فصلنامه ي فرهنگي ، ادبي و اجتماعي تركمنهاي ايران

 

در باره ي فصلنامه


صفحه ي اصلي

در باره ي فصلنامه

در باره ي هيأت تحريريه

 

آرشيو


جديدترين شماره

شماره هاي پيشين

 

ارتباطات


دفتر يادداشت

 تماس با ما

وبسايت ها

 

 

روزي يك ضرب المثل



 
 

 
 ن و القلم

فصلنامه ياپراق / سال پنجم / شماره ي 19 / پائيز 1381

 نون و القلم/ شوراي سردبيري 3

سيماي محزون او نشان از دردي نهفته داشت كه طبيبان مدعي را ياراي درمان آن نبود. چونان كه شيخ سعدي فرمود دوستان و آشنايان به او مي‌گفتند: «روي سرخ تو كه زرد كرد؟» وي در يك رباعي با بياني ايهام‌آميز پاسخ داده است:

يوز-گؤزونگ ساراليپ، گون-گوندن آرتيار

 ديييپ دوستوم مانگا ايچگين سر اديأر

من دييأن: «واخ دوستوم بيله‌نگوق مي سن؟

نسخه يازيلمايان بير توپار درد بــــار

ترجمه:

دوستم با نگاهي معني‌دار و عميق به من مي‌گويد: روزبه روز زردي رخسارت افزون است. من مي‌گويم: دريغا اي دوست، مگر نمي‌داني كه درد بي‌درمان نيز وجود دارد؟»

شادروان «نازمحمد پقّه» شاعر، نويسنده و خبرنگار آگاه و دلسوز، وجودش سراسر درد بود. درد عشق، درد مصائب و مشكلات مردم، درد و دريغ از بي‌دردان سرد و كه آخرينش زردرويي و رنگ‌پريدگي بود كه آن را دردي نمي‌شمرد و از مرگ هراسي نداشت:

بير اييام اؤلدوم من يار جپاسيندان

اينديكي اؤلومدن قوْرقوُزما مني

«روزگار ديرين است كه از جفاي يار مُرده‌ام، از مرگي كه در پيش روست مرا نترسان».

آري، آن كه «در دعوت بهار، امتثال گُل» را مي‌بيند و مردن را حياتي ديگر مي‌داند، چرا از تهي شدن كالبد هراسي به دل افكند؟ بدين سان بود كه «نازمحمد پقه» در شبي كه بامداد آن يكشنبه 24/6/81 بود از دنياي دني دل گسست و بر آستان معبود پيوست. زمزمه‌هاي او بود كه سكوت شب‌هاي دشت تركمن را مي‌شكست. حرف و حديث او بود كه قدمت مردم تركمن را در اين مرز و بوم فرياد مي‌زد. شعرش سراسر عشق بود و اخبار و گزارش‌هايش سراسر آگاهي و بيدار باش براي همنوعان. آن گاه كه مي‌خواستند «منگلي» را از «مختومقلي» بگيرند، او بود كه به حمايت از «مختومقلي» برخاست. در كنار محبت به نوع بشر و ايل خود، به خانواده و فرزندان خود نيز عشق مي‌ورزيد:

آي بـؤله‌گيم، دوْلان آيـيـنگ بؤلـه‌گـي         گـولأله‌گـيم، گــلـزاريـمينگ لألـيگي

گؤنگ‌دن يره دوشوپ مهريني چايان      انه‌سي بار، چوغلي گونونگ بؤله‌گي

«آي بؤلگِ من پاره‌اي از ماه تمام است؛ گولألگِ من، لاله‌ي سرخ گلزار زندگي است. مادرشان پاره‌اي از مهر تابان است كه براي مهرورزي به زمين آمده است.»

دستان توانا و قلم جوهرينش در اغلب نشريه‌هاي استان هويداست: ياپراق، صحرا، فراغي، گلشن مهر و گلستان ايران. از شكوفايي ياپراق خرسند مي‌شد و از خزيدن آن در گوشه‌اي به دلايل اقتصادي و مالي غمين بود. دريغا كه زود از ميان رفت. هنوز ترنّم شبانه‌ي او در دشت لازم بود. اگرچه او رفت، «بر جريده‌ي عالم دوامش ثبت است»، چرا كه «دلش زنده به عشق بود.»

اين ضايعه‌ي اسفبار را دست‌اندركاران فصل‌نامه‌ي ياپراق به خانواده‌، بستگان، جامعه‌ي ادبي، هنري و خبري صميمانه تسليت عرض مي‌كنند و از درگاه خداوند غفّار براي روح آن مرحوم طلب مغفرت دارند.

راهش پررهرو و يادش گرامي باد

                                                ياپراق

بازگشت به فهرست مطالب اين شماره

 

مرحوم نازمحمد پقه

 

 

فصلنامه ي ياپراق يك نشريه ي غيردولتي است و به هيچ گروه ، تشكيلات ، سازمان ، حزب