فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 
مقاله  

فصلنامه ياپراق / سال 1383 / شماره ي 26-23

(ويژه نامه فرهنگ و ادبيات عاميانه)

صفحه 110

ميرعلي و سلطان حسين

و تاريخچه نگارش روايت هاي شفاهي اين دو شخصيت
 

 قاسم نوربادوف (تركمنستان)

ترجمه : عظيم بغده

محقق تركمنستاني «تجن نفس‌اوف» بر اين عقيده است كه «تركمنها كتاب زنده هستند و بيشترين روايات مربوط به نوائي را در دل خود حفط كرده اند.»

بردي كربابايف (1974-1894) يكي از نويسندگان تركمنستاني است كه در طول زندگي خود ، به جمع آوري برخي از روايات و حكايت هاي شفاهي رايج در بين مردم در بارة ميرعلي و سلطان حسين پرداخته و آنها را بين آثار خود به چاپ رسانده است. قهرمان اصلي اين دسته از آثار ، ميرعلي است و او كسي نيست جز «نظام الدين عليشير نوايي» كه در ادبيات شرق از جمله در تاريخ ادبيات تركمن ردپاي روشني از خود به جاي گذاشته است. نوايي در سال 1441 ميلادي در خانوادة غياث‌الدين كيچگينه در هرات بدنيا آمد. سخنوري بزرگ و رجل دولتي دورة خود به شمار مي رفت و مؤلف تقريباً 30 مجموعه شعر ، منظومه ، آثار علمي ارزشمند و از جمله اثر مشهور خمسه (شامل 5 منظومه طولاني) است. وي كه بيشتر عمرش را در مشهد ، مرو ، سرخس ، سمرقند ، استرآباد و هرات سپري كرده و دانش اندوخته بود ، در ميان تركمنها از شهرت و اعتباري والا برخوردار است كه نامگذاري يكي از پرده هاي (گامهاي) دوتار تركمني به نام «نوايي» دليلي روشن بر اين ادعاست.

دومين قهرمان اصلي در اين روايت هاي شفاهي، سلطان حسين بايقرا است كه در سالهاي 1437-1505 ميلادي حاكم هرات بوده است. تركمنها او را با نام «سلطان سؤيون» مي‌شناسند و اين عبارت در حقيقت تلفظ تركمني «سلطان حسين» است. وي با اينكه حاكم بود ، فصاحت كلام و فرهنگ را ارزشمند مي دانست و به همين دليل نيز عليشيرنوايي را به عنوان وزير اول خود برگزيد و در هر كاري با او مشورت و همفكري مي‌نمود. خود سلطان حسين نيز به عنوان شاعري كه با تخلص «حسين» شعر مي سروده ، شناخته شده است.

بردي كربابايف قصه هاي شفاهي رايج در بين مردم در بارة اين دو شخصيت را گردآوري و بازنويسي نموده و در سال 1948 آن مجموعه را با عنوان «ميرعلي» به زبان تركمني در عشق آباد چاپ نمود. اين اثر بعدها در سال 1992 با شمارگان 50 هزار نسخه به تجديد چاپ رسيد. در همان سال اين قصه ها با عنوان «قصه هاي ميرعلي و سلطان حسين» در برگزيدة آثار اين نويسنده در 16 هزار نسخه منتشر گرديد.

در تركمنستان براي نخستين بار پنجه آقايف بود كه در سال 1941 قصه هاي شفاهي مردم در بارة نوايي را گردآوري و تحت عنوان «ميرعلي و سلطان حسين» منتشر نمود. در اين اثر برخي از قصه هاي شفاهي مردم كه در اثر بازنويسي شدة بردي كربابايف گنجانده نشده است ، وجود دارد.

آتا قوشودف (1903-1953) يكي ديگر از نويسندگان برجسته تركمنستان هم قصه هاي عاميانه در بارة «ميرعلي و سلطان حسين» را گردآوري و در دهة چهل قرن بيستم در مجلة «ادبيات شوروي» منتشر كرد. فردي به نام «قل دوردي صحت دورديف» (شاعر تركمن) به آن قصه هاي عاميانه بوسيلة آتا قوشودف بازآفريني ادبي شده بود ، داستانهايي را كه در بارة اين دو شخصيت از پدرش موممات صحت دوردي شنيده بود ، افزود و در سال 1994 آنرا تحت عنوان «ميرعلي و سلطان حسين» به شكل كتابي كم حجم در شمارگان 100 هزار نسخه منتشر كرد. قصه هاي اين كتابچه از نظر محتوي ، مضامين و ظرافت ادبي با قصه هاي شفاهي كه در آثار ديگر مربوط به نوايي و سلطان حسين گردآوري شده ، تفاوت هاي آشكاري دارد.

در سال 1992 محقق تركمنستان «كعبه بورژاكف» داستان «ميرعلي و سلطان حسين» را طبع و منتشر كرد. نام ديگر اين اثر «گلفام» بود (در متن تركمني گلپام ذكر شده است – مترجم) اين اثر از زبان بخشي ها (خوانندگان ترانه هاي سنتي) نظير رزي باغشي ، قورت باغشي و حضرت چاري ضبط شده است.

قصه هاي شفاهي مردم در بارة اميرعليشير نوايي (ميرعلي) و سلطان حسين بايقره به اينها كه ذكر شد محدود نمي شود. به عنوان مثال در يكي از قصه هاي مربوط به پل خاتون ، وقايع جالي در ارتباط با اين دو شخصيت به تصوير كشيده مي شود. اين قصه را مرحوم پدرم «نوربات دوردي قليچ اوغلي» (1980-1900) برايم نقل نمود:

روزي ، روزگاري بر روي رودخانه تجن پل بسيار بزرگي ساخته بودند كه مي گويند صاحب اين پل ، زني ثروتمند بوده است. بيشتر كاروانهاي بازرگانان در مسيرشان از اين پل مي گذشتند و براي گذشتن از آن بايستي به آن زن باج مي پرداخته اند و در غير اين صورت اجازة عبور از روي پل داده نمي شده است. يك روز گذر كاروان سلطان حسين به اين پل افتاد. وقتي كاروان به پل رسيد ، زن پرسيد: كاروان مال كيست؟

گفتند : مال سلطان حسين است.

زن وقتي نام سلطان حسين را شنيد ، لحظه اي به فكر رفت. پيش خودش گفت: «مي گويند سلطان حسين وزيري دانا و سخنور به نام ميرعلي دارد. چه خوب مي شد او را از نزديك مي ديدم»

سپس رو به كاروان كرد و گفت : اگر اين طور است ، پس من از اين كاروان باج نمي گيرم. ولي سوالي دارم كه براي عبور از اين پل بايستي پاسخ صحيح آنرا بدهيد.

كاروانيان گفتند : سوال چيست؟

زن گفت: معناي اين را بگوئيد:

انت اتديم ، پنت اتديم ،

24 ئيلديزي 4 آيا

بند اتديم.

(ترجمه : آن كردم ، اين كردم ، 24 ستاره را به 4 ماه بند كردم.)

كاروانيان هر چه فكر كردند نتوانستند پاسخي بدهند. بالاخره يكي از آنها گفت: ما قادر به پاسخ اين نيستيم. برويم و به ميرعلي بگوئيم.

چون ميرعلي امين ترين فرد كاروان بود ، او را در آخر كاروان گذاشته بودند. آنها با عجله به سمت آخر كاروان تاختند. پس از مدتي با ميرعلي به آنجا بازگشتند. زن سؤالش را دوباره تكرار كرد. ميرعلي بلافاصله به او اين گونه پاسخ داد:

اليبي دالدا گؤردوم

دالي ظلمتده گؤردوم

سنينگ آيديان سالغينگي

ماري دا بير آتدا گؤردوم

(ترجمه : الف را در دال ديدم ؛ دال را در ظلمت ديدم ؛ نشانه هايي كه تو گفتي ؛ در مرو در يك اسب ديدم)

زن پل را بر روي كاروان باز كرد و گفت : راه باز است. مي توانيد برويد!

كاروان از پل عبور كرد اما معناي پاسخ ميرعلي را نفهميده بود. وقتي پرس و جو نمودند فهميدند كه منظور از بند كردن 24 ستاره به چهار ماه ، چهار نعل سم اسب و 24 ميخي است كه به نعل ها مي كوبند (به هر نعل 6 ميخ كوبيده مي شود). 4 ماه يعني 4 نعل چون شكل ظاهري نعل به هلال ماه شباهت دارد و 24 ميخ هم همان 24 ستاره است و ميخ به ستاره تشبيه شده است.

منظور ميرعلي از اينكه گفته بود الف را در دال ديدم ، تشبيه ميخ به حرف الف و نعل به حرف دال بود. حرف الف اولين حرف از حروف الفباي عربي است و به ميخ شباهت دارد. دال نيز هشتمين حرف از حروف الفباي عربي و شبيه به نعل اسب است. پس منظور او از اين جمله كه «الف را در دال ديدم» اين است كه «ميخ را در نعل ديدم». معني «دال را در ظلمت ديدم» اين است كه «نعل را در جاي تاريك ديدم». منظور از تاريكي (ظلمت) هم زير پاي اسب است كه جملة « در مرو در يك اسب ديدم» آنرا تأئيد مي كند.

روزها و هفته ها گذشت و وقتي كاروان از سفر بازمي گشت ، باز هم گذرش به اين پل افتاد. باز هم سؤال شد: كاروان كيست؟

گفتند : كاروان سلطان حسين است.

زن باز هم گفت : حالا كه اين طور است ، من از شما باجي نمي گيرم اما بايد به سوالي كه مي كنم پاسخ دهيد.

گفتند : باشد. بگو سؤالت چيست؟

زن اين بار اين گونه گفت:

بو كوچه لر ، نه كوچه لر

كوچه دن گؤچلر گچه

آسمانداكي ئيلديزلارينگ

بيلسه نگيز ساني نيچه ؟

(ترجمه : اين كوچه ها چه كوچه اي است. از كوچه كوچ نشين ها مي گذرند. شمار ستارگان آسمان ، اگر گفتي چه تعداد است؟)

كاروانيان اين بار نيز هر چه فكر كردند پاسخي نيافتند. دوباره ميرعلي را به آنجا آوردند. ميرعلي كه از اسب تاختن و به اين طرف و آن طرف رفتن خسته شده و حوصله اش سر رفته بود ، به او اين گونه پاسخ داد:

آت قدريني ساتان بيلر

اوق قدريني آتان بيلر

ئيلديزلارينگ نيچه ديگني

آركان دوشوپ ياتان بيلر

(ترجمه : قدر اسب را فروشنده مي داند. قدر تير را تيرانداز مي داند. شمار ستارگان آسمان را ، آنكه خوابيده بر پشت مي داند)

زن سكوت كرد و پل را بر روي كاروان باز كرد تا عبور نمايند. اين بار نيز كاروانيان معناي پاسخ ميرعلي را نفهميدند. پس از آن روز ، هر كارواني كه از آن پل عبور مي كرد ، اگر اهل كاروان مي گفتند كه « كاروان سلطان است» ، زن مالك آن پل نمي پرسيد «سوالي دارم» ...

آري ؛ صفحات كتاب زنده (تركمن ها) حاوي ميراث ادبي و تاريخي پرافتخار و غني مردم است.

 

بازگشت به فهرست مطالب اين شماره

 

 

 

 

فصلنامه ي ياپراق يك نشريه ي غيردولتي است و به هيچ گروه ، تشكيلات ، سازمان ، حزب و انجمني وابسته نيست

و افتخارش اين است كه به شكل مستقل ، در حيطه ي فرهنگ ، هنر و ادبيات تركمنها فعاليت مي نمايد.

 

© Ýaprak