فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

موسيقي مقامي


فصلنامه ياپراق /سال پنجم / شماره 20/ زمستان 1381

موسيقي مقامي

ص 16

بهمن بوستان و محمدرضا درويشي

 

اگر به تعاريفي كه محققان غربي و ترك و عرب و فارس از مفهوم مقام ارائه داده‌اند نظر افكنيم مشاهده مي‌كنيم كه مقام هم از نظر تاريخي و هم در بررسي‌هاي محققان قرن اخير معاني متفاوت و گاه متضادي را دربر مي‌گيرند.

استنباطي كه امروزه از مفهوم مقامي در مقابل رديفي يا دستگاهي انجام مي‌شود، احتمالاً بر اين ديدگاه استوار است كه مفهوم مقام ‌داراي ريشة تاريخي قابل توجهي در ايران است.

با تأكيد بر اين نكته كه كلمة مقام عربي است، ظاهراً اين عنوان در ايران اولين بار در قرن 8 هـ در رابطه با موسيقي دورة اسلامي عنوان مي‌شود.

در آثار «فارابي» و «ابن سينا» ظاهراً تركيبات متفاوت گروه‌هاي اصوات، اجناس ناميده مي‌شده و «صفي‌الدين ارموي» نيز به جاي مقام از دور استفاده مي‌كند. «صفي‌الدين» و برخي ديگر مفهوم مقام را نه فقط توالي اصوات، بلكه آن را با ملودي (لحن) در ارتباط مي‌دانند.

ظاهراً «عبدالرحمن جامي» با تأثيرپذيري از «عبدالقادر مراغي» از 91 دور صحبت مي‌كند و اين ادوار را شامل 12 مقام رايج و معروف، 6 آواز، 24 شعبه و ... مي‌داند.

مُصطلح كنندگان مفهوم موسيقي مقامي ظاهراً آن را در مقابل موسيقي رديفي(دستگاهي) به كار مي‌برند. احتمالاً در ذهن ايشان موسيقي مقامي عبارت از نوعي از موسيقي رايج در ايران قديم بوده  كه مشمول تغيير سيستم مقامي به دستگاهي نشده است.

از اين نظر مي‌توان اين استنباط را كرد كه بنابراين موسيقي‌هاي نواحي ايران يك موسيقي غيررسمي بوده است كه شامل تحول و تغيير سيستم نشده، كماكان به شكل مقامي باقي‌ مانده است. به شرط صحت اين طرز تلقي، نتايج زير قابل تصور است:

1- موسيقي رديف فعلي، ريشه در موسيقي نواحي مختلف ايران داشته است.

 

 

 


 

2-    اَشكال و انواع فرهيخته‌تر و كلاسه شده‌تر نواها و مقام‌هاي نواحي ايران در دست موسيقي‌دانانِ با ديد و دانش بيش‌تر، در شهر‌هاي بزرگ(مراكز اصلي قدرت سياسي)، با تأثيرپذيري از معيارهاي زيباشناسي و منطق‌ هنري اين مراكز، به شكل مقام‌هاي رسمي پذيرفته شدند.

3- اين مقام‌هاي رسمي در مرحلة بعد باعبور از صافي هنري (هنر خواص و برگزيدگان فرهنگي قالب جامعه)، تصفيه و تلخيص شده، كلاسه‌بندي دقيق‌تري گرفت و در قالب رديف تداوم يافت.

4- و اين در حالي است كه سرچشمه همين الحان (نغمات رديف)، در مكان‌هاي دور از مراكز رسمي تقريباً در قالب و شكل اوليه‌شان(مقامات جدا از يكديگر، مقامات طبقه‌بندي نشده، به هم پيوست داده نشد و رديف نشده) باقي ماندند.

5- باقي ماندن شكل مقامي در موسيقي نواحي مختلف ايران و جايگزين شدن آنها در قالب مقام‌هاي رسمي و معمول و سپس موسيقي رديف در مراكز رسمي، مي‌تواند از تمدن نسبي شهري (با معيارهاي هنري مربوطه‌اش) تبعيت كرده باشد. «البته دو ديدگاه كلي اما نسبتاً رايج در زمينة معماري و شهرسازي، دال بر الف) تكامل روستا به شهر و ب) وجود شهر در كنار روستا از ابتدا، قابل تعمق است».  

 

موسيقي محلي

در زمينة شناسايي موسيقي جوامع مختلف مي‌توان مشاهده كرد كه اغلب فرهنگ‌هاي پيشرفته، علاوه‌ بر موسيقي به اصطلاح سنتي، داراي موسيقي ديگري هستند كه در نقاط مختلف قلمرو جغرافيايي هر يك از اين فرهنگ‌ها رايج است.

معروف‌ترين اصطلاح در اين رابطه موسيقي محلي است كه البته همة پژوهندگان روي آن اتفاق‌نظر نداشته و ندارند و گاه به جاي آن مفاهيم و عناوين: فولكس‌ليد، ترانة توده، موسيقي بومي، موسيقي مردمي و ... را پيشنهاد مي‌كنند.

تنوع موسيقي در يك منطقة جغرافيايي مختص ايران نبوده، در فرهنگ‌هاي پيشرفتة ديگر(به خصوص فرهنگ‌هاي شرقي) قابل رؤيت است.

 اين تشابه در تنوع فرهنگي مي‌تواند از اين موضوع ناشي شود كه برداشت‌ها و ديد‌گاه‌هاي فرهنگ‌هاي ابتديي و كهن گاه به طور شگفت‌آوري با يكديگر متشابهند و اين نشانه باز به نوبة خود مي‌تواند از اين موضوع ناشي شود كه همة اين فرهنگ‌ها از يك منبع اصلي ارتزاق مي‌كرده‌اند و اين منبع چيزي جز سرچشمة فرهنگ بشري نيست.

 

در اين فرهنگ‌ها، با وجود تفاوت‌هاي جغرافيايي و تاريخي، موسيقي حاصلي از ديد‌گاه‌ها و احساساتي است كه انسان نسبت به زندگي طبيعي دارد.

موسيقي همة احتياجات مردم را در خود منعكس مي‌كرده است. موسيقي به كلية شئون فردي و اجتماعي تعلق داشته، از آنها سرچشمه مي‌گرفته است.

و ... نيروي موسيقي نزد قبايل بدوي، نيرويي رواني بوده است. از همين روست كه طرد حوادث شوم در ميان اين فرهنگ‌ها، تنها با استفاده از موسيقي صورت مي‌گرفته است.

در اين فرهنگ‌هاي متفاوت، هر اندازه كه موسيقي طبيعي‌تر ارائه مي‌شده، به همان اندازه ريتم يا مِتر آزادتر جلوه مي‌كرده و به ريتم ايراسيونِل زبان نزديك‌تر مي‌شده است.

به طور كلي، در فرهنگ‌هاي اواخر دوران حَجر نهايي، موسيقي‌دانان(اساطيري)، معمولاً شفادهندگاني هستند كه سلامتي را براي انسان باز مي‌آورند. صوت (و نواي ابزار) او انعكاسي از طنين سماوات است. او مي‌تواند با استفاده از صوت، خود را با خدايان و ارواح برابر كند و ذات ارواح نيز مي‌توانند در وجود او حلول كرده، ارادة خود را با استفاده از آواز (و ساز) به آنها تحميل كند.

بنابراين، آنچه از فرهنگ‌هاي اواخر عصر حجر تا به امروز در رابطه با درمان امراض توسط موسيقي وجود داشته، چيزي جز تزريق جوهر صوتي حيات از طريق ساز و آواز به بيمار و غيربيمار نبوده است.

چنين است كه رد پاي اين ديدگاه و اين فرهنگ نه تنها در بسياري از نقاط دنياي امروز، بلكه در قلمزو قابل‌ توجهي از ايران زمين(بوشهر، هرمزگان، سيستان‌و‌بلوچستان، تركمن‌صحرا، كردستان و...) ديده مي‌شود.

بنابراين،اين بخش از فرهنگ موسيقي ايران احتمالاً جزء فرهنگي كلي‌تر است كه قدمت آن(با توجه به تفاوت‌هاي اقليمي و زماني) به دوران حجر نهايي مي‌رسد.

موضوع ديگر چگونگي استماع موسيقي از طرف افراد مختلف است كه مورد بحث متفكرين و برخي از علماي اسلامي نظير «هُجويري» و «غزالي» و ... و بسياري ديگر از علماي مشرق بوده است، دال بر اينكه افراد در رابطه با شنيدن موسيقي دو دسته‌اند:

دستة اول تنها جنبة مادي اصوات را درك مي‌كنند و دستة دوم قادرند جنبه‌هاي معنوي را درك كنند.

در همين رابطه «ابوسعيد ابن العربي» (متوفي 638 هـ .ق) معتقد است كه استماع از نوع دوم، تنها در حالت خلسه ميّسر است.

در عرفان بر حسب قول مولانا نوع اول موسيقي را به اعتبار شنونده سماع‌ ناراست و نوع دوم را سماع راست تعبير مي‌كنند:

بر سماع راست هر تن چيز نيست

                   دانة هر مرغكي انجير نيست.

احتمالاً بر اساس همين ديدگاه است كه بسياري از محافل كيشي ـ مذهبي در كشورهاي اسلامي و بسياري از نقاط شرق، از جمله محافل مختلف دراويش در كرمانشاهان، كردستان، بلوچستان، قسمتي از لرستان و ... با استفاده از موسيقي (شنيدن جنبه‌هاي معنوي اصوات)، تعالي مذهبي و رجعت به الوهيّت را كسب مي‌كنند.

 

مفهوم مقام در موسيقي

در اين زمينه بايد خاطرنشان كرد كه:

1-        مفهوم مقام در تمامي نواجي ايران رايج و مصطلح نيست.

2-        در نقاطي كه رايج است، برداشت‌هاي متفاوتي از آن انجام مي‌شود.

3-        اين مفهوم در نقاط مختلف جغرافيايي ايران تحت عناويني از قبيل: مقام، مُقوم(مَقوم)، ساز، آهنگ، آواز، و ... رواج دارد.

4-        اغلب نوازندگان و خوانندگان محلي خود درك درستي از اين مفهوم ندارند. مثلاً:

ـ در برخي موارد توالي اصوات بكار رفته در ساختمان لحن مورد‌نظر است.