشيرهاي قديمي و
بسياري ديگر از وسايل قديمي.
پس از آشنايي با همة قسمت هاي گالري بر مي گرديم به
دفتر كارش. مي بينيم نقوش قالي هاي تركمني را كه روي
كاغذ آورده ، بر روي زمين پهن كرده است. در بارة
مفاهيم نقوش قالي هاي ايل هاي تركمن صحبت مي كند و
آنها را نمايي از تغماها و نشان هاي ايلي مي داند كه
هر كدام زماني براي شناسايي ايلها بكار مي رفته است.
وقتي به صحبت هايش و استدلالهايي كه مي آورد گوش مي
دهيم و به آن نقوش و شكل هاي پرنده و بالهايش كه او
براي مقايسه و دليل و برهان در كنار آنها مي چيند ،
نگاه مي كنيم ، مي بينيم كه ادعاهايش بي دليل و برهان
نيست و او با تأمل و تحقيق به آنچه مي گويد ، رسيده
است. چاي مي آورد كه طبق معمولِ در همه جاي تركمنستان
، چاي سبز است. با دوستم عظيم ؛ مي نشينيم پاي صحبت
او.
قوجق:
لطفاً در بارة خودتان بگوئيد. در كجا و در چه سالي
متولد شده ايد؟
پاسخ: متولد سال 1951 هستم و در منطقة قزل آروات كه
اكنون «سردار» نام گرفته و در استان بالكان واقع است ،
دنيا آمده ام. تحصيلات خودم را 30 سال پيش در رشتة
تصويرگري به پايان رساندم و به عضويت اتحادية
تصويرگران درآمدم. در بسياري از كشورها آثار من به
نمايش گذاشته شده است. اكنون سه سال است كه رياست
اتحادية تصويرگران تركمنستان را بر عهده دارم.
قوجق: در بارة اتحادية تصويرگران صحبت بفرمائيد.
پاسخ: اتحادية تصويرگران تركمنستان در سال 1939 تأسيس
شد. از سال 1985 لغايت 1990 ميلادي من در سمت معاون
رئيس اين اتحاديه فعاليت نمودم. قبل از استقلال ، اين
اتحاديه شعبه اي از اتحادية تصويرگران اتحاد جماهير
شوروي بود. ما هم اكنون تلاش مي كنيم به عضويت انجمن
جهاني تصويرگران (در بخش آسيايي) در بيائيم. ما از
دولت بودجه اي دريافت نمي كنيم و تمامي هزينه ها را
خودمان تأمين مي كنيم. در نمايشگاه ها و جشنواره هاي
مختلفي كه در كشورهاي ديگر برگزار مي شود ، شركت مي
كنيم. هم اكنون 270 تصويرگر عضو اين اتحاديه هستند.
اين اتحاديه مختص نقاشان نيست و غير از نقاشان ،
گرافيست ها ، هنرمندان سراميك ، زرگران ، مجسمه سازان
و ديگر هنرمندان نيز هستند.
قوجق: پس به عبارتي به جاي اينكه عبارت «صوراتكش لر
بيرلشيگي» را به صورت اتحادية تصويرگران ترجمه كنيم ،
مي توانيم عبارت «اتحادية هنرهاي تجسمي» را بكار
ببريم. تعداد نقاشان عضو اين اتحاديه چند نفر است؟
پاسخ : حدوداً 150 نفري هستند. مابقي را هنرمندان ديگر
رشته ها تشكيل مي دهند. آكادمي هنر هر سال 40 الي 45
هنرمند به جامعه تحويل مي دهد كه 10 الي 15 نفر از
آنها نقاشان هستند. ما در تركمنستان مدرسة هنر ،
آموزشكدة هنر و آكادمي هنر داريم. براي اينكه فردي
نقاش شود ، حداقل به 14 سال تحصيل نياز دارد. اگر از
بين اين همه دانشجوي نقاشي 3 الي 4 نفر نقاش خوب تربيت
و وارد جامعه شوند ، آن كشور از اين لحاظ غني خواهد
بود.
قوجق: چگونه شد كه به تصويرگري روي آورديد؟
پاسخ: در جواني ، روزي به «جيقيل ليق» (يكشنبه بازار
بيرون شهر عشق آباد) رفتم. در آنجا 4 توبرة قديمي را
ديدم كه كنه آنها را خورده بود. نقوش آنها نظر مرا به
خودش جلب كرد. خودم هم نمي دانم چرا ، اما آنها را
خريدم و از نقوش آن در نقاشي ام استفاده كردم. به نظر
من تمامي نقوش و ريزه كاريهاي داخل قالي ها به هنگام
كشيدن تابلو مورد نياز است.
قوجق: نخستين اثري كه كشيديد ، چه بود؟
پاسخ: اگر اشتباه نكنم سال 1957 بود و من شايد هنوز به
مدرسه نرفته بودم. دوست داشتم كره اسبي بر روي كاغذ
بكشم اما هر چه مي كردم ، زاويه داشت و شباهت كمتري به
اسب داشت. پدرم فردي متقي و خداپرست بود. وقتي علاقة
من را در كشيدن ديد ، بر روي كاغذي سفيد ، اسبي كشيد و
به من داد. البته آن سالها ديوارهاي خانه از دست من و
نقاشي هايم عاصي بودند! دانش آموز كلاس سوم و يا چهارم
بودم كه پدرم مرا به نزد دوستش كه در كارخانة آينه
سازي كار مي كرد ، برد. او براي امتحان ، قوطي كنسرو
گوشت گاوميش را به من داد و عكس گاوميش را به من نشان
داد و از من خواست آنرا بكشم. من هم درست مثل همان
كشيدم.
قوجق: غير از قالي هاي تركمن ، زيورآلات تركمنها نيز
براي هر بيننده اي جالب است.
پاسخ: هر ملتي كه تاريخ قديمي دارد ، فرهنگ و سنتي
ريشه دار خواهد داشت. اسب و وسايل تزئيني مردم تركمن
منحصر بفرد است. غير از زنان تركمن ، زنان ديگر نمي
توانند تمامي آنچه را كه به عنوان زيورآلات به خود مي
بسته اند ، ببندند. وزن همة آنها به 16 كيلو مي رسد و
برخي ها اين مفدار را يك پوط و حتي دو پوط مي دانند.
آويختن 16 الي 20 كيلو زيورآلات نقره اي تنها مخصوص
زنان تركمن است. مردان تركمن با بهترين زيورآلات ،
زنان خود را زينت مي داده اند. اين نشانگر جايگاه
والاي زن در بين تركمنهاست. تمامي آن زيورآلات (نظير
قبه ، چكه ليك ، بوكاو ، گل يقه ، جيقيل ، آسيق ،
تومار ، مانگلاي ليق و ...) نيز به لحاظ هنري در سطح
بالايي قرار دارد. 24 تيره و طايفة بزرگ از جدمان
اوغوزخان منشعب مي شود و هر كدام از آنها داراي نقوش
مخصوص به خود هستند. البته شعبات اين 23 تيره و طايفه
بسيار زياد است كه البته از حوصلة اين بحث خارج است.
نقوش روي زيور آلات هر كدام از اين تيره ها و طوايف با
همديگر فرق دارد.
مي توانم تركمنها را به گنجي تشبيه كنم كه هنوز درب آن
بصورت كامل باز نشده و همة ما تنها بخشي از محتويات آن
را مي بينيم. به تعبيري ديگر گنجي است كه كليدش گم شده
است. من با پي بردن به مشكلات طاقت فرساي شناسايي
معاني حقيقي نقوش و علايم روي قالي هاي تركمن و ديگر
لوازم و جواهرآلات تركمنها ، مي توانم پيچيدگي فهم آن
نقوش را شبيه به پيچيدگي اسرار اهرام مصر بدانم. به
تعبيري شايد پيچيدگي فهم نقوش قالي هاي تركمن بيشتر از
پيچيدگي نقوش روي ديواره هاي اهرام مصر باشد. چون پي
برده اند كه آن نقوش پرنده ، نشاندهندة راهروهاي اهرام
هستند ، اما هنوز اسرار نهفته در نقوش قالي هاي تركمن
به صورت كامل و صحيح بيان نشده و نياز به كار دارد.
ياپراق: شما در گالري خودتان كلكسيون بزرگي از سلاح
هاي سرد و گرم كه در جنگ هاي قديم مورد استفاده قرار
مي گرفته ، و نيز نمونه هاي قديمي انواع قالي ها و
قاليچه هاي دستبافت تركمن را جمع كرده ايد.
پاسخ: بله. گردآوري همة اينها بسيار پر زحمت بود اما
عشق به كار و عشق به مطالعه و سر در آوردن از اسرار
قدما مرا به اين كار تشويق كرد. بي شك اجداد ما در هر
شكلي كه بر روي قالي ، خورجين ، كسية نمك ، توبرة
نگهداري چمچه (قاشق چوبي) ، توبرة نگهداري قاب كودكان
و يا ديگر لوازم تزئيني و البسه ها پديد آورده اند ،
پيامي براي ما به يادگار گذاشته اند. البته شايد آنها
در آن زمان هيچ به اين فكر هم نبوده اند كه زماني اين
نقوش ، به موضوعي غامض و غيرقابل فهم تبديل خواهد شد.
اگر قالي امروزه براي ما به عنوان هنر مطرح است ، آن
براي اجداد ما دانش و جهان بيني بوده است. اجدادمان بر
روي قاليها نشان هاي سرزمين و دولت خود را نقش كرده
اند. همان علامات سرزمين و اجدادي ، از كودكي در ذهن
آنها جاي گرفته و آنها رفته رفته همانها را در قالي ها
پياده كرده اند تا حب سرزمين اجدادي همواره مقابل
چشمانشان باشد. به نظر من لازمة مطالعة تاريخ تركمنها
، مطالعة نقوش روي قاليهاي تركمني است. به همين خاطر
است كه من تا جايي كه ممكن بود ، دست به جمع آوري قالي
ها و ديگر وسايل و تزئينات قديمي تركمنها نموده ام و
اين موزة كوچك را در گالري خودم ايجاد كرده ام. نقش
هاي بزرگ روي قاليها را «گؤل» (Göl)
مي گويند و بر اين نظرند كه هر كدام از آنها نقوش تيره
هاي تركمن هستند. من بر اين عقيده ام كه به جاي واژة
«گؤل» (Göl)
بايستي «قول»
Gol
(بازو ، جناح) را بكار برد. واژة
«قول»
Gol
، به ايل و تبار اطلاق مي شود. اوغوزخان نيز قوم خودش
را به «ساغ فوق» (بازوي راست) و «سول قول» (بازوي چپ)
تقسيم كرده است. مي خواهم اين نظريه را مطرح نمايم كه
هر كدام از اين قوم ها نيز طغماها و نشانهاي خود را بر
روي قالي ها نقش نموده اند تا نشانهاي قوم خود را از
ياد نبرند كه تا به امروز نيز همان نشانها پشت به پشت
و از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و به ما رسيده است.
اگر از همين منظر بنگريم ، مي توانيم به راحتي متوجه
شويم «قوشلي گؤل» كه يكي از نقوش مشهور در قالي تركمن
است ، همان «قوشلي قول» و به عبارتي «قوشلي ايل» (ايل
داراي پرندگان) است. اوغوزخان هر كدام از اقوام خود را
با يك نشان ، طغما و پرنده علامت گذاري نموده است.
انعكاس آن پرنده و طغماها در قالي ها نيز باعث شده است
تا نمونه هاي زيادي از نقوش «قوشلي قول» پديد بيايد و
همچنانكه قبل از اين گفته ام ، اين نشانهاي سرزمين و
يورت ، از همين طريق در مقابل چشمان مردم آن سرزمين
قرار گرفته و به ملكة ذهن آنها تبديل مي شده است. اين
نقوش «قوشلي قول» تنها در حد نقوش نيستند بلكه معاني
عميقي دارند. در علوم به اين نقوش ، اشكال
پيكتوگرافيكي مي گويند. البته بسياري از دانشمندان
كشورهاي ديگر سعي نموده اند نقوش روي قالي تركمن را
مطالعه و آنرا تعبير و تفسير نمايند. با اين وجود ، به
نظر من به اين دليل كه نقوش و طغماهاي روي قالي تركمن
تحت تأثير ژئومتري شديد قرار داشته اند ، فهم درست
آنها بسيار مشكل است و به همين خاطر نظرم اين است كه
تنها تركمنها ـ كه پديد آورندة اين نقوش هستند ـ مي
توانند آنها را به درستي مطالعه و معاني دقيق و صحيح
آنرا دريابند.
قوجق: در بارة واژة «ژئومتري» لطفاً توضيح بيشتري
بدهيد.
پاسخ : بله. ژمتري نمودن اشكال ، ويژة قالي هاي تركمن
است. اين موضوع قدمتي طولاني دارد. دانشمندان بر اين
عقيده اند كه قالي كشف شده از تپه هاي پازيريك (واقع
در منطقة آلتاي) 2500 سال پيش بافته شده است. متخصصين
بر اين عقيده اند كه آن قالي شباهت زيادي به قالي هاي
تركمن دارد. نقش وسط آن قالي ، شكل ژئومتري شدة پرنده
اي است كه بالهايش را از هم باز نموده است. به عبارت
ديگر براي اينكه شكل پرنده را به نقشي براي بافته شدن
بر روي قالي در بياورند ، تغييراتي بر روي آن اعمال مي
كنند.
قوجق: آيا اين قالي ها و زيورآلات ارتباطي به تصويرگري
هم دارند؟
پاسخ: من از هر كدام از اينها الهام مي گيرم. اينها به
من كمك مي كنند تا نقاشي هايم را با دقت و ظرافت
بيشتري بكشم. من وقتي يك قالي قديمي و يا يك زيورآلات
قديمي را به دست مي گيرم ، ساعت ها مي نشينم و با لذت
به آنها خيره مي مانم و با آن حرف مي زنم. ارتباطي كه
آنها با نقاشي دارند ، ارتباط رنگ ، شكل و حجم است.
قوجق: شما اطلاعات خوبي در بارة نقوش روي قاليهاي
تركمني داريد.
پاسخ: به خاطر اين است كه من نقاش هستم و آنها هم كه
آن نقوش را بر روي قالي بافته اند ، به نوعي نقاش بوده
اند. من به عنوان نقاش ، چيزهايي در آن نقوش مي بينم
كه شايد محقق تاريخ و ديگر علوم نتواند به آن اندازه
به جزئيات و ارتباطات بين نقوش و عناصر طبيعت پي ببرد.
قوجق: از صحبتهاي صميمي ، شيرين و عميقي كه نموديد ،
تشكر مي كنم و براي شما آرزوي سلامتي و توفيق مي
نمايم.
پاسخ: من هم براي شما و دست اندركاران فصلنامة ياپراق
و تمامي برادرانمان در ايران آرزوي تندرستي و سعادت مي
نمايم.