نقدی بر
مقاله ی "آق قیز و منگلی در زندگی
مختومقلی"
صفحه ی
17
نورقليچ فداکار
ابتدا نگاهي گذرا داريم بر اصل موضوع از نظرمحققين و
صاًحبنظران موافق و مخالف، سپس به نقدمقاله «آققيز و
منگلي در زندگي مختومقلي» كه درشماره 8-9 ص 15 فصلنامه
ياپراق آمده ميپردازيم:
مقاله فوق از آقايان آتا ساري و جوما آتايف بوده كه
دوست شاعر و فاضلم آقاي عبدالقهار صوفي راد ترجمه نموده
است.
درباره آققيز، اغلب محققين و مختومقلي
شناسانمتفقالقولند كه وي ابتدا همسر عبدا برادر
ارشدمختومقلي بود و بعد از اينكه عبدا در راه قندهار
كشتهميشود به عقد مختومقلي در ميآيد. اما مؤلفين
مقالهمذكور، نظرات جديدي با استناد به اشعاًر مختومقلي
وقراين ديگر اظهار داشتهاند كه به نظر نگارنده
اينيادداشت قابل تعمق است.
اما در رابطه با «مختومقلي و منگلي»، محققين
ومختومقليشناسان و به دو دسته تقسيم ميشوند: 1-برخي
ميگويند اصلا دختري به نام منگلي وجودخارجي در زندگي
نداشته است، بلكه او را كساني كهانديشههاي غيرديني
داشتهاند وارد زندگي و اشعاًرمختومقلي كردهاند. زيرا
مختومقلي عاًرف است و ازعاًرف بعيد است كه به چيزي جز
ا دل ببندد. 2- دستهديگر معتقدند كه مختومقلي نيز مثل ما
انسان است و دردوره جواني به دختر خاله خود منگلي
دلبسته است واشعاًري در عشق او سروده است. اما سرانجام
باناكامياز او جدا شده است. 3- عدهاي نيز، هر دو مورد را
كنارهم بدون افراط و تفريط ميپذيرند و معتقدند كهمختومقلي
دو مرحله زندگي داشته است. مرحله اولدوران جواني كه
اسير عشق منگلي خاكي نهاد ميشودتا سن بيست سالگي ادامه
داشته است. مرحله دوم،بازگشت به خويشتن و پرداختن به
تزكيه و تهذيب نفس،در واقع مرحله عرفاني و بيداري از
خواب غفلت است.مختومقلي در اين مرحله «ماسوا» را ترك
ميكند و درآتش عشق معشوق حقيقي گرفتار ميآيد و از
گذشتهخود اظهار ندامت ميكند: «ماسواني تاشلاپ حقا
توتيوزونگ/ ادان اؤزگهسي ياغيدير ياغي»1.
اخيراً
استادان و صاًحبنظراني از ميان گروه سوم،ضمن پذيرش
منگلي به عنوان معشوق زميني شاعر، اورا نماد و نمودي از
معشوق حقيقي تعبير ميكنند وعقيده دارند منگلي واسطهاي
است براي رسيدن بهمعشوق ازلي و نقطه عطفي است براي
شوريدگيهايعاًرفانه شاعر.
با اين بيان مختصر، ملاحظه ميكنيم كه هيچيكقايل به
ازدواج مختومقلي با منگلي نيست و از طرف ديگرمتفق دو
گروه، بر عشق و عاًشقي شاعر تا قبل از بيستسالگي هستند.
اكنون با اين گمان كه تمام اشعاًراستنادي ايشان و ديگر
محققين (موافق و مخالف) متعلقبه مختومقلي است، به
تحليل مقاله ياد شده ميپردازيم.
الف- آققيز
در زندگي مختومقلي: بنا به نقلقولهاي كتبي و شفاهي كه
به ما رسيده است. او همسرعبدا پسر ارشد دولت محمد آزادي
بوده است كه پس ازكشته شدن عبدا به عقد مختومقلي
درميآورند. امااستادان آتا ساري و جوما آتايف، اولا نسبت
چنينازدواجي را اهانت و توهيني در حق شاعر
بزرگوارميدانند. ثانياً به اين دلايل ازدواج مختومقلي با
آققيز رامردود ميدانند: شخصيت علمي و ديني دولت
محمدآزادي و مختومقلي فراغي، مفقود الاثر شدن عبدا.
اين مؤلفين گفتهاند: با توجه به شخصيت علمي وديني
آزادي و فراغي بعيد است كه اين ازدواج صورتپذيرفته
باشد دليل متقني نيست و عكس قضيه نيزصاًدق است و
ميتوان گفت شخصيت علمي و ديني آندو ايحاب ميكند كه
با آگاهي از وفات عبدا، آققيز بهعقد مختومقلي درآمده
است و در اين صورت هيچ جايمسر شأن براي مختومقلي
نيست.
مفقودالاثر شدن عبدا: درت است كه از مرثيههايمختومقلي
همچون «بولار گلمهدي»، «عبدا» بر ميآيدكه از عبدا و
محدصفا خبري به ايشان نرسيده است.اما بنا به دلايل زير
مفقودالاثر بودن عبدا بعيد به نظرميرسد:
الف- مختومقلي در مرثيه «زارلار ايچينده» كه درسوگ
چاوديرخان سروده ميگويد: «چاوديرخانگؤرهجيم، كؤنگول
ديرهگيم/ سن وفات بولوپ سنزارلار ايچينده»2. بنابر
اين، اگر خبري از فوتچاوديرخان به تركمنها رسيده باشد
بعيد نيست ازعبدا و ديگر دوستانش نير اطلاعي بدست آمده
باشد.
ب- همچنين مختومقلي در مرثيه 'چاوديرخاناوچين»3 با وجود
اينكه از سرنوشت آنها اظهاربياطلاعي ميكند اما مرگ
چاوديرخان را به خودقبولانده و براي او طلب آمرزش
ميكند، چرا كهميسرايد: «سؤيله مختومقلي عاًلم بيلسينلر/
جاييجنتدهدير گواه بولسونلار/ حق رحمت اتسين دييپ
دعاًقيلسينلار/ تمام اولوس ايللر چاوديرخان اوچين.»
ج- از طرف ديگر، عبدا و دوستانش با يكمأموريت مهم سياسي
و با اطلاع و هماهنگي قبلي بااحمدخان دراني به قندهار
رفتهاند. آيا بعيد نيستتركمنها سراغ سرداران و فرزندان
خود را نگرفته باشندو از خان افغان سؤال نكرده باشند؟
بديهي است خبرگرفتهاند. همانطور كه مختومقلي نيز اشاره
ميكند،تركمنها گروه ديگري را به دنبال ايشان
ميفرستندهرچند با توجه به اشعاًر مختومقلي از اين گروه
نيزخبري نميشود.
اگر بتوان به رمان «مختومقلي» تأليف قليچ قوليف»استناد
كرد، وي فردي به نام مأتي (مهدي) را نام ميبردكه
هنگام درگيري چاوديرخان، اسير دشمن ميشودبعد، از اسارت
ميگريزد و خبر قتل سواران تركمن را بهايل خود ميرساند.
روايات و نقل قولهايي از بستگان و خويشان شاعرموجود است
كه دلالت بر ازدواج مختومقلي با آققيزدارد. مرحوم
قرهايشان محمدي (ره) معتقد بودمختومقلي با آققيز همسر
برادر ارشدش مرحوم عبداازدواج كرده است.
ابيات و مصراعهايي در ديوان مختومقلي يافتميشود كه به
جنبه منفي ازدواج با زن بيوه به خصوصبا «ينگه» (زن
برادر ارشد) اشاره دارند: «حالي زبونبولار ينگه داقيلان»4
يا در توصيههاي خود به جوانانكه خواستار ازدواج هستند
ميگويد: «اؤيلنسنگ قيزدانآل دولدان اؤيلنمه/ ييگيتني
آغلاتماق قيزا ياراشماز»5.از طرف ديگر شاعر از همسري كه
داشته چندان دلخوشنبوده است: «دوشدوم هيچ بيلمز نادانا/
بير قدريم بيلنايسلارين»6.
بالاخره به
گفتههاي خود ايشان استناد ميكنيم. باتوجه به شعر
«همخانه گلدي» مختومقلي در هفده-هجدهسالگي ازدواج كرده
است. (به قول نگارنده مقاله با منگليازدواج كرده گرنه
صراحتاً از منگلي نام نبرده است) اينزندگي مشترك بيش
از دو سال دوام نداشته است. يعنيتا سن بيست سالگي:
«ييگريمي ياش اؤتدي/مندن هزلاتمهديم دنيا سندن»7 از
اين سن مختومقلي تنها وبيهمسر ميماند. از طرف ديگر با
توجه به مرثيه عبداكه آن هنگام شاعر حدود 313-2 سال سن
داشت ازسرنوشت برادرش خبري نرسيده است. پس
احتمالاينكه بعد از مرگ منگلي و گذشت بيش از نه سال از
وفاتعبدا با آققيز ازدواج كرده باشد چندان بعيد به
نظرنميرسد. وا اعلم.
ب- منگلي در زندگي مختومقلي: «منگلي دختر مدديا مرد
پهلوان بود. برادري به نام «بگمراد» داشت. آنهادر محلي
بنام «آقشور» زندگي ميكردند. آقشور وقرهشور روستاهايي
هستند كه در چند كيلومتري شرقگنبد واقعاًند. امروزه
روستايي بنام «قرهشور» وجوددارد، اما آقشور با كوچ كردن
ساكنانش از رونق افتاده واز بين رفته است. منگلي دختر
خاله مختومقلي بود. آنهااز همان دوران كودكي با هم انس
ميگيرند. مختومقلي درهجده سالگي به منگلي عشق ميورزد.
اما زماني كه درمدرسه ادريس بابا در محل قيزيل آياغ
تحصيل ميكرد،برادران منگلي از فرصت استفاده كرده،
منگلي را با زورو بدون توجه به خواست و رضايتش به
ديگري ميدهند.اين خبر به مختومقلي ميرسد و او شعر
«گويزدن سني»را در اين باره ميسرايد.8
اما آقايان
آتا ساري و جوما آتايف ميگويند: «بهنظر ما مختومقلي
حقيقتاً با منگلي ازدواج كرده است. بعدمنگلي از اين دنيا
چشم فروبسته است. جدايي دردناكبراي شاعر بدين گونه
بوده است.9 اگر عزلهايي در فراقو هجران منگلي سروده بعد
از فوت ايشان بوده است.10از طرف ديگر آنان عشق
مختومقلي به منگلي و غزلهاييرا كه شاعر در آنها نسبت به
معشوق خود ابرازاحساسات كرده با توجه به فرهنگ و
اعتقادات تركمنهادور از شأن مختومقلي ميدانند به خصوص
واژههاييچون يار، دلبر، خانيم را. دليل عمده ايشان اين
است: «...در فرهنگ تركمن و آئين شريعت، نظر گناهآلود
بهناموس ديگران گناهي نابخشودني است€... مختومقليهرگز
نگاهي آلوده به ناموس مردم نيفكنده و جايگاه وشخصيت
وي منزه و ارجمند است و غير از اين نميتواندباشد.»11
در پاسخ به ايشان ميگويي: همانطور كه در مقدمهگفتيم،
در دوره اول زندگي به اعتراف صريح مختومقلي،مدتي را در
دام نفس به غفلت گذرانده است و عشق بهمنگلي نيز در
اين دوره بوده است. حال ما چه آن را عشقپاك و
بيآلايش بدانيم، چه نظر گناهآلود تصور كنيم، درزندگي
شاعر پيش آمده است. ديوان شاعر مملو از ابياتياست كه از
گذشته خود اظهار پشيماني و توبه مينمايد.براي كسي كه
آشنايي با ديوان شاعر دارد لزومينميبينم به ابياتي
استناد كنم. ولي تعدادي را به مصداقمشت نمونه خروار
است ذكر ميكنم: «يارانلار يولداشبولدوم نفس هوي
ظاليمغا»12، «پشيمان من ادن اتميشكاريمدن»13 البته اين
غفلت و فراموشي كه شاعر آن رادر شعر خود بزرگ جلوه از
نظر عاًرفان است. گرنه،همانطور كه استادان نيز يادآوري
كردهاند مختومقليشخصي لاابالي و هرزه نبوده است بلكه
او صاًحبحميت و مردانگي بوده است.
دلبستگي مختومقلي به منگلي چه از نظر موافقين وچه از
مخالفين كوتاه بوده است. نگارنده با توجه بهدلايلي كه
ذيلا ذكر ميشود، معتقد است كه شاعر موفقبه ازدواج با
منگلي نميشود، مگر اينكه از مجموع بحثبه يك نتيجهگيري
جديد دست يابيم كه در پايان مقالهاشاره خواهيم كرد:
1- نقل قولهايي كه از خويشان شاعر به ما رسيدهاست.
همچنين نظر مرحوم قرهايشان محمدي با استنادبه شعر
«گويزدن سني».
2- ابيات و مصراعهايي در ديوان شاعر وجود داردكه به
جدايي منگلي قبل از وصاًل دلالت دارند. از جملهشعر «يا
جبار»14: «سؤزلهشرديم سيرلاشارديم ياربيله/ يورهگيمده
يار خيالي بار بيله/ ايندي ليكنآييرديلار زور بيله/
باغيشلاسانگ نيلار ياريم يا جبار.»همچنين: «مني غمده قويد
اؤزي آرماندا» يا «اول آندا آهچكر من موندا زاري». از
مفهوم و مضامين اين شعر بر ...