فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 
دنيای زيبای دختران ترکمن  

فصلنامه ياپراق / سال 1383 / شماره ي 26-23

(ويژه نامه فرهنگ و ادبيات عاميانه)

صفحه 36

من يك دختر تركمنم

زهره خورشيدي

 من يك دختر تركمنم. ما تركمن هاي صحرانشين در خانه اي دايره شكل به نام آلاچيق زندگي مي كنيم. آلاچيق براي يك كودك تركمن سرشار از زيبايي و سرشار از رنگ است و ما در دنيايي از رنگ و زيبايي زندگي مي كنيم.

سرزمين ما سبز است ؛ سبز به سرسبزي صحرا . آسمان دشت ما آبي است ؛ آبي آسماني و نقش هاي قالي مان قرمز است به رنگ خون ؛ به رنگ لپ هاي سرخ ما كودكان. لباسهاي ما نيز رنگشان سرخ است ؛ به رنگ نشاط و شادابي ؛ به رنگ بازيهاي پر از شادي ما كودكان.

داخل آلاچيق ما آن قدر بزرگ است كه همه خانواده من در آن جا مي شوند. مي گويند آلاچيق ما شبيه خانه هاي اسكيموهاست. من عكس اسكيموها را در كتابم ديدم خانه هاي آنها هم شبيه آلاچيق ماست. درب آلاچيق هاي ما هميشه رو به طرف شرق باز مي شود. رو به صبح ، رو به طلوع خورشيد.

مردم ما خورشيد را دوست دارند، صبح را دوست دارند و طلوع خورشيد را شروع كار مي دانند ؛ شروع تلاش و كوشش.

 با طلوع خورشيد ، در روستاي ما كودكان هم كارشان را شروع مي كنند. «چولوق» ها -كه كودكان چوپان هستند- گوسفندانشان را به صحراي زيبا و سرسبز مي برند و گوسفندها آزاد و رها در دشت وسيع تركمن صحرا مي چرند و مي گردند. بره ها هم به دنبال هم مي دوند و بازيگوشي مي كنند. ما دختران هم روي تپه سبز كنار روستا جمع مي شويم و به بازي مي پردازيم.

«آي ترك- گون ترك» بازي مورد علاقه ما دختران تركمن است. ما دو گروه مي شويم و رو به روي هم مي ايستيم . دستهاي همديگر را مي گيريم و به خواندن شعر مي پردازيم. بعد يكي از دختران از جمع ما جدا مي شود و به طرف دسته دختران روبرو مي دود. اگر او بتواند حلقه دست هاي آنها را از هم جدا كند و از آنها عبور كند ، يكي از دختران آن گروه را مي گيرد و به جمع ما اضافه مي كند و بازي آنقدر ادامه پيدا مي كند تا يك گروه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خندد و قالي اش را مي بافد. پدرم مي گويد اين نقش ها نقش هاي خورشيد و ماه1;روه برنده مي شود.

بعضي از دخترهاي دشت ما ، همراه مادرشان فرش مي بافند. فرش هاي ما همگي به رنگ قرمز هستند و داخل آن پر از مربع و مستطيل و دايره است. من معني آنها را نمي دانم. مادرم هم معني آنها را نمي داند و من هر وقت از او درباره نقش هاي قالي مي پرسم ، تنها مي خنž