فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 
مقاله  

فصلنامه ياپراق / سال 1383 / شماره ي 26-23

(ويژه نامه فرهنگ و ادبيات عاميانه)

صفحه 98

زره مردان ؛ زيور زنان

 

در تمامي فرهنگهاي متأثر از اسلام ، واژه ي "بركت" باوري عمومي است. در اين فرهنگ ها مردم به طور مثال كم بودن چيزي كه بركت دارد ، بر زياد بودن چيزي كه بركت ندارد ، ترجيح مي دهند. در بين مردم ، مباهات به داشتن هر چيزی (به طور مثال مال و منال) ، به وجود برکتی است که خدا مي دهد.

ترکمن ها وقتی کسی را مي بينند که در حال برداشت محصول است، می گويند: «چأجينگه برکت» (يعنی برکت به محصولت!) وی هم در پاسخ می گويد: «عمرونگه برکت!» ( يعنی برکت به عمرت!)

پر بركت بودن عمر يكي از بهترين دعاهايی است که در حق کسی گفته می شود.  بعضی از افراد با اينکه خدا عمری طولانی به آنها می دهد , کارهای زيادی که در خور توجه باشد انجام نمی دهند و برخی ها نيز شايد خداوند عمر كوتاهي برايشان مقدر نموده ، اما در طول همان عمر كوتاهشان كارهايي انجام مي دهند كه شايد به اندازه آنها كه عمري طولاني داشته اند ، باشد.

دوست خوبم شاعر , محقق و روزنامه نگار ترکمن , مرحوم نازمحمد پقه با اينکه عمر کوتاهی داشت و خيلی زود از ميان ما رفت , اما کارهای زيادی انجام داد. اين مقاله كه در باره پوشاك و زيورآلات زنان تركمن است ، از جمله کارهای اوست. يادش گرامی .   / يوسف قوجق

 

نازمحمد پقه

باد به آرامي گفت: «مهيا شو اغوز‌خان، دشمن در كمين است. استوار باش اغوز‌خان كه دشمن قصد حمله دارد. آن دورها در تاريك و روشن تپّه‌اي لشكر آراسته و بيرق سياهش به نرمي در اهتزاز است».

اغوز‌خان با بيست و چهار پسرش و چهل‌و يك خان ديگر به شور نشست و گفت: «اين بلا را بدون جنگ بايد از سر دور كرد. هيچ خوني نبايد ريخته شود. بدانيد كه جنگ جان‌ها مي‌گيرد و هيچ جنگي نيست كه هزاران هزار فدا نداشته باشد».

فرداي آن روز پيكي از سوي دشمن با بيرقي سفيد مي‌آيد تا شرطش را بيان كند. مي‌گويد:

«اغوزخان اگر نمي‌خواهي خوني ريخته شود بايد قيرآت را، آن اسبي را كه بيش از جانت دوستش داري به ما بدهي».

اغوزخان با چهل و يك خان به شور مي‌نشيند. خانها مي‌گويند: «قيرآت را نمي‌توان داد. بگذار بجاي اسب جان بدهيم. اگر اسب بدهيم، انگار پر و بال اغوز‌ها را كه چون عقابند كنده‌ايم. اگر اسب بدهيم، آيا زينت و زيبايي اغوز را نداده‌ايم؟ اگر اسب بدهيم، آيا ناموس و شرف را نداده‌ايم؟ آيا شرف اسب را نداده‌ايم؟

خانها به پيك دشمن گفتند: «اسب نخواهيم داد، مي‌تواني برگردي».

اغوز‌خان امّا با چشمي غضبناك به خان‌ها گفت: «بدهيد، قيرآت را بدهيد». قيرآت رفت، چه زيبا اسبي بود آن.

باد سرگردان بنرمي با اغوزخان گفت: «مهيا شود اغوزخان، دشمن قوي است. استوار باش اغوزخان، دشمن مجهز است. دشمن قصد حمله دارد، آنجا، آن دورها، در تاريك و روشن تپه‌آي، چادر‌هاي سفيدش برپاست و اسبان چابكش در گردش.

اما اغوزخان با بيست وچهار پسرش و چهل و يك خان ديگر در گفتگو است: «بدون جنگ و خونريزي بايد دفع كرد دشمن را، بايد اغوز‌ها سالم بمانند».

پيكي كه با پرچمي سفيد از سوي لشكر دشمن آمد به اغوزخان گفت: «اگر نمي‌خواهي كه خونريزي شود، براي ما آنكه از جانت، از خان و مانت، از زمين و آسمانت نيز بيشتر دوستش دارد، نوعروست را بده.

خانها، خوفناك، سراسيمه از جا برخاستند. خون قلبشان همه يكجا در چشمشان جمع شد. در يك لحظه، شمشير‌ها به آسمان رفتند و فرود آمدند.

اما اغوزخان غضبناك رو به خانها كرد و گفت: «بنشينيد».

خانها پچ پچ كردند: «زن دادن به دشمن بي‌ناموسي است. مرگ بهتر از بي‌ناموسي است. اگر قرار است روزي همه كشته شويم، آنروز امروز است. اگر قرار است روزي همه به اسارت رويم، آنروز امروز است. بجاي اينكه زير ننگ بي‌ناموسي كمرمان بشكند، بگذار زير تيغ و نيزه‌ها شكسته شويم. اغوزخان! نگذار زير بار ننگ بي‌ناموسي بمانيم».

اغوز‌خان اما غضبناك به خانها نظر انداخت و گفت: «اين چه غوغاست، اين چه ولوله، اين چه آفت، اين چه بوراني است. فردا بجاي اينكه تمام دختران و عروسان اسير گرفته شوند، با دادن يك عروس از اين آفت در امان بمانيم». و حرفهايش را جمع كرد.

باد عابر بنرمي در گوش اغوزخان گفت: «مهيا شود اغوزخان، دشمن غدّار است. مهيا شود اغوزخان اين جنگ، جنگي است شوم. دشمن قصد حمله دارد. آنجا، آن دورها، در پاي كوه، آتشي كه افروخته‌اند، ديده مي‌شود و زلف نازنين‌هاشان كه به باد مي‌رقصد.

اما اغوز‌خان با بيست و چهار پسرش و چهل و يك خان نشسته‌اند. همه نگاه از هم گرفته، با سرهايي در گريبان و دوشهايي كه انگار كماني است. پلك‌ها كه باز مي‌شود از ديده‌ها در برخورد باهم بجاي آتش اشك فواره مي‌زند و خون. با دستاني بي‌رمق كه نه شمشير را بل زمين را چسبيده است.

در انديشه‌اند چهل و يك خان و بيست‌وچهار پسر «اسب و عروس رفت، شرف و ناموس رفت؛ و رفت با آنها نام و نشان و آبروي ما. اين چه حيواني است. اين خان! اين آدم!

... و باز سواري ديگر و پيكي ديگر و شرطي ديگر: «اگر مي‌خواهيد راحت باشيد و آسوده،‌ اي خان! اينجا زمينهايي است لخت كه نه در آن چيزي كشت مي‌وشد ونه دامي در آن مي‌چرد. تنها باد است كه بر اين زمينهاي لخت مي‌وزد. شما اين زمين را چه مي‌خواهيد؟ اگر جنگ نميخواهي، اين زمينها را به ما بده».

خانها اما اينبار بي‌قيد نشسته‌اند و بي‌تفاوت. چرا كه رايشان از خان و تصميم او برگشته است و بيست چهار پسر نيز با خانها يكدل بودند.

اغوزخان باز با خانها به شور مي‌نشيند، خانها با تمسخر مي‌گويند: «در دنيا صحرا فراوان است. جنگ براي چه، بده! خاكت را تقديم كن. درختان سرسبزت را، چشمه‌هاي زلالت را، گلهاي الوانت را، بده! تقديم كن. اغوز خان، اگر جنگ نمي‌خواهي بده همه را، بده، بده،

اغوز‌خان اما شمشيرش را از غلاف كشيد و از جا برخاست: «سر خواهم داد، اما خاك را به دشمن نمي‌دهم. جنگ را اعلان مي‌كنم».

زنها زيور آلات خود را دادند، زرگران چيره دست از آن زره ساختند. پيرمردان و پير‌زنان دست به دعا بردند، مردان جنگي ناگهان ز جا برخاستند و سوار بر اسبها شدند. بال و پر گرفتند. در اين صحرا، در اين خاك سرسبز هنوز چنين جنگي در نگرفته بود. در زير اين آبي آسمان، دو لشكر چون شير گرسنه حمله‌ور شدند، زمين و‌آسمان بهم دوخته شد و سپر در سپر، شمشير در شمشير، نيزه در نيزه و چشم در چشم.

گلهاي سفيد صحرا، رنگ خون گرفت، ابرهاي سفيد، قرمزگون شدند و چادرهاي سفيد دشمن چون ستارة سرخ.

در اين صحرا چيزي نماند، عقابها را آسمان پرواز نماند، آهوان از اين دشت گريختند و تپه‌ها صاف شدند. از پرنده و چرنده چيزي نماند و دشمن پا به فرار گذاشت. در درياي خون.

و اغوز‌خان با اسبش «قير‌آت» سرفراز برگشت و عروس سروقامت اغوز مي‌آمد. از چهل و يك طرف سرفراز مي‌آيند؛ و باد در گوش اغوز‌خان مي‌خواند: مبارك باد اين پيروزي، مبارك باد اين پيروزي صلح آمد، صحرا آرام گرفت و زرگران چيره دست از زره‌ها زيور ساختند براي زنان و نوعروسان و دختران ايل

آري جواهرات زن تركمن و سنت تزيين لباسها با زيور آلات كه امروزه بسياري از مردم در جهان به ياري آنها قومي به نام تركمن را به ياد مي‌آورند، ريشه در گذشته‌هاي دور دارد.

به گمان گروهي در آن زمانها چنين زيور‌هايي نقش دعا و طلسم‌هاي محافظ را داشته‌اند. در اين مورد دكتر مسيح ذبيحي در كتاب گرگان نامه نوشته است: «بهترين اسباب زينتي آنها گوشواره‌اي بزرگ و قابهاي قشنگي است كه در آنها طلسمها گذارده‌اند و طلسم مختص اين است كه آنها را از جميع صدمات محفوظ بدارد».

هر چند اين نظريه به دليل باورهاي تركمنها در مورد فلزات و باطل السحر بودن آنها به حقيقت نزديك مي‌نمايد، اما خود تركمنها توضيح ديگري بر آن دارند. آنها مي‌گويند در زمان «اغوزخان» اين زيور آلات، قطعات زره جنگي مردان بوده، و بعدها در مزان صلح تبديل به زينت زنان شده است. نيز گفته مي‌شود كه اين زيور آلات را زنان براي رهاندن شوهرانشان از اسارت فديه مي‌داده‌اند.

پوشش و زيور آلات زنان تركمن بسيار متنوع و در هر دوره از سني به شكل خاصي بروز مي‌كند. تنوع لباس علت و فلسفه خاصي دارد كه با سن زنان همراه است.

دختران تركمن كلاهي بر سر مي‌گذارند كه آنرا به نامهاي مختلفي چون «بؤريك»، «تأسه‌ك» و «تاخيه» مي‌خوانند. روي اين كلاه را كه بصورت گرد و بدون برجستگي مي‌باشد، با پولك و «قُبك»هاي نقره‌اي زينت مي‌دهند.

آنها بر كمرشان، كمربندي از دانه‌هاي كوچك و ريز تسبيح به نام «هُنجي غوشاق» مي‌بندند. كفش را هنرمندان محلي مي‌دوزند كه از اين ميان، كفش‌هايي نظير «گل ميخ‌لي» و «قرمه كوش» با نوك برگردان و پاشنه‌اي بلند بسيار مشهور است. آرمينيوس وامبري در كتاب سياحت درويشي دروغين مي‌گويد: «زنان چكمه‌هاي پاشنه‌بلند به رنگ زرد يا قرمز برپا مي‌كنند».

دختران براي دوران عروس شدن، نيم‌تنة مخصوصي درست مي‌كنند كه پر از سوزن دوزي و آويز‌هايي از سكه و پولك‌هاي نقره‌اي است كه به آن «چاوئت» مي‌گويند. محمد علي قورخانچي (صولت نظام) مي‌گويد: «زينت و زيور زنها به واسطه گوشوارة طلا يا نقره و النگو‌هاي نقره است و در لباس‌هاشان قِران و دوهزاري آويخته‌اند».

«كورته» نيز پوشش كت مانندي است كه در زمستان بر سر مي‌افكنند و پارچه آن از ابريشم تيره رنگ است. حاشيه و قسمت پايين و طرفين «كورته» با نقش‌هايي سوزن دوزي شده است. همچنين «قينگاچ» روسري نازكي است كه از ابريشم بافته شده است. علاوه بر اين در بين يموت‌ها روسري‌هايي به نام «چاشو» نيز رواج دارد. از جنس حرير كه اندازة آن بزرگ است. لباس سنتي زنان تركمن نيز از ابريشمي است كه با دستگاه ساده‌اي به نام «تارا» بافته مي‌شود.

پرورش كرم و تهية پيلة ابريشم به عهدة زنان است. آنها بعد از آنكه ابريشم را در تابستان و پائيز از پيله تهيه كردند، بوسيلة چرخ دستي كه خودشان مي‌سازند تاب داده، با رنگهاي طبيعي مانند انار دانه، پوست انار و ديگر گياهان صحرايي، رنگزا رنگ مي‌كنند.

پارچه‌اي كه از آن لباس درست مي‌كنند، به صورت نوارهايي است به رنگ قرمز و داراي راه راه زرد، پيراهني كه از اين نوار‌ها تهيه مي‌شود ساده و بلند است و «قرمزي» يا «كتني» نام دارد. اين پراهن سه قسمت دارد «ينگ» (آستين)، «يان» (پهلو) و قسمت دامن كه «آشري» ناميده مي‌شود.

شلوار‌ها هم در بخش پايين تا زانو از پارچه‌هاي رنگين وحرير كه روي آن با نخ ابريشمي يا نخ پشمي سوزن دوزي‌هاي ظريفي كرده‌اند، درست شده‌اند. بعضي از سوزن‌دوزي‌ها كه طرحهايي چون «دويه كله» (سرشتر)، «قوش قانات» (بال پرنده)، «قورچوق» (حلزون) و «بوستاني» در آنها مسلط است، داراي ريشه‌هاي كهن‌اند ونقش و نگارهاي اختصاصي هر طايفه را به نمايش مي‌گذارند.

اما كلاه و سربند در ميان تركمنها داراي اهميت ويژه‌اي است. كلاه وسربند نه تنها معرَف طايفه است، بلكه موقعيت زنان ازدواج كرده يا دختران را مشخص مي‌سازد.

وقتي دختر تركمن عروسي كرد، بجاي كلاه دخترانه «بؤريك»، پيشاني بندي به شكل نيم تاج با آويزه‌اي از طلا و نقره بر سر مي‌گذارد كه يموتها آنرا «هاساوا» و گوگلانها «توپبي» مي‌نامند. گذاشتن تاج عروس با مراسمي همراه است و آن حاكي از امتناع ظاهري عروس و اصرار مادر شوهر است. اين تاج عروس «آلين دانگي» از ني‌هاي بسيار باريك شبيه به جارو بافته شده و به دور آن پارچه‌اي مي‌كشند و زيور پيشاني «آلين شاي» را بدان وصل مي‌كنند. هوشنگ پوركريم كه تحقيقات زيادي در مورد تركمنها انجام داده است در اين باره مي‌گويد: «زنان، پارچه پيشاني بند خودشان را كه به لهجة تركمني «آلين دانگي» مي‌نامند، مانند تازه عروسان نمي‌دوزند. بلكه وقتي كه بخواهند به شهر يا مهماني و عروسي بروند، علاوه بر «يوپك يالق» و «آلين دانگي» روسري گران قيمتي بنام «چارقد» به سر مي‌اندازند. اين روسري‌ها كه با ريشه‌هاي آويخته‌اش تا ساق پاها هم مي‌رسد، چهار گوشه است».

گفتني است بتدريج كه زن به سنين ميانه پا مي‌نهد از بلندي «توبيي» (تاج عروس) كاسته مي‌شود. پيشاني بند زن در اين سن به رنگ سياه درمي‌آيد كه علامت كاركشتگي و مجرب بودن است. در جواني قرمز رنگ مي‌باشد كه علامت شادابي است در مرحلة‌پيري به رنگ سفيد در‌مي‌آيد كه نشانة عاقل بودن است. وقتي زني اين پوشش سفيد را داشته باشد نشانة آن است كه نوة دختريش را عروس كرده و براي نوة پسريش نيز عروس گرفته است.

يادآوري اين نكته نيز لازم است كه تمامي زيور‌هاي ياد شده توسط زرگران تركمن درست مي‌شده كه متأسفانه نسل اين هنرمندان در حال از بين رفتن است. پيراهن‌هاي ابريشمي جاي خود را به پارچه‌هاي ساخت كارخانه سپرده است و زيورهاي قشنگ را نيز اكثر خانواده‌ها فروخته‌اند و به جاي آن انواع طلا‌هاي ساخت زرگران گرگان و گنبد و بجنورد را استفاده مي‌كنند، به گونه‌اي كه امروزه تركمن جواهرات سنتي خويش را از لابلاي آلبوم و تصاوير جستجو مي‌كند.

بازگشت به فهرست مطالب اين شماره

 

 

 

 

فصلنامه ي ياپراق يك نشريه ي غيردولتي است و به هيچ گروه ، تشكيلات ، سازمان ، حزب و انجمني وابسته نيست

و افتخارش اين است كه به شكل مستقل ، در حيطه ي فرهنگ ، هنر و ادبيات تركمنها فعاليت مي نمايد.

 

© Ýaprak