فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 

مقاله


فصلنامه ياپراق /سال پنجم / شماره 20/ زمستان 1381

ويژه نامه ی موسيقی سنتی ترکمن

منشأ موسيقي

زنده ياد دكتر امير حسين آريان‌پور

ص 8-12

در تاريخ معاصر ما، انگشت شمار بوده‌اند متفكراني كه تاثيري ژرف و كارساز بر فرهنگ كشور ما داشته‌اند و در ميان اين گونه كسان، دكتر اميرحسين آريان‌پور، در فلسفه، جامعه‌شناسي، جامعه‌شناسي هنري، زبان‌شناسي، شناخت‌شناسي و زمينه‌هاي ديگر چهره‌اي برجسته و ممتاز دارد. نقش و تاثير آثار، آموزش و شخصيت امير حسين آريان‌پور بر چند نسل از دانش‌آموختگان ايران چنان بارز و آشكار است كه نيازي به تكرار ندارد.

 

روش شناسان بسيار در اين نكته همداستان‌اند كه براي شناخت دقيق هنرها وهر نمود ريشه‌دار اجتماعي ديگر بايد دربادي امر منشاء و سير آن را كاويد و سپس با بينش ژرف و پهناوري كه از چنين كاوشي به دست مي‌آيد به تحليل آن پرداخت و بدين شيوه ساخت و كاركرد آن را دريافت و به تعريف آن رسيد.

چون هنر همواره و مخصوصاً در آغاز با همة فعاليت‌هاي زندگي انساني همراه بوده است هيچگاه نمي‌توان پويش‌هاي هنري را بر كنار از ساير جلوه‌هاي زندگي بررسي كرد. به اتكّاي دستاوردهاي علم‌هاي اجتماعي بايد گفت كه شعر و موسيقي و رقص و پيكرنكاري و پيكرتراشي و ديگر فعاليت‌هايي كه امروز مدلول لفظ «هنر» به شمار مي‌روند با زندگي انساني آغاز شده‌اند، انسان ايتدايي همچنان كه كار‌افزار و جنگ‌افزار مي‌ساخت و خوراك و پناهگاه مي‌جست به كارهاي هنري دست مي‌زد، پايكوبي و دست‌افشاني مي‌كرد، ترانه‌ مي‌خواند و پيكر مي‌آفريد .

در كهن سالي هنر بحثي نيست. بحث در اين است كه انسان خشن و بي‌نوا و سرگردان ابتدائي چرا در گيرودار زندگي پرتلاطم پيش ازتاريخ به آفرينش هنري مي‌گراييد.

انسان ابتدائي به موازات تلاشي جانكاه كه براي صيانت ذات خود مي‌ورزيد، اثرهاي هنري نيز مي‌ساخت و لزوماً از آن كار بهره‌اي مي‌برد. اثرهاي هنري اگر از جهتي بهره‌رسان نمي‌بودند قطعاً هيچگاه بوجود نمي‌آمدند. 

در مراحل ابتدائي حيات انساني، كار به صورت گروهي است. افراد هر گروه براي غلبه بر مشكلات توان‌فرساي پيش از تاريخ مشتركاً و به طرزي هماهنگ كار كردند و چون هر كاري مثلاً علتانيدن سنگ يا كندن خاك يا فرو انداختن درخت يا پارو زدن، مركب از حركاتي مكرر و منظم است، مردم ابتدايي در حين كار جمعي، رفتاري موزون داشتند، با يكديگر پيش و پس مي‌رفتند، دست‌ها را بالا و پايين مي‌بردند، ابزارها را به كار مي‌انداختند و دم و بازدم مي‌زدند. همان طوركه هيزم‌شكنان كنوني هنگام زدن تبر به چوب، نفس خود را به شدت و با صدا از سينه بيرون مي‌رانند، مردم ابتدائي نيز موافق حركات موزون خود، شهيق و زفير مي‌كشيدند و از حنجره اصواتي اخراج مي‌كردند. اصوات ناشي از حنجره (فرياد كار) كه با اصوات ناشي از برخورد ابزارهاي كار بر مواد مورد عمل (صداي ابزار) ملازم بودند. به سبب وزن جريان كار، بهره‌اي از هماهنگي داشتند. بديهي است كه انسان‌هاي ابتدايي در ضمن كار موزون خود، به مقتضاي احوال خود، كلماتي هم بر زبان مي‌راندند. از اين كلمات كه در نظر آنان عواملي جادويي به شمار مي رفتند و منظماً به وسيلة «فريادكار» و «صداي ابزار» قطع مي‌گرديدند، ترانه‌هاي ابتدائي پديد آمدند. همچنان كه وزن كار موجب موزونيت حركات بدن و اصوات انسان و پيدايش ترانه شد، اصوات ابزاري كار هم انسان را به ساختن ابزارهاي موسيقي كشانيد، حتي برخي از ابزارهاي موسيقي مستقيماً از شماري از سازهاي زهي باستاني كه به الهام كمان ساخته شدند، و يكي از ساده‌ترين آنها چنگ است.

اين نظريه كه اول بار به وسيله كارل بوخر (Karl Buecher) طرح شد، در آغاز سخت مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفت. ولي به تدريج توانست بيش از نظريه‌هاي ديگر مورد قبول افتد. امروز عموم محققان موسيقي گواهي مي‌كنند كه اولاً موسيقي با آواز آغاز شد و آواز از تكامل «فريادكار» و «صداي ابزار» فراهم آمد، و ثانياً ابزارهاي كار زمينه و مسطوره ابزارهاي موسيقي بودند.

بنابراين مي‌توان پذيرفت كه شعر و موسيقي ابتدائي نيز مانند هنرهاي ديگر زادة كار يا زندگي توليدي ابتدائي است، به اين معني كه وزن كار و جادوي لفظي به ترانه‌سازي و نوازندگي كشانيده مي‌شود.

هنوز در بسياري از اجتماعات ابتدائي موجود، موسيقي به همان شيوه‌اي كه به اشاره گذشت، آفريده مي‌شود: گروهي به كاري دست مي‌زنند، و در آن ميان يكي به تناسب حركات كار، براي خود زمزمه مي‌كند. چون اين گروه از همكاري و هماهنگي برخوردارند، زمزمه او توجه ديگران را به خود مي‌كشد. پس يكي ديگر، موافق نواي زمزمه او كه با وزن كار جمعي تناسب دارد، كلماتي بر زبان مي‌آورد، و سپس ديگران با حركات بدن و صداي خود، او را همراهي مي‌كنند. به اين طريق زمينة يك اهنگ و يك شعر و يك رقص جمعي فراهم مي‌آيد و بر اثر تكرار، تصحيح و تثبيت و زبانزدهمة اعضاي گروه مي‌شود. به تصريح هانس زاكس، در جزاير آندامان (Andaman)، در خليج بنگال همة مردم حتي كودكان در ساختن و پرداختن ترانه‌ها دخالت دارند. هنگام ساختن يك زورق يا يك كمان يا در حين پارو زدن، سرودي مي‌گويند و بعداً آن را در جريان مراسم عمومي به ديگران مي‌رسانند. خواندن و باز خواندن هر ترانه كمابيش باعث دگرگوني آن مي‌شود. هم سازندگان اوليه وهم سرايندگان بعدي هنگام اجراي آن آهنگ بنابر مقضيات خود، دگرگون و پيراسته‌اش مي‌سازند.

پس از هر آهنگ و ترانه و رقص، در جريان دهه‌ها و سده‌ها اشكال گوناگوني به دست مي‌آيد و جزو سرماية فرهنگي گروه ابتدائي مي‌شود. چنان  كه تامسن (Thomson) نشان داده است، ترانه‌هاي كار كه از همكاري دستگاه تكلم با حركات ساير اندام‌ها حاصل مي‌شوند، در اجتماعات مختلف ودر همه جا بر همين منوال پديد مي‌آيند. زبانشناسي با نام ميلمن ‌پري (Milman parry) در سال 1935 به يوگسلاوي رفت و از آوازهاي محلي مردم آن ديار 2500 صفحه گرامافون پر كرد.از اين صفحه‌ها به خوبي دريافت مي‌شود كه اگر يك آهنگ به وسيلة خوانندة واحدي در چند مورد متفاوت ترنم شود، يا به وسيلة چند خواننده خوانده شود، تغييرات فاحشي در آن راه مي‌يابد. به عبارت ديگر، ترانه‌ها در جريان زمان ديگرگون مي‌گردند. از اينجاست كه ترانه‌هاي كهن‌سال، صور بسيار فراواني به خود مي‌گيرند، در مجله سخن از يك ترانه ايراني صور متعددي آمده است، و محققان براي برخي از ترانه‌هاي انگليسي صور گوناگوني كه حتي به هزار مي‌رسد، به دست داده‌اند.

بستگي موسيقي به زندگي واقعي از ترانه‌هاي مردم ابتدائي موجود به خوبي استنباط مي‌گردد. مثلاً در موسيقي هندي صداي طبيعي جانوران مانند فيل و طاووس به حد وفور تقليد شده است. مسافري مي‌نويسد كه در پونه هند مردي آبكش كه براي كشيدن آب ازچاه، گاوي را در مسير سراشيبي مي‌راند و باز مي‌گرداند، در ضمن كار،خود به خود، ترنم مي‌كرد، و آواز او به تناسب حركت كندو تند گاو در رفت و بازگشت، دو نواي متفاوت به دست مي‌داد. از اين گذشته موسيقي هندي كنوني مشتمل است بر صدها قالب موزون به نام راگا (Raga) و تالا (Tala) كه هر كدام به يكي از پديده‌هاي عيني يا ذهني ارتباط دارد. كارل بوخر در كتاب سابق‌الذكر خود نشان داده است كه نه تنها در هند، بلكه در همه جا، وزن ترانه با وزن كاري كه در ضمن ترنم آن صورت مي‌گيرد، توافق دارد. شعر شناسان قديم اسلامي متذكر شده‌اند كه اوزان شعر از اوزان اصوات زندگي واقعي مأخوذند. مثلاً غناءالركبان (آواز سواران) آوازي بود كه در حين سواري خوانده مي‌شد و باحركات سواري توافق داشت. مسعودي در مروج الذهب آورده استكه به نظر پيشينيان، وزن كهنة حدي كه در بحر رجز است، از وزن گام‌هاي شتران گرفته شده است و نيز گفته‌اندكه بحر ترانه (مفعول مفاعلن مفاعلين فع) را اول بار شاعري از كودكي كه هنگام گوي بازي، موافق حركات گوي خود چنين گفت: «غلتان غلتان همي رود تا بُن گو» فرا گرفت. گروهي از ترانه‌هاي بوميان مائوري (Maori) و ني‌يو هبريدز (New Heberides) در پولي نزي، شامل دو بند متناوب مختلف‌البحر است: بند اول «برگ» و بند دوم «ميوه» نام دارد. همچنين يكي از قوالب ترانه‌هاي بوميان تيكوپي يا (Tikopia) در پولي‌نزي سه بند دارد: اولي «بيخ تنه درخت» و دومي «كلمات ميانجي» و سومي «شاخة ميوه» خوانده مي‌شود.

همان‌طور كه قالب و موضوع ترانه‌هاي ابتدائي از بستگي شعر و زندگي عملي خبر مي‌دهد، طرز پيدايش ترانه‌ها نيز اين نكته را مي‌رسانند، و آثار «صداي ابزار» يا «فريادكار» در برخي از آن‌ها صريحاً محسوس است. بر تن (Burton) صحنه‌اي را كه خود رد آفريقاي ميانه شاهد بوده است، روايت مي‌كند. مي‌گويد: شبي عده‌اي از بوميان كه براي سفيد پوستي باربري مي‌كردند، دور آتش نشسته بودند، و دردها و آرزوهاي خويش را خود به خود در قالب شعر مي‌ريختند. اينان چندان شعر ساختند تا به خواب رفتند. طرز كار آنان چنين بود كه هر يك به نوبت، فردي مي‌گفتند و در پايان هر فرد، همه يك صدا كلمه پوتي (Puti) را كه به معني «كِرم» است، دوبار بر زبان مي‌آوردند:

سفيد پوست بدكار از ساحل مي‌رود پوتي پوتي!

ما در پي سفيد پوست بدكار خواهيم رفت پوتي پوتي!

تا آنجا كه به ما خوراك بدهد پوتي پوتي!

از تپه‌ها و رودها خواهيم گذشت پوتي پوتي!

با كاروان اين بازرگان بزرگ پوتي پوتي