يكي از
راه هاي مهم در بررسي جامعه ،
تحقيق بر روي
ادبيات عاميانه
است
گفتگو با استاد قربان دوردي گلديف
مدرس فولكلور دانشگاه بين المللي
تركمني _ تركي (تركمنستان)
گفتگو كننده: يوسف قوجق
در روز پنج
شنبه 14 خرداد 1383 (مطابق با 3 ژوئن 2004) در دانشگاه
بين المللي
تركمني ـ تركي واقع در عشق
آباد مهمان كسي هستم كه هر
چند كارهاي زيادي انجام
داده ، بسيار فروتن است. قبل از آن ، بارها
به آن دانشگاه رفته بودم و
فكر نمي كردم مسافت چنداني داشته باشد و به همين
خاطر ، پياده به سمت
دانشگاه راه افتاده بودم. به همين دليل با كمي تأخير
به آنجا رسيدم اما خدايي جان ـ كه تبعه ی تركيه و يكي
از اساتيد آن دانشگاه است و از سالها پيش با او دوستي
دارم ـ بي آنكه از دير رسيدنم دلخور باشد ، با گشاده
رويي از من استقبال كرد. با هم به اتاقي كه
وي با گلديف در آنجا مي
نشستند ، رفتيم. استاد گلديف به گرمي استقبال نمود.
اندكي
در بارة فصلنامة ياپراق
توضيح دادم و برخي از شماره هاي چاپ شده
را نشانش دادم. مطابق
انتظارم ، با الفباي عربي آشنا بود و
مي توانست آنرا بخواند. از
محتواي غني فصلنامه
تعريف كرد و آرزوي موفقيت
نمود.
بعد نشستيم به صحبت.
قوجق :
تحقيق در احوال و افكار
عامه مردم از نظر جامعه شناسي كاري بسيار سودمند است.
فرهنگ و ادب هر ملت ده ها برابر بيش از آنچه در كتب و
رسالات نقل و ضبط شده است در سينه مردم عامي وجود دارد.
موضوع مورد بحث ما در بارة فرهنگ
عامه است و يكي از انواع اين فرهنگ ، ضرب المثل هاست.
طبق بررسي هايي كه به عمل آورده ايم، آخرين كتابي كه
در اين زمينه به زبان تركمني در تركمنستان به چاپ
رسيده ، كتابي است كه شما تهيه كرده ايد.
گلديف :
در سال 2002 ميلادي كتابي از من با عنوان «تركمن ناقيل
لاري و آتالار سؤزي» در آنكارا از سوي انتشارات
«آتاتورك كولتور مركزي» به چاپ رسيد كه به دليل تيراژ
پائيني كه داشت ، به دست عموم مردم نرسيد. آن كتاب
حاوي 4 هزار ضرب المثل بود. من همواره به ادبيات عامه
علاقمند بودم اما تخصص من در بارة اين موضوع نبود.
قوجق :
چگونه شد كه به اين كار پرداختيد؟
گلديف :
من زماني كه به مدت 5/3 سال در دانشگاه 18 مارس واقع
در شهر چاناك قالا (تركيه) تدريس مي كردم ، اين فكر به
ذهنم خطور كرد كه تركمنها با داشتن پيشينة بسيار قديمي
، نبايد ضرب المثل هايشان تنها به اين 4 هزار ضرب
المثل محدود باشد. اين ممكن نيست. مطمئناً هر كدام از
طوايف تركمن داراي حداقل 4 هزار ضرب المثل غيرتكراري
دارند. بر اين عقيده ام كه تنها در بين تركمنهاي ايران
مي توان 4 هزار ضرب المثل غير تكراري پيدا نمود. خلاصه
اينكه من به فكر جمع آوري اين ضرب المثل ها افتادم و
پس از تهية اين مجموعه ، آنرا به جواني به نام آنامراد
آلتياوف دادم تا با رايانه تايپ و آماده نمايد و به
اين ترتيب اين كتاب به نام ما دو نفر چاپ و منتشر شد.
با اين وجود ، من به اين قناعت نكردم و پس از بازگشت
از چاناك قالا به تركمنستان ، دوباره به آرشيو مطبوعات
مراجعه نمودم و آنچه را كه در مدت 5/3 سالي كه اينجا
نبودم ، از نظر گذراندم. به اين ترتيب ، ضرب المثل هاي
جديدي به اين مجموعه اضافه شد.
من دفتر يادداشت قديمي داشتم. به
آن مراجعه كردم و از آنجا نيز چيزهايي پيدا كردم.
بسياري از ضرب المثل ها را نيز از دوستان و آشنايان
شنيدم و به اين ترتيب ، سه هزار ضرب المثل ديگر به اين
مجموعه اضافه شد. اگر هر دو سال بشود سه هزار ضرب
المثل به اين مجموعه اضافه كرد ، به نظر من كار بسيار
بزرگي است.
موضوع ديگري كه لازم مي دانم بيان
كنم اين است كه همچانكه شما مي دانيد اثر ارزشمند و
گرانماية رئيس جمهور كشورمان صفرمراد تركمنباشي ،
روحنامه نام دارد. در اين كتاب عباراتي جالب ذكر شده
كه رفته رفته هم اكنون دارد به صورت ضربالمثل بين
مردم رواج پيدا مي كند. ما هم وقتي مقاله مي نويسيم ،
در جاي خود از اين عبارات پر معني استفاده مي كنيم.
اين سؤال براي من پيش آمد كه چرا ما نبايد از اين
عبارات در اين مجموعه بهره نگيريم؟ چون اين عبارات
همچنانكه گفتم رفته رفته دارد در بين مردم به ضرب
المثل تبديل مي شود و شكل ضرب المثل پيدا مي كند.
تعداد كل اين عبارات 523 عبارت است. آن عبارات را نيز
به اين مجموعه اضافه نمودم. به اين ترتيب كل ضرب المثل
هايي كه تدوين كردم 11 هزار و 523 ضرب المثل شد و اين
تعداد را به شكل كتاب در قطع بزرگ به چاپ رساندم. .
اين كتاب در 500 نسخه چاپ و توزيع گرديد. نيت من آغاز
نمودن اين كار بزرگ بود و با اين اميد كه در آينده
افراد ديگري بيايند و آنرا تكميل تر نمايند ، آنرا
تدوين نموده ام و البته اين غايت كار نيست.
برخي از عبارات است كه هم مي توان
آنرا آفاريزم (تقريباً معادل «كلمات قصار») ناميد و هم
ضرب المثل. من همة اينها را نيز در اين مجموعه منظور
نموده ام. چون آن آفاريزم ها به مرور كه از سوي مردم
در محاورات به كار مي روند ، رفته رفته شكل ضرب المثل
پيدا مي كنند. چگونگي آفرينش ضرب المثل نيز بسيار ساده
است. به طور مثال در موقعيتي خاص ، كسي به ياد حرف
فردي مي افتد و مي گويد : «به قول فلاني : «ايشله
مهسنگ ديشلهمرسينگ» (يعني اگر كار نكني ، دندان
نخواهي زد.) اين نقل قول به خاطر برخي از ويژگي هاي
لفظي و معنايي كه دارد ، رفته رفته توسط ديگران نيز
استعمال ميشود. بعدها مرجع و منبع اين نقل قول از
يادها ميرود و خود قول ميماند. به عبارتي ، رفته
رفته اين جمله تبديل به «ايشلهمهسنگ ديشلهمرسينگ»
مي شود و در نهايت به شكل ضرب المثل در ميآيد و گفته
مي شود : «ايشلهمهديك ، ديشلهمز»
قوجق :
در جمع آوري اين ضرب المثل ها ، فقط به كتب و مطبوعات
مراجعه كرديد يا اينكه تحقيقات ميداني هم انجام داده
ايد؟
گلديف:
از هر دو روش استفاده نموده ام. هر كدام از اين روشها
ويژگي خاص خود را دارد و لازم است. تحقيقات ميدانيِ من
به صورت سيستماتيك و سازماندهي شده نبود. بين مردم كه
بودم ، تا ضرب المثلي مي شنيدم ، همان را يادداشت مي
كردم. عمر كار ميداني كه شما از آن صحبت كرديد ، در
سالهاي 50 و يا 60 در تركمنستان بسر آمد. ما به آن
«اكسپديسيا» مي گوئيم و منظور از آن ، حضور فيزيكي ئر
بين مردم و جمع آوري ادبيات شفاهي از بين مردم است. پس
از اين سالها ، كار ميداني بندرت صورت گرفت. تمايم
ادبيات شفاهي كه در آن سالها گردآوري شد ، هم اكنون در
انستيتوي نسخ خطي «صفرمراد تركمنباشي» نگهداري مي شود.
برخي از آن مطالب خام گاهي در برخي از مطبوعات داخلي
همچون تركمن ديلي ، نسل ، ادبيات و صونغات (ادبيات و
هنر) بصورت موضوعي به چاپ مي رسد.
من 63 سال دارم و تا به امروز هر
وقت ضرب المثل جالبي مي شنيدم ، آنرا يادداشت مي كردم.
اين را مي توان يك نوع كار ميداني دانست. رفتن در بين
مردم با برنامه ريزي و به قصد جمع آوري ضرب المثل ها ،
ايراداتي هم دارد. نمي توان با برنامة از پيش تعيين
شده به در خانه ها رفت و هر آنچه ضرب المثل مي دانند ،
يادداشت برداري كرد. كار ميداني زماني نتيجه بخش است
كه به مرور و در طي حضور فيزيكي در بين مردم ، اين كار
را انجام داد.
قوجق :
از ضرب المثل هاي متشابه بين تمامي ايل ها و طوايف
تركمنها كه بگذريم ، برخي از ضرب المثل ها هستند كه
يا پيش تر در بين همة تركمنها مصطلح بوده و كم كم با
توجه به مقتضيات زمان و مكان تغييرات در واژگان صورت
گرفته و يا كلاً تازه هستند. من فكر مي كنم يكي از
ويژگي كتاب شما نيز درج همه نوع ضرب المثل ها باشد.
گلديف:
بله ؛ ضرب المثل هاي اين كتاب تنها مختص تركمنهاي
تركمنستان نيست. من ضرب المثل هاي تركمنهاي ايران را
نيز در آن منظور نموده ام. من آنها را از كتابي كه در
همين باره از سوي فردي كه اسمش يادم نيست و در ايران
به چاپ رسيده ، در آوردم.
قوجق :
كتاب آقاي مراددوردي قاضي است.
گلديف :
بله. خودش است. از همان كتاب هم استفاده كردم. كتابي
از آقاي قليجي به دست من رسيد. من ضرب المثل هاي مشابه
را كنار گذاشتم و تنها آندسته از ضرب المثل هاي غير
مشابه با ضرب المثل هاي تركمنستان را اخذ نمودم.
همچنانكه گفتيد يكي ديگر از ويژگي هاي اين اثر ، ذكر
نمونه هاي مختلف در بيان ضربالمثلهاست. من به هنگام
تدوين ، آندسته از ضرب المثل ها را كه در بين تركمنهاي
ديگر نقاط واژگان ديگري به آن افزوده شده بود ، در
داخل پرانتز ذكر كردم. اگر آنها را نيز به عنوان ضرب
المثل هاي مستقل در نظر مي گرفتم ، تعداد آنها به 15 و
يا شايد 16 هزار مي رسيد. غير از ضرب المثل هاي
تركمنهاي عراق ، ضرب المثل ديگر تركمنها همچون
تركمنهاي استاوروپل ، عراق و افغانستان نيز استخراج و
به اين مجموعه اضافه نموده ام. من اگر مي خواستم دنياي
ترك را در جمع آوري اين ضرب المثل ها مدنظر قرار مي
دادم ، آنوقت بايد ضرب المثل هاي تركيه را نيز به
عنوان ضرب المثل هاي تركمن در اين مجموعه مي آوردم كه
البته من اين كار را نكردم. هر چند كه اگر يك قرن به
عقب برگرديم ، مشخص خواهد شد كه تمامي آنها نيز تركمن
بوده اند.
شما بهتر مي دانيد
كه هر ملتي افتخارات خودش را دارد. خود شما تركمنهاي
ايران در طول ساليان متمادي توانسته ايد ارزشهاي
فرهنگي و افتخارات ملي خود را حفظ كنيد. بسيار جالب
است كه بدانيم تركمنها به هر جايي كه مي روند ، عليرغم
دوري از موطن ، ادبيات و فرهنگ خود را فراموش نكرده
اند. به طور مثال من با انجمن تركمنهاي عراق در تماس
هستم. از طريق ارسال نامه از آنها خواستم كتابهايي را
براي من ارسال نمايند كه در پي آن ، كتابي به دستم
رسيد كه عنوانش «ضرب المثل تركمنهاي عراق» بود. جالب
اينجاست كه تركمنها هر جا كه باشند ، عنوان «تركمن» را
با خود به همراه مي برند. مثلاً گفته مي شود «تركمنهاي
ايران» ، «تركمنهاي عراق» ، «تركمنهاي استاوروپل» ،
«تركمنهاي افغانستان» و «تركمنهاي تاجيكستان». اين
موضوع به نظر من شاخص و ويژة تركمنهاست و در ديگر ملل
مشاهده نمي شود. مثلاً گفته نمي شود «ضربالمثل روسهاي
تركمنستان» و يا «ضرب المثل انگليسهاي تركمنستان» و
روسها و انگليس ها هر جا كه باشند ، گفته مي شود «ضرب
المثل روسها» و يا «ضرب المثل انگليسها» . اين نشان
مي دهد كه تركمنها از قديمالايام هر جا كه باشند ،
ويژگي ملي خود را حفظ كرده اند كه البته يكي از اين
ويژگي هاي ملي ، همين ضرب المثلهاست.
قوجق :
برخي از آثار قدما همچون كليله و دمنه يا پنجاتنتره كه
اصلاٌ مربوط به هنديان است و بعدها به فارسي برگردانده
شده ، حاوي افسانه هايي نمادين است كه در قالب شخصيت
هاي حيوان بيان شده اند. گذشته از اينكه اراية اين
افسانه ها در اين قالب به خاطر ارايه غير مستقيم پيام
هاي سياسي و اخلاقي و اجتماعي است ، همة آنها بخشي از
ادبيات شفاهي را تشكيل مي دهند. اكنون سالهاست در
ادبيات كودك و نوجوان ايران ، بازنويسي اين گونه
حكايات از آثار گذشتگان براي كودكان و نوجوانان آغاز
شده و هنوز هم ادامه دارد. اين كار علاوه بر هدف
آشنايي نسل كنوني با آثار قدما ، غالباٌ براي اين
منظور نيز صورت مي گيرد كه نكات اخلاقي نهفته در آن
حكايات به نسل كنوني كه قادر به فهم كلمات مشكل نيست ،
منتقل گردد.
گلديف :
ادبيات شفاهي و عاميانه نسبت به ادبيات مكتوب ، هم
قدمت بيشتري دارد و هم بيشتر و سريعتر از ادبيات مكتوب
به چشم مي آيد. مظاهر بيشتري دارد و زودتر از ادبيات
مكتوب در نظرها جلوه نمايي مي كند. ادبيات عاميانه
بسيار ظريف و حساس است. كوچكترين تغيير در جامعه ، بر
روي ادبيات عاميانه تأثير مي گذارد و به همين دليل ،
بررسي ادبيات عاميانه يكي از راه هاي مؤثر و مهم در
تحليل جامعه شناسي يك ملت است. در بارة بازنويسي
حكايات و افسانه ها بر اين عقيده ام كه اگر چه منبع
اين حكايات و افسانه ها ادبيات شفاهي است ، اما با
بازنويسي و يا ترجمة آن ، آن حكايت و افسانه به ادبيات
مكتوب تبديل مي شود. خصيصة ادبيات مكتوب هم در اين است
كه به همان صورتي كه كتابت مي شود ، باقي مي ماند. در
بارة زبان نيز بايد بگويم كه همواره پوياست. بسياري از
عبارات رفته رفته منسوخ مي شوند و يا ساده مي شوند.
زبان يك قرن پيش يك ملت با زبان كنوني همان ملت قطعاٌ
تفاوت دارد. به طور مثال وقتي نسخه نوشته شدة گؤراوغلي
از پهلوان آقا را مطالعه مي كني ، مي بيني كه واژگان
بكار رفته در آن نسخه كاملاٌ متفاوت است. البته نمي
توان گفت كه زبان رشد مي يابد. چون با معيارهاي مختلفي
مي شود به اين امر نگريست. شايد همان زبان قبل تر از
ما بهتر بوده باشد. مثلاٌ در اين شعر كه مي گويد :
«... چونكي بيزني اول باشدان ، يوقدان بار اتگن جليل».
اين شعر را وقتي بخشي تركمن مي خواند اگر به جاي عبارت
قديم الاستعمال «اتگن» ، عبارت جديد الاستعمال «ادن»
بكار ببرد ، به دل نمي چسبد و يه گوش غريب است و دوست
داري بلند شوي و بگويي كه «ادن» نه و «اتگن» بگو!
قوجق :
استاد! همچنانكه مي دانيد توجه به ادبيات عامه مختص
عصر كنوني نيست و بسياري از محققان و انديشمندان در
طول تاريخ ، دست به جمع آوري و تدوين فرهنگ عامه زده
اند. براي نمونه مي توان به ديوان لغات الترك كاشغري
اشاره كرد كه حاوي ضرب المثل هاي زيادي است.
گلديف :
در بارة محمود كاشغري و اثرش بايد گفت كه ضرب المثل
هاي اين اثر تا به امروز بصورت پراكنده در مطبوعات به
چاپ رسيده است كه البته من هم از آنها استفاده
كردهام. برخي از فولكلورشناسان تركمن مانند «تجن
نفساويچ» و «آمان مراد بايمرادوف» برخي از ضرب المثل
هايي را كه گردآورده اند ، منتشر مي كنند كه البته من
با ذكر مأخذ از آنها نيز بهره برده ام.
قوجق :
هدف شما از نشر اين كتاب چه بود؟
گلديف :
همچنانكه در ابتداي صحبتهايم گفتم ، رشتة اصلي من
فرهنگ و ادبيات عامه نيست. تخصص من ادبيات مكتوب تركمن
در قرن 19 ميلادي است و شاعراني همچون سيدي ، ذليلي و
امثالهم را شامل مي شود. عليرغم اين امر ، وقتي مي
ديدم كه ادبيات عاميانةمردم دارد رفته رفته فراموش مي
شود ، دلم مي سوخت. به طور مثال افسانه هايي كه ما از
زمان كودكي به ياد داريم ، اكنون در هيچ جايي نمي توان
يافت. در آن سالها پيرزني به ما افسانه مي گفت. آن
سالها سالهاي جنگ دوم جهاني بود و ما به آن پيرزن كمك
مي كرديم ؛ مي رفتيم برايش آب مي آورديم ؛ هيزم مي
شكستيم و او شب ها براي ما افسانه تعريف مي كرد. در
حال حاضر هيچ اثري از آن افسانه ها نيست و اي كاش بود
و من همچون زماني كه رماني دلچسب را مطالعه مي كنم ،
با علاقهاي مفرط آنرا مي خواندم. اينها در حال فراموش
شدن است.
من يكي از شاگردان «مأتي كوسايف»
هستم. من هم شاگرد او بودم و هم زير دستش كار مي كردم.
ايشان مطالب زيادي به من مي گفت و من بسياري از دانش
را از او ياد گرفتم. اكنون كه نگاه مي كنم ، مي بينم
حرفهاي او تنها در خيال من مانده و در آن زمان ، من
هيچ به صرافت اين نيفتاده بودم كه آنها را يادداشت
برداري نمايم و به اين ترتيب ، بسياري از اطلاعات
ارزشمندي كه او داشت ، فراموش شد و از دست رفت. همين
موضوع در بارة من هم كه 65 سال دارم ، صادق است. شايد
دانشجويان امروزي از لحاظ رايانه و اينترنت اطلاعات
بيشتري نسبت به من داشته باشند ، اما قطعاً من نيز
همچون استادم «مأتي كوسايف» حامل اطلاعات 50 ساله در
بارة ميراث فرهنگي و ادبيات عاميانة مردم هستم. مطمئن
هستم كه دانشجويان امروزي با سن و سالي كه دارند ، در
بارة ميراث گذشتگان و فرهنگ عامه ، كمتر از من مي
دانند. پس ما بايد آنچه را كه در طول عمرمان از گذشته
به همراه داريم به آيندگان برسانيم. در اين بين ، ضرب
المثل نصيب من شد. چون در جايي ديگر زندگي مي كردم ،
كار بر روي مسايل و موضوعات ديگر فرهنگ و ادبيات شفاهي
ميسر نگرديد.
قوجق :
بسياري از ادبيات مختومقلي و مصراعهاي اشعار وي نيز
با گذشت زمان و به دليل كثرت استفاده در موقعيت هاي
مختلف تبديل به ضرب المثل شده است.
گلديف :
بله ؛ بسياري از ابيات مختومقلي نيز به خاطر زيبايي
واژگان ، حكم كلمات قصار پيدا كرده است. به طور مثال
:« غريب سن آغلاما شير د