•
مقاله
فصلنامه ياپراق / سال
سوم / شماره ی 10 / تابستان 1379
ادبيات معاًصر تركمنهاي ايران
(1)
صفحه ی
6
قاسم نوربات
ترجمه: عبدالقهار صوفيراد
چشمههاي
تأثيرگذار بر ادبيات قرن بيستم تركمن
چنانچه نگاهي به موقعيت ادبي تركمنهاي ايران از
ابتداي قرن بيستم تاكنون داشتهباشيم، با نظري اجمالي
در مييابيم كه كارهاي انجام شده چه از نظر تعداد و چه
به لحاظكيفيت قابل توجه ميباشد.
نخستين دهههاي قرن حاضر در برگيرنده ميراث ادبي مشترك
تركمنها بوده، سيرتطور خود را در سايه تأثيرگذاري شعراي
انتهاي قرن 19 و ابتداي قرن 20 همچون الهقليصاًياتلي،
محمداراز محمدي، مسكينقليچ و دولتمحمد بالقزل ادامه
ميدهد.
اساساً پلههاي ترقي و پيشرفت همه جانبه ادبيات
تركمنهاي ايران در قرن بيستم باتأثيرگذاري شعراي ياد
شده كه هر يك در عاًلم شعر داراي مكتب و اصول و حرفي
برايگفتن بودهاند به دست آمده است. و بدين سبب در
ابتدا توجه خوانندگان گرامي را به بعضياز سرچشمههاي
تأثيرگذار - كه تاكنون ناشناخته ماندهاند - جلب
مينماييم و بنا بهضرورت درباره زندگاني و كارنامه ادبي
ايشان صحبتي هر چند كوتاه ارائه ميدهيم.
دولتمحمد بالقزل
درباره زندگاني و اشعاًر دولت محمد بالقزل (18521-912
م.) شاعري كه در تاريخادبيات تركمن به عنوان استاد
اشعاًر عاًشقانه و تغزل، معروفيت يافته، ابردي
اورازتاغانوف - محقق مواريث ادبي و عاًلم برجسته - كار
شايان توجهي را انجام داد. در سال1966 ديوان شاعر را
براي دومين بار در عشق آباد به طبع رسانيد. بعدها
مشهدقلي قزلآن را در ايران منتشر كرد (1981 م.). در اين
چاپ علاوه بر مجموعه گردآوري شده توسطاوراز تاغانوف
اشعاًر تازهاي نيز ضميمه گرديده بود.
لازم به يادآوري است كه مجموعه كوچكي از اشعاًر شاعر در
سال 1928 م. با الفبايعربي توسط قلنظر حالمراد در
عشقآباد به طبع رسيد. اما وي اين اشعاًر را به
عنوانسرودههاي دوران جواني پدر مختومقلي - دولتمحمد
آزادي - معرفي كرده بود. ليكندر زمان مورد بحث حقيقت
امر توسط آ.ن. سامويلوويچ آشكار گرديد. با توجه به
آخرينمستندات، «دولتمحمد بالقزل» در سال 1852 م. در
روستاي بأش يوسغا - پنجپيكركنوني - از حوالي اترك -
«گرگان» به دنيا آمده و در سال 1912م. نيز در همان روستا
ازدنيا ميرود. مزار ايشان در قدمگاه بهاءالدين كه نزديك
روستاي خوجهلر واقع شده است،قرار دارد.
دولتمحمد بالقزل در تركمنستان به عنوان پديدآورنده
حدودسي شعر عاًشقانه -تغزلي شاعري غزلسرا شناخته
ميشود. بنا به گفته آگاهان شاعر علاوه بر ديوان
شعرداراي يك منظومه داستاني نيز بوده است. آخرين
يافتهها كه به عنوان ديوان شعر با حجمبيشتري در ايران
به چاپ رسيد، اين نظر را تأييد ميكند.
آنچه بسياري از اشعاًر وي بدست ميدهد بيانگر قرار داشتن
اين اشعاًر در يكجريان سوژهاي داستاني ميباشد. در آثار
نويافته، به عناويني چون «تومارا بگ»، «غريبهدؤو»
برميخوريم. با توجه به مضامين آنها ميتوان به اين
حقيقت پي برد كه اين اشعاًراعضاي جدا افتاده از پيكره
يك منظومه داستاني هستند. بامدرك قرار دادن اين اشعاًر
بهنظر ميرسد كه داستان مذكور داراي مضموني عشقي -
تخيلي بوده است.
بنا به گفته نوه شاعر - خوجه محمد فرزند نيازمحمد -
دستنوشتههاي شاعر بهدويست صفحه ميرسيده، متأسفانه
دستنوشته مزبور تاكنون به دست نيامده است.
هويت بخشيدن بدين داستان و منسوب كردن آن به شاعر
توانا اساس و دليل ديگريدارد. بدانگونه كه ميدانيم
دولتمحمد بالقزل علاوه بر شاعر بودن، بخشي استادي
نيزبوده است. اين گفته را ابيات زير از ديوان وي تأييد
ميكند:
دولت محمد زار آغلارديلينده سؤز، قولدا ساز1
و يا:
ميليس بيلن مأركهدهاؤزومي اورتا گتيرديم
دوتار بيلن ياپا - ياپاشو عقلي هوشوم ييتيرديم2
تبديل اكثر اشعاًر وي به سرودهايي كه توسط خوانندگان و
بخشيهاي محليخوانده ميشود خود شاهد اين مدعاًست كه
شاعر به فنون موسيقي آشنايي داشته واشعاًر خود را متناسب
با اين فنون ميسروده است. خدمتي كه وي در اين مورد
انجام دادهدر طول تاريخ وظيفه «اوزان»ها بوده است و
ميتوان گفت كه شاعر خود «اوزان» حقيقيبوده است.
در ادبيات تركمن به جز «قورقوت آتا» به شاعر ديگري
عنوان «اوزان» داده نشده استو البته اين موضوع عدم
وجود اوزان در ميان تركمنها را ثابت نميكند. چرا كه
وجودچنين نامي در زبان تركمني به موجوديت مصداق آن
نام دلالت دارد. اثبات وجود اوزانهادر ادبيات تركمن
وظيفهاي بر دوش آينده است. با اين همه وجود اين
اصطلاح در ادبياتساير اقوام تركزبان اشاره به ريشهدار
بودن آن دارد.
از ادوار آغازين ادبيات ترك تا قرن 16 ميلادي اصطلاح
اوزان كاربردداشته و دارايهمان مفهومي بوده كه امروز
درميان تركمنها به اوزان نسبت ميدهند .در تركيه از قرن
16ميلادي به تدريج عنوان «عاًشيق» جاي اوزان را ميگيرد
و تا به امروز تداوم دارد وپديدآورنده و حافظ ادبيات
شفاهي مردمي يا ادبيات عاًشيقها بوده است3.
ادبيات «عاًشيقها» رامي توان ادبيات شفاهي نام نهاد
بدين دليل كه اين ادبيات فيالبداهه در زبان عاًشيقها
جاري ميگشته ،با ساز آنها هماهنگ ميشده و هرگز به
كتابت درنميآمده است. عاًشيقها در كار نقالي يد طولاني
داشتهاند وتنها به بيان اشعاًر سرودهشده نپرداخته بلكه
ماجراهاي مربوط به پيدايش وسروده شدن اين اشعاًر را نيز
باشگردهاي مخصوصي براي مستمعين بيان كرده شيريني سخن
را دو چندان مينمودهاند.اين موارد، عاًدات و رسوم
داستان گويي ونقالي را در ذهنمان تداعي نموده مارا
باسرچشمههاي پيدايش عاًشيقها آشنا ميسازد.
آيا عنوان عاًشيق براي ادبيات تركمن بيگانه است؟ اين
سؤال انسان را لحظهاي بهتفكر وامي دارد و در نتيجه
قهرمانان افسانههاي عشقي تركمني از قبيل عاًشق غريب
(درشاصنم ـ غريب)، همرا (در صاًيادلي ـ همرا) و ديگران را
در حالتي كه ساز در دست وآوازخان در مناطق مختلف خود را
به عنوان عاًشيق معرفي كردهاند، در ذهن متداعيميسازد.
و اين باور به انسان دست ميدهد كه اينان تنها عاًشق
معشوقهاي زيبا نبوده بلكهپيشوند عاًشيق نامهايشان با
عاًشيق ادبيات شفاهي مردمي (=اوزانها) نيز بي
ارتباطنيست.
نام «عاًشيق آيدينگ» در داستان «نجف اوغلان» نيز
نمونهاي مستدل براي اينمدعاًست، كه تمامي حالات و
رفتار عاًشيقها در قهرمان اين داستان جمع گشته است.
به تازگي انتشارات «كرون» در تركمنستان داستان «عاًشيق
چانگلي» را به روايتباغشي معروف و مردمي «نور بردي
قوليف» به چاپ رسانيد. محتواي داستان دربارهعشق
«چانگلي» به دختري به نام «بيبي» است. چانگلي مانند
عاًشيق غريب، عاًشيقهمرا، نجب اوغلان و... قهرمان خيالي
داستان نبوده، بلكه شخصيتي حقيقي است. وي درقرن 19 در
تركمنستان غربي و تركمنصحرا ميزيسته و شاعر و باغشي
بوده است.
بدون شك نام «عاًشيق چانگلي» با اصطلاح اوزان در
تركيه كه امروزه به صورت«عاًشيق» تداوم يافته، مرتبط
است.
هدف ما از بيان موارد فوق درباره عاًشيقها، تأكيد و تكرار
«اوزان» بودن دولتمحمدبالقزل ميباشد. همانگونه كه
شعرهاي او بدون اينكه بر روي كاغذ ثبت شود في البداههبر
زبان وي جاري ميگشته و با هم نوايي ساز و با چاشني
نمودن داستان و شأن پيدايشآن شعرها توجه مستمعين را به
آنها معطوف ميداشته، خود اين نظر را كه بال قزل غير
ازمجموعه اشعاًر، داستاني نيز پديد آورده، تأييد مينمايد.
مسكين قليچ
قريحه «اوزان»
گري در شخصيت مسكين قليچ نيز بروز مييابد. با اين كه
وي خود رااوزان نميخواند ليكن اشعاًر خود را به صورت
«آيديم» براي مردم ميخوانده و اين همانكار اوزانها
بوده است.
از شعر «علي سيدينگ» وي به راحتي ميتوان دريافت كه
شاعر به همراه نوازندهايبه نام «علي سيد» در
موقعيتهاي مختلف به آوزاخواني ميپرداخته است:
كؤنگول جوشوپ هر سؤز گلسه زبانانفسيم خوار قالماز، گلر
خاقانا
چاوي دوشر ايران بيلن توراناقووانيشار ايلي علي سيدينگ4
گذشته از اينها، داستانهايي تحت عنوان «باتير نفس»،
«بگزاده قربان» نيز داشتهاست. نسخههاي كامل اين
منظومهها به دست نيامده، وجود اين داستانها ويژگيمخصوص
مسكينقليچ - اوزان - و چگونگي كار اوزانها را بيان
ميدارد. به طوري كهميدانيم اوزانها، آوازها - اشعاًر -
خود را همراه با شأن پيدايش آنها به صورت داستانيجذاب
به شنوندگان خود عرضه ميداشتند.
وجود روايتي كه بيانگر آوازخواني مسكينقليچ در ميان يك
جمع در «كوموش دپه»است، اين ادعاًي ما را تأييد ميكند.
در ارتباط با آثار مسكينقليچ شعري كه با بيت:
من سانگا عاًشق بولوپ، كؤيونگده گزسم، بوي انشيوق اكن
لايق مناسب بير آداغلينگ، آي انش...
آغاز ميشود، در تركمنستان از طرف باغشيها به شاعري به
نام «قربان» نسبت دادهميشود، البته با توجه به عبارتي
كه در بند پاياني به صورت «بنده قربان آيدييار...»
ازطرف آنان بيان ميشود، نميتوان نظر آنان را نيز در
مورد سراينده اين شعر رد كرد، البتهاين گفته مؤيد اين
مسئله نيز نيست كه اين شعر از سرودههاي مسكينقليچ
نميباشد. شعرمورد بحث در ديوان منتشر شده شاعر در عشقآباد
گنجانيده نشده، ولي در ايران درديوان وي جزء اشعاًرش
چاپ شده است. همچنين در برگزيده اشعاًر شعراي اواخر
قرن19 و اوايل قرن 20 كه تحت عنوان «گلدسته» در
تركمنستان به طبع رسيده، اين شعر ازسرودههاي
مسكينقليچ معرفي گرديده است.
تفارق آراء در مورد غزل «بوي انش» ما را به ارائه
نظريهاي رهنمون ميسازد و آناينكه احتمالا مسكينقليچ
منظومهاي عشقي تحت عنوان «قربان - بختي خان» داشته
استو شخصيت «قربان» مرتبط با آن ميباشد.
«مشهدقولي قزل» در شعر «كأن گچدي» خود، عشاق و
معشوقههاي آنان را در طولتاريخ ادبيات ميشمارد و
«قربان - بختي خان» را نيز در زمره آنان ذكر ميكند:
بو يالانچي دونيأدنساييل - آيلار خان گچدي
يانيپ يالان جهاندانقربان - بختي خان گچدي5
آنچه بيان شد، حسن ظن وجود منظومه «قربان - بختي خان»
مسكينقليچ را بهحقيقت نزديكتر ميكند. متأسفانه اين
منظومه تاكنون به دست نيامده است. با اين حالاشعاًري
چون «بوي انش» - همچنين شعر «بختي خان و... - احتمالا
به آن داستان مربوطبوده و در متن داستان از زبان
شخصيتي به نام «قربان» بيان شده است.
در مجموعه اشعاًر چاپ شده مسكينقليچ در ايران حدود
پنجاه شعر نسبت به اشعاًرمنتشر شده وي در عشقآباد
افزوده شده است. بيشتر اين اشعاًر داراي مضامين
دينيميباشد و به همين خاطر جهت و سمت و سوي جديد و با
ارزشي در شناخت دقيق اينشاعر به وجود آمده است.
اشعاًري چون «ياد هي»، «گريانه بول»، «آندا بار» و دهها
شعرديگر شاهد و دليل آشكار بر اين مدعاًست كه اشعاًر
عرفاني جايگاه رفيعي در ميان ديگراشعاًر وي دارد.
در اين اشعاًر، اخلاق پاك انساني توصيف و تمجيد ميشود و
اين زاده عقيدهنوعدوستي اوست.
مخمس «آخر زمان» وي براي شعراي پس از او جهت بيان
وقايع تاريخي الگويمهمي بود.
اين شعر با واقعه تاريخي 1881 م. يعني تراژدي «گؤكدپه»
مرتبط است و درمجموعه چاپ ايران كامل درج گرديده است.
اين شعر در ديوان شاعر ايراني قرن بيستم - قارا ملا -
نيز آورده شده است، كهشهرت اين شعر را ميرساند. در
ديوان «قارا ملا» شعر «تكه» با تفاوت اندكي تكرار
همينمخمس مسكينقليچ ميباشد:
اي خدايا، توبه قيلديم، بو نه آفتدان نشان
الامان هي، الامان، ساقلا بلالاردان نشان
عرشي - كرس، لوحي - قلم، آسمان زمين ايلار فغان
بو مسلمان ناليشيغا ير يوزون آلدي دومان
عرصاًت قوپدي بو گون، مؤمنلره آخر زمان...
«خوجالي ملا» مرادبردي اوغلي» يكي از اولين محققان
ادبيات تركمن طي نامهاي درتاريخ 18 دسامبر 1906 به
آكادميك ا.ن. ساموييلوويچ تحت عنوان «آنچه مسكينقليچ
درباره گؤكدپه بيان داشته» دو بند از اين شعر را ذكر
نموده است، كه اين شعر در حكمبيانيهاي تاريخي ارزشمند
مينمايد. در نامه «خوجالي ملا»، شعر «آخرزمان» به
صورتمسمط مربع ذكر گرديده و بند نخست آن با مصرع: «ايشبو
گون ماتم توتوپ، حيوان -انسان آغلاشار» آغاز شده كه
اين بند در هر دو چاپ ديوان شاعر (ايران - عشقآباد)موجود
است، اما بند زير در هيچ يك از چاپها ديده نميشود:
بو مسلمانلار تمامي عرصاًتا مات بولدولار
موندا رحمت آلدي، اوندا اهلي جنات بولدولار
حوضي - كوثر ساياسيندا ساقي شربت بولدولار
عرصاًت قوپدي بو گون، مؤمنلره آخر زمان.
شعر «واي بو گون بيزلرگه بير پادشاه رهبر گرك» كه در
رثاي وضعيت اسفبار آنروز تركمن سروده است...
بدينگونه شعر مسكينقليچ به علت دارا بودن ويژگيهاي
سياسي - اجتماعي و ارزشنهادن به اين مضامين براي
شعراي پس از وي به الگو و نمونهاي وزين مبدل گشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانويسها:
1- بالقزل، عشقآباد، 1966.
2- بالقزل، عشقآباد، 1981.
3- ادبيات 4، كتاب درسي، آنكارا 1993.
4- مسكينقليچ، گنبدقابوس 1361.
5- مشهدقلي قيزيل، ديوان اشعاًر، بندرتركمن 1993
(دستنوشته).