•
مقاله
فصلنامه ياپراق / سال
سوم / شماره ی 10 / تابستان 1379
نگاهي گذرا به تاريخ تركمنها
صفحه ی
3
محمت ساراي
ترجمه:
قدير وردي رجايي
نام اوغوز(1) اولين بار در اوايل قرن هشتم بعد از ميلاد
به زبان تركي دركتيبههاي كشف شده در مغولستان ظاهر
ميشود.(2) در اين كتبيهها، خاقان ترك،اوغوزها را به
عنوان مردم خود معرفي مينمايد(3). از قرار معلوم اوغوزها
يكي ازعناصر عمده امپراتوري چادر نشين بودند كه از چين
تا استانهاي مرزي ايران وبيزانس و تا رود ولگا گسترش
داشت. كتيبهها نشان ميدهد كه چگونه اوغوزها بهمنظور
بدست آوردن(4)استقلال بيشتر طغيان كردند(5). اين قيام و
طغيانهاي بعدي،نشانگر عشق پابرجاي اوغوزها براي استقلال
است. علت پراكنده شدن آنها درسرتاسر آسياي مركزي تا
درياي خزر در قرن نوزدهم(6)، هم ممكن است همين
(امر)باشد.
طبق اين كتيبهها، اوغوزها از نه قبيله تشكيل ميشدند، هر
چند نويسندگانمتعدد اظهار ميداشتند كه اوغوزها بيست و
چهار(7)قبيله بودهاند. نويسندگان كشوراوغوزها را از سير
دريا تا درياي خزر و از شمال درياي آرال تا خراسان
ميدانستند.
در نيمه دوم قرن نهم (ميلادي)فتوحات اعراب تا
تالاس(8)كشيده شد، تا آنكهتركها تحت تأثير اسلام قرار
گرفتند و بعضي از قبايل ترك به اسلام گرويدند(9).
نام «تركمن» اولين بار در اواخر قرن دهم (ميلادي) ظاهر
شد(10)، بررسي اصلو معني كلمه «تركمن»(11)نشان ميدهد
كه اوغوزهاي(12)غير مسلمان اوغوزهايمسلمان را «تركمن»
ناميدند. بعدها نام «تركمن» فقط بوسيله اوغوزها(13)بكار
رفت.هر چند كه نام اجدادي خود را فراموش نكردند.
حوادث بخش دوم قرن دهم و بخش اول قرن يازدهم نقش
مهمي در تاريخاوغوزها (تركمنها)بازي كرد. اين حوادث
شامل گرويدن آنها به اسلام و ظهورسلسله سلجوقي بود(14).
در اين زمان اوغوزها، خان(15)نداشتند، بلكه يبغو(شاه)
داشتند كه در كتيبههاي تركي مغولستان هم از آن ياد شده
است(16).
يبغو، مخصوصاً در زمستان در مسير پست سير دريا در يانگي
شهر(شهرجديد) زندگي ميكرد(17). اهميتي را كه سير دريا
براي اوغوزها داشت،ميتوان از گفته كاشغري استنباط كرد
كه: رودخانه «اوزوك بدون هيچ گونه كم وكاست، همان
اهميتي را داشت كه سير دريا براي اوغوزها داشت»، زيرا
شهرهاي آنهادر آنجا قرار داشت و چادرنشينان متعلق به
مردم آنها در سواحل آن زندگيميكردند(18).
اغتشاش هنگامي آغاز شد كه يبغو سپاهي براي لشكر كشي بر
ضد چند منطقهمسلمان نشين تركمن تدارك ديد. دوكاك (دقاق)
يكي از رهبران تركمن، يعني پدرسلجوق، با يبغوي اوغوزها
به نزاع پرداخت. سلجوق(19)بينانگذار سلسله، بيم از
آنداشت كه همسر يبغو، در صدد برانگيختن شوهرش بر عليه او
بر آيد، لذا او وهمراهانش به منطقه مسلمان نشين تركمنها
نقل مكان دادند. سلجوق دين اسلام راپذيرفت، در شهر جند
مستقر شد، در جنگ بر ضد بيدينان، متفق تركمنهايمسلمان
گرديد، مأموران مالياتي يبغو را دفع كرد، و تركمنهاي
مسلمان را از پرداختخراج به او (يبغو) آزاد ساخت(20).
بدين ترتيب مهاجرت تركمنها شروع شد،حادثهاي كليدي، نه
تنها در تاريخ ترك، بلكه همچنين در تاريخ آسياي مركزي
وخاورميانه.
نقل مكانهاي مردم ترك تا حدودي ناشي از احتياج چادر
نشينان به تصرفزمينهاي مزروعي و تا اندازهاي هم به
علت درگيري در ميان خودشان براي تصاًحبچراگاهها بود(21).
به گفته مروزي، يك قبيله ترك (قبچاقها) در نتيجه فشار
خانچين مجبور به مهاجرت از شرق شدند، و قبيله قايي
تركمن هم، به همان علت بدنبالآنها حركت نمودند و
سرزمين قبچاقها را اشغال كردند. قبچاقها، تركمنها را
ازسرزمينشان بيرون راندند و تركمنها به سوي غرب سرازير
شدند و زمينهاي اوغوز(اوز) مانقيشلاق راتصرف كردند. در
آنجا چشمهها و چراگاهها يافتند(22). برخورداوغوزها و پچنك،
پچنكها را به سوي غرب راند(23).
در آغاز قرن يازدهم وضعيت در آسياي مركزي همچنان پيچيده
به نظرميرسيد. همچنانكه كتيبهها نشان ميدهد، بعد از رو
به زوال گذاشتن امپراتوريتركمن (اوغوز) اويغورها به
عنوان جانشين اوغوزها بقدرت دست يافتند(24).
آنگاهقرهخانيان كنترل ناحيه بين چين و سير دريا
(تركستان چين فعلي و بخش شرقيتركستان روسها) را بدست
گرفتند(25). در جنوب و جنوب غربي آسياي مركزي(افغانستان
و خراسان ايران كنوني) غزنويان بعد از غلبه بر پادشاهي
سامانيان ايران،به صورت نيروئي پر قدرت در آمدند(26).
تركمنها در روابط بين اين پادشاهيهايترك آسياي ميانه،
با حفظ روابط خوب با قرهخانيان نقش مهمي بازي كردند. اما
ازحملات غزنويان شديداً آسيب ديدند، و مخصوصاً از دشمن
ديرينه شاه ملك، حاكمتركي كه در آن زمان در جند حكومت
ميكرد(27).
تحت رهبري داهيانه دو برادر، طغرل و چاغري (چغري)،
نوههاي سلجوق،تركمنها، غزنويان را در دندانقان (بين مرو
و سرخس) در 1040 ميلادي شكستدادند. به علت پيروزيهاي
زياد، طغرل و چاغري، هر دو، شاه شاهان ناميده
شدند.عنواني كه بعدها كلمه عربي سلطان(29). جاي آن را
گرفت. سلاطين سلجوقي،منطقه نفوذ خود را در اكثر پهنه
آسياي مسلمان نشين گسترش دادند; سرزمين سيردريا كه موطن
اصلي آنها بود، ديگر براي آنها اهميتي نداشت. سلطان آلپ
ارصلان(10361-072) فقط در 1065، بعد از پيروزيهاي پردامنه
كه منجر به فتح جند وساوران شده بود(30). در سير دريا
حضور پيدا كرد. سلاطين سلجوقي كه مسلمانبودن خود را مقدم
بر ترك بودن خود ميدانستند، به سرزمين مرزي امپراتوري
خودكمتر توجه داشتند و با اشغال آن توسط ديگر قوم ترك -
قبچاقها - مخالفتنميكردند. در نهايت، سلاطين سلجوقي
نسبت به سرنوشت مردم تركمن بطور كليبيتفاوت شدند.
ابوالغازي در اين مورد چنين ميگويد، «سلجوقها خود
تركمنبودند، اما آنها مردم خودشان، تركمنها، را فراموش
كرده بودند(31).
در نتيجه بعضي از تركمنها در سالهاي 1058(32)و 1153
ميلادي(33)برضد سلاطين سلجوقي قيام كردند. با اينهمه
بيشترين قسمت تركمنها در خلالفتوحات سلجوقي در غرب،
مخصوصاً بعد از پيروزي بر امپراتوري بيزانس درملازگرد در
سال 1071(34)فرصتهاي جديدي براي بدست آوردن زمين
بيشتريافتند، در نتيجه اين پيروزي، آسياي صغير و
آذربايجان با مهاجرت بيشمارتركمنها، به سر زمين ترك
نشين بدل شد. بعدها اين ترك سازي با فرا رسيدنپناهندگان
تركمن - كه بر اثر حملات مغول به آسياي مركزي از آنجا
گريخته بودند- شدت يافت(35).
بدين ترتيب اكثر تركمنها كه دنباله رو سلجوقها بودند،
به سوي غربمهاجرت كردند. بقيه آنها، كه نيروي تحليل
رفتهاي بود، در آسياي مركزي، درنواحي مانقيشلاق،
ماوراءالنهر و خراسان باقي ماندند. سرنوشت تركمنها در
آسيايميانه دگرگوني جديدي يافت.
تأسيس خانات خيوه و تركمنها
بعد از حمله مغولها به آسياي مركزي، تيموريان بقدرت
رسيدند و تركمنهابرتري آنها را پذيرفتند و به آنها خراج
پرداختند. در پايان قرن پانزدهم محمدخانشيباني، رهبر
ازبكها، حكومت آخرين تيموري را واژگون كرد و به آسياي
مركزيغلبه يافت(3). با آغاز قرن شانزدهم قدرت فزاينده
قزاقها و ظهور شاه اسمعيل مانعپيشرفت بيشتر ازبكها شد.
تعصب شاه اسمعيل در ترويج مذهب شيعه اسلام بودكه
رقابت و نفرت بين ازبكهاي سني مذهب (هم چنين عثمانيها
در غرب) و ايرانيهارا پديد آورد(37) ايرانها ازبك را در
1510 نزديك مرو شكست دادند، اما بعد ازشكست شاه اسمعيل
بدست عثمانيها، ازبكها دوباره قدرت يافتند و
دوخاناتمستقل تشكيل دادند; يكي در سمرقند و بخارا و ديگري
در خوارزم (خيوه)(38).تأسيس خانات خيوه يكي از نقاط عطف
تاريخ تركمن بود.
ساكنان خيوه را ازبكها، كه مسلط بودند، و تركمنها تشكيل
ميدادند. به گفتهابوالغازي، كه تاريخ او تنها منبع
معاًصر درباره اين دوره تاريخ تركمن است. حسادتو ستيزه
شديدي ميان تركمنها و ازبكها، اربابان قديم و جديد، وجود
داشت.چنانچه خان به يكي توجه ميكرد، قطعاً با مخالفت
ديگري روبرو ميشد(39).
شركت ازبكها و تركمنها در اداره خانات خيوه به
تركمنها، لااقل يكبار ديگر درسطحي كم فرصت حكومت داد(40)
اما همين (امر) مخصوصاً در خلال جنگهايازبك - صفوي، در
قرن شانزدهم و هفدهم و در عمليات جنگي بر ضد
خاناتبخارا(41)، دردسر فراواني براي آنها آفريد. تركمنها
بهنگام مبارزات بر سرجانشيني خان هم، كه معمولا بعد از
مرگ يك خان حادث ميشد، متحمل خساراتميشدند، بخصوص
وقتي كه ابوالغازي تدارك خان شدن را ميديد، دچار
خسرانگرديدند(42).
مهاجرت تركمنهاي تكه از مانقيشلاق به آخال
تركمنهائي كه در منطقه مانقيشلاق و بالخانها زندگي
ميكردند، از سايرتركمنها كه در خوارزم، خراسان و استرآباد
زندگي ميكردند، كمتر در رنج بودند،بعضي اوقات، تركمنهاي
دو ناحيه اخير از حملات ايرانيان شديداً آسيبميديدند(43).
شبه جزيره مانقيشلاق و بالخانها، بدلايل استراتژيكي و
نظامي، تاتجاوز قالموقهاي استپهاي قزاق در اوائل قرن
هفدهم، دور از مسير سپاهيانتجاوزگر بود. از اين رو
تركمنهاي مانقيشلاق در اينجا به مدت بيش از ششصد سالدر
آرامش نسبي زندگي كردند. به گفته ابوالغازي اكثر
تركمنهاي مانقيشلاق از قبيلهسالور بودند; تركمنهاي يموت
و تكه از آن منشعب شدند(44). به مرور تركمنهايتكه به
منطقه مانقيشلاق تسلط بيشتري يافتند و يموتها به منطقه
بين بالخانهاو كوپت داغ و خيوه. اما تكهها در معرض
تجاوز قالموقهاي استپهاي قزاق قرارگرفتند. آنها توسط
قالموقها دوبار در حدود 1639 و در 1700 از مانقيشلاق
بيرونرانده شدند(45). در نتيجه فشار قالموقها، تكهها كه
به جنوب رو آورده بودند، بعد ازاخراج بعضي تركمنهاي
يموت و يمرهلي، منطقه بين بالخانها و كوپت داغ را
اشغالكردند(46). تركمنهاي تكه بعد از مستقر شدن در اين
منطقه با خان خيوه روابطدوستانه برقرار كردند، اشخاص
گروگان به نشانه وفاداري فرستادند و به او خراجپرداختند.
به گفته گرودكوف، خان خيوه به خانهاي تكه در صورت
تقاضايشانيارليق (فرمان) ميفرستاد(47).
بر اثر فشار همين قالموقها بود كه گروه كوچكي از
تركمنهاي مانقيشلاقبجاي اينكه بدنبال ساير خويشان خود
به بالخانها بروند، بداخل سرزمين روسيه،حدود
حاجيطرخان، مهاجرت كردند و از مقامات روسيه تقاضا نمودند
كه آنها را بهعنوان تبعه روسيه بپذيرند(48). تقاضاي آنها
مورد قبول روسها قرار گرفت و آنهااولين تركمنهاي تبعه
روسيه شدند(49).
تركمنها در صدد دوستي با ايرانيان هم برآمدند، اما اين
امر دوام نيافت. وقتينادرشاه در ايران بقدرت رسيد،
رابطه بين قبايل تركمن و ايرانيها به علت رقابت وسوء
ظن يكبار ديگر بدتر شد. چون در اين دوره حوادث بسياري
مربوط به روابطايران و تركمن بوقوع پيوست، بهتر است در
اين باره بيشتر صحبت شود.
نادرشاه خود تركمن و از قبيله افشار بود و در 1688 در
درهگز نزديك مرزتركمن (تركمنستان فعلي) بدنيا آمد(50). در
آغاز دوره حكومتش با رهبران نظيرخودش كه شهرهاي خراسان
در كنترل آنها بود، درگير شد، اولين لشكر كشياش بهنساو
درون صورت گرفت كه در دست قبايل تركمنهاي تكه،
عليايلي، يموت وامراليبود. نادر به كمك كردهاي قوچان،
تركمنها را شكست داد و آنها را مجبور به اطاعتاز خود
كرد(51). اما وقتي كه او از رقيب عمدهاش ملك محمود حاكم
مشهد شكستخورد تركمنها از او سرپيچي كردند و با دشمن او
پيمان بستند. نادر كه از اين عملبه خشم آمده بود، با
حمله به آنها دست به كشتار و غارت آنها زد(52). اين
عملنفرت و سوء ظن شديدي بين نادر و تركمنها پديد آورد.
در سال 1730، بعد از شكست افغانها و فتح هرات، نادر طرح
وارد كردن ضربههمزمان ديگري به تركمنهاي قبايل يموت و
گوگلان را ريخت(53). اما تركمنها ازتدارك او آگاهي يافتند
و در جهت خيوه عقب نشستند. نادر به خراسانيها دستورداد
كه هيچ گونه داد و ستد با تركمنها نداشته باشند(54). در
سال بعد در سال1732، تركمنها به سرزمين خودشان برگشتند و
اطاعت خودشان را از نادرشاه اعلامكردند. نادر از آنها
خواست يك هزار جوان در اختيار او بگذارند تا در جنگ
باعثمانيها در غرب شركت كنند. وقتي آنها از برآورده شدن
اين درخواست امتناعكردند، نادر ضربه شديدي بر آنها وارد
كرد; عده زيادي از تركمنها را كشت و زنها رابه بردگي
فروخت(55). آنهائي را هم كه جان سالم بدر برده بودند تا
بالخانها تعقيبكرد. در سال 1-739 وقتي نادر در هندوستان
بود- تركمنها در يك لشكركشيازبكها، تحت فرماندهي
ايلبارسخان، خان خيوه، بر ضد ايران به ازبكها ملحقشدند
و ناحيه خراسان را غارت كردند(56). اين دستاويزي شد كه
نادرشاه در سالبعد 1740 خانات آسياي ميانه را فتح كند.
تركمنها به علت كينهاي كه از ايرانيها ونادرشاه
داشتند، مخصوصاً هنگام فتح خيوه سرسختانه در برابر او
مقاومت كردند.اما باز هم شكست خوردند و به سختي تنبيه
گرديدند(57). در 1741 وقتي نادر بعداز فتح خيوه وارد
مانقيشلاق شد، بعضي از تركمنها به خاك روسيه گريختند و
ازروسها تقاضاي حمايت كردند(58).بعد از مراجعت نادر به
ايران روسها نمايندگانيبه اين تركمنها فرستادند و از
آنها خواستند، تبعه روسيه شوند. اما تركمنها اينپيشنهاد را
رد كردند(59). به همين جهت در سالهاي بعد روسها
درخواستهاي اينگروه كوچك تركمن را جدي نگرفتند، چونكه
امتيازي براي آنها نداشت.
وقتي نادر شاه در سال 1747 كشته شد، جاي شگفتي نبود كه
تركمنها اولينقيام كنندگان بر ضد دولت ايران شوند. تجاوز
ايران برضد تركمنها آنچنان بيرحمانهبود كه تركمنها
تلفات بسيار زياد دادند. بازتاب اين حوادث دردناك را
ميتوان بهآساني در شعر تركمن مشاهده كرد. مختومقلي شاعر
ملي تركمنها كه در آن عصرميزيست و خود دوبار در ايران
اسير بود، آلام وارده به تركمنها از سوي
قزلباشهايايران را توصيف كرده، (خطاب به نادرشاه)
چنين سروده:
تو كشور من و گلزارش را ويران كردي كشور زيباي مرا غرق
خون كردي
و ادامه ميدهد:
تو مرا از پدر، مادر و برادر جدا كرديو كل دنيا را برايم،
اي فتاح تيره كردي
واضح است كه هيچ يك از قبايل تركمن مايل نبود هيچ
گونه حاكميت ايران رابر كشور خود بپذيرد. آنها هرگز
نميخواستند تابعيت روسيه را هم قبول كنند. دليلدادخواهي
آنها واضح بود، آنها نيازمند ياري موقت كشوري نيرومند بر
ضد تهاجمپيدرپي دشمنانشان بودند. با اينهمه در سال 1763
روسها با دلگرمي از دادخواهيپيشين تركمنها، كمكم
افزايش نفوذ و بازرگانيشان در ناحيه مانقيشلاق را با
ايجادمركز تجارتي، همراه استحكامات نظامي در خاك
تركمنها، مورد توجه قرار دادند.اما روسها مجبور شدند اجراي
اين برنامه را به تأخير اندازند، زيرا تركمنها فكرايجاد
قلعه نظامي روسها را در كشورشان رد كردند(63).
تركمنها در ربع چهارم قرن هجدهم توانستند بخوبي نيرو
بگيرند. اما در اواخرهمان قرن وقتي سلسله قاجاريه كه
تازه در ايران بقدرت رسيده بود، تعقيب سياستخصمانه را
بر ضد تركمنها شروع كرد، دشمني ديرينه بين ايرانيها و
تركمنها باشدت زياد از سر گرفته شد.
ـــــــــــــــــــــ