|
•
تأثير زبان فارسي بر تركمني
•
فصلنامه ياپراق / سال
اول /
شماره ي 1 / بهار 1377
صفحه ي :
17
يعقوب رحيمي داشليبرون
بخش عمدهاي از جهان اسلام، طي قرون
متمادي شاهد گسترش و نفوذ زبان فارسي بوده
است. اين گسترش پردامنه، معلول عوامل
اقتصادي، اجتماعي و سياسي است. آنگاه كه
سلطان محمود غزنوي خواه در پي كسب
گنجينههاي افسانهاي، خواه جهت اشاعه دين
به هندوستان لشكر كشيد، لشكريان و شاعران و
عالماني كه همراه وي بودند و فراتر از همه،
سلطه غزنويان بر هند زبان فارسي را در آنجا
رواج بخشيد. البته سلطه سياسي به تنهايي
دليل رواج يك زبان نتواند باشد بلكه، فرهنگ
ديرپاي و تمدن پيشرفته همراه آن چيرگي، بايد
باشد تا زبان آن فرهنگ رواج يابد.
رواج زبان عربي در قرون اوليه در سرزمينهاي
ايران و تركستان به دليل غناي فرهنگ قرآني
و انديشههاي اسلامي است كه ايرانيان پايان
عصر ساساني را آماده پذيرش آن ساخت وگرنه
اعراب از لحاظ فرهنگ و تمدن در مقايسه با
مردمي كه در خراسان و آسياي ميانه تابع خود
كرده بودند، در يك درجه نبودند. ايرانيان پس
ازآموختن فرهنگ و انديشه اسلامي با پشتوانه
فرهنگي و زباني پيشين، فارسي اسلامي را بوجود
ميآورند بدين دليل زبان فارسي دري از قرون
سوم و چهارم (نهم و دهم ميلادي) به بعد در
مشرق زمين نقش اساسي دارد و زبان رسمي
حكومتها ميشود. بعنوان مثال داستانهايي چون
ليلي و مجنون و يوسف و زليخا ابتدا در بين
اعراب رايج بوده است، ولي آفرينش آثار بزرگ
ادبي در اين موضوعات از آن ادب فارسي است1.
در اثبات غلبه فرهنگ و انديشه
پيشرفته در كنار سلطه سياسي، ميتوان
حكومتهاي ترك ايران را شاهد آورد. غزنويان،
آيين كشورداري را از دربار سامانيان آموختند و
به پرورش فرهنگ و ادب ايراني همت گماشتند.
سياست داخلي سلجوقيان، در دست مشاوران
ايراني بود. زبان رسمي فارسي بود و بر خلاف
روش معمول ايام محمود غزنوي، مكاتبات اداري
دربار با اين زبان انجام ميگرفت2.
سدههاي چهارم و پنجم شاهد آخرين بارقههاي
تصانيف ادباي عربينويس بود كه از اين پس
نبوغ قومي ايران زبان اسلامي شده خاص خود
يعني زبان فارسي را داشت3.
سلجوقيان قبل از تشكيل حكومت و دولت نيز با
ايرانيان روابطي داشتند. محمود غزنوي به
چهارهزار چادرنشين تركمن اجازه ميدهد كه در
حاشيه شمالي خراسان در مناطق سرخس، ابيورد و
فراوه سكونت كنند، به شرطي كه از مرزهاي
شمالي سلطان پاسداري كنند. روابط و برخوردهاي
تركمانان با شيخ ابوسعيد ابوالخير و مريدانش در
اسرار التوحيد مضبوط است. برخي موارد از قبيل
توبه كردن و به حج رفتن گروهي از تركمانان
به دنبال خواستن اسب شيخ، به زيارت شيخ
آمدن طغرل و چغريبيك دليل بر ارادت
تركمانان به شيخ و صوفيه تواند بود و در
مواردي نيز راهزني و غارت تركمانان اسباب
زحمت مسافران ميشد4.
در تاريخ بيهقي شاهد برخورد
غزنويان با مقدمان تركمانان، يغمر، بوقه،
كوكتاش، قزل و احضار آنان به نيشابور هستيم
كه بالاخره در عراق به فرمان سپاه سالار
كشته ميشوند. پسر يغمر و پسران ديگر مقدمان
تركمانان جهت گرفتن كين پدر به درون مرزهاي
غزنويان حمله ميكنند. «روز آدينه نوزدهم
محرم 428 هجري دورسول تركمان را به لشكرگاه
آوردند. يكي دانشمند بخاري مردي سخنگو و ديگر
تركماني از نزديكان او; آنها گفتند كه
تركمانان تا حالا هيچ فسادي نكردند و ما
حاضريم هرگونه خدمت به انجام رسانيم».
اينگونه روابط حكومتي و برخوردهاي اجتماعي و
سياسي تركمانان خواه ناخواه موجب ميشد كه
زبان فارسي در زبان تركي تأثير داشته باشد و
اقوام ترك براي ايجاد ارتباط با مردم ايران،
فارسي بياموزند. بخصوص پادشاهان سلجوقي در
عراق به پرورش شعرا و تربيت آنان همت
ميگماشتهاند و از ميان ايشان سلطان طغرل بن
ارسلان
(590-573) علاوه بر شجاعت و دلاوري كه داشت
به كار شعر نيز رغبت مينمود و از اشعار اوست:
شاهان جهان و خسروان بنده من
در مشرق و مغرب همگان بنده من
بااين همهملكوپادشاهي كه مراست
من بنده تو همه جهان بنده من
آموختن شعر و ادب فارسي توسط شعرا و علماي
تركمن در عصر سلجوقيان و سدههاي بعد از آن
نيز موجب تأثير مستقيم مضامين و معاني و
قالبهاي شعر فارسي در تركمني ميشود. چنانكه
برخي از شعراي تركمن به دو زبان تركمني و
فارسي شعر ميسرودهاند و عدهاي به ترجمه
آثار منظوم ادب فارسي پرداختهاند و عدهاي
آثار خويش را فقط به زبان فارسي نوشتهاند.
تأثير زبان تركي بر فارسي نيز نبايد ناديده
گرفته شود. اين تأثير از پيامدهاي نفوذ تدريجي
تركان بر ماوراءالنهر و خوارزم و سلطه آنان بر
كشور ايران است. در ماوراءالنهر و خوارزم رخنه
تدريجي عناصر ترك نيز ميبايست از زمانهاي دور
آغاز شده باشد. در سدههاي اول و دوم هجري
قمري(هفتم و هشتم ميلادي) امراي محلي براي
دفع تهاجمات تازيان، بارها تركان را از خارج
به اين ناحيه دعوت كردند. اما اين احتمال
نيز وجود دارد كه برخي از اين فوجها از تركاني
استخدام شده باشند كه قبلا در درون مرزهاي
ماوراءالنهر سكني گزيده بودند. قدرت غزنويان
بيشتر متكي به سربازان تركستان بود و سلاطين
غزنوي هنوز به تركي تكلم ميكردند. منوچهري
شاعر ايراني دربار غزنه با شعر تركي آشنايي
داشته است و از قرار معلوم اين آشنايي تنها
به منوچهري منحصر نبوده است.
رسميت زبان فارسي و پرورش شعر و ادب فارسي
در دربار سلجوقيان يك روي سكه است. طرف ديگر
آن، افزايش تعداد تركان در پارهاي از نواحي
است كه تأثير سريعي برزبان گذاشتند تا آنجا
كه اصطلاحات تركي در مراتب زبان ادبي نيز
نفوذ كرده است.
در جهانگشاي جويني نيز اشارهاي است مبني بر
اينكه ملك خوارزم بالاجبار به عنوان كاتب
همراه جنتمور ميرود. هنگامي كه لشكر مغول با
لشكر خوارزم قصد خراسان ميكند، وي چندي
ملازمت تركان كرده زبان تركي آموخت و از آن
پس به مترجم بينياز شد.
در موضوع ميزان تأثير زبان تركي بر فارسي و
رواج آن در بين مردمان فارسي زبان جاي
تحقيق هست، به دليل اينكه موضوع مقاله حاضر
نيست، بدين اشارت اندك، بسنده شد.
از فرمانروايان ترك، قراخانيان بودند كه سنن
قديم تركي را حفظ كرده، در اشاعه زبان و
ادبيات ترك كوشيدند. زبان ادبي تركي بعد از
اسلام، زبان ادبي اسلامي بود كه به تقليد از
فارسي جديد ايجاد شده و اساساً تحت تأثير
ادبيات اسلامي به زبان فارسي جديد كه در
دوره سامانيان رواج يافت، قرار گرفته بود.
«مرآه الملوك» يا «قوتادغوبيليك» (علم رهايي
بخش
gutadgu bilik) از يوسف بلاساغوني است كه به سال
460 ه'.ق ـ و به قولي در سال 448 ه'.ق ـ
(1069 ميلادي) در كاشغر براي طمغاج
بغراخان از امراي قراخاني تأليف شده است.
اين اثر با آثاري از قبيل «سياستنامه» خواجه
نظام الملك هم طراز است. يوسف بلاساغوني در
اين اثر سنن اسلامي را با سنن تركي آسياي
مركزي بهم آميخت و براي تمام ادبيات اسلامي
متأخر به زبان تركي در آسياي مركزي و حتي
آناتولي زمينه ايجاد كرد. بنابر اين، ادبيات
اسلامي ترك تحت تأثير ادب فارسي در شرق
ماوراءالنهر يعني در شهرهاي كاشغر و بلاساغون و
نقاط ديگر پي افكنده شد.
ادبيات تركمن چيزي جدا از ادبيات اقوام ديگر
ترك نيست. در آثار تركمن، پارهاي اصالتها و
ويژگيهاي قومي است كه وجه تمايزي بدان
داده است. زمينههاي ادبيات تركمن نيز در
آثار مشترك تركان مانند قوتادغو بيليك (علم
رهايي بخشgutadgu
bilik
) و ديوان لغات الترك وجود دارد.
گفتيم كه اين آثار مشترك ادبيات ترك از
سنتهاي ادبيات فارسي متأثر شده است. اين
تأثيرپذيري در دورههاي تسلط ادبيات قبچاقي
(خوارزم) و ادبيات جغتايي نيز وجود دارد. تحت
نفوذ و تأثير آثار ادبي اين ادوار ادبيات
تركمن بوجود ميآيد. آثار ادبي مختومقلي و
شعراي مكتب او زبان تركمني را حيات رسمي و
ادبي ميبخشد. در اين آثار، ادبيات فارسي حضور
خود را همچنان ادامه ميدهد. شعرا و نويسندگان
ادبيات جغتايي با آثار ادب فارسي آشنايي
كامل دارند و آثاري چون گلستان و بوستان در
مدارس آسياي ميانه جزو كتب درسي بوده است و
طالبان ترك، اين آثار را فرا ميگرفتهاند. از
اين گروه، علاقهمندان ادبيات فارسي به
مطالعه آثار بزرگاني چون فردوسي، نظامي،
خاقاني، مولوي، بيدل و حافظ و عنصر المعالي
كيكاوس ميپرداختهاند. برخي از شعراي تركمن
تحت تأثير اين آثار به سرودن شعر فارسي روي
آورده و برخي آثار ادبيات فارسي را ترجمه
نموده يا نظيرههايي بر آثار داستاني
نوشتهاند.
اكنون به بررسي ميزان آشنايي برخي از
شعراي تركمن با زبان و ادب فارسي
ميپردازيم:
امير عليشير نوايي اگرچه از شعراي برجسته
ادبيات تركي جغتايي است، از اين جهت كه
اشعار و آثارش در بين تركمنها رواج يافته
است، اهميت بسيار دارد تا آنجا كه در مقامهاي
موسيقي تركمن، دستگاه نوايي وجود دارد و در
گامهاي دوتار گامي به نام «نوايي پرده»
است. امير عليشير نوايي آثار خويش را به دو
زبان فارسي و تركي نوشته است و در مورد روابط
دوستانه او با نورالدين عبدالرحمن جامي
حكاياتي زبانزد عام و خاص است. بخشيان
(خوانندگان تركمن) مانند نقالان شاهنامه،
داستانهاي رايج در بين تركمنها را ـ كه
غالباً
به نظم و نثر است ـ نقل كرده، اشعار را، با
دوتار و كمانچه ميخواندند. يكي از اين
داستانها داستان سلطان حسين بايقراست كه
«نوايي» نيز در آن از شخصيتهاي اول داستان
است، با اين ملاحظات امير عليشير نوايي و
آثارش در رواج ادب فارسي بين جامعه تركمن
موثر بوده است.
محمد بايرام خان نيز از شاعران مشهور تركمن
در قرن دهم هجري (16 ميلادي) است. وي از
طايفه بهارلوي تيره قراقويونلوها بوده و در
بدخشان زاده شده و در بلخ پرورش و تربيت
يافته است و در تأسيس حكومت مغولان هند
(بابريان) نقش اساسي داشته است. بايرام خان
در دربار شاهان به مقام وزير اعظمي و
سپاهسالاري ارتقاء يافت. وي اشعار خود را به
فارسي و تركمني سروده است. ديوان اشعار وي
نخستين بار توسط دانيسون راس انگليسي در
كلكته منتشر شد و در سال 1980 ميلادي در عشق
آباد تركمنستان نيز برگزيده آثارش به چاپ
رسيد. اكنون در پايتخت هندوستان دروازهاي به
يادبود بايرامخان و پسرش ميرزا عبدالرحيم
خانخانان به نام «تركمن دروازه» وجود دارد.
محمد بايرامخان با تشويق شعرا در دربار
همايون پادشاه نامي جاويد از خود به جاگذاشته
است و خود سرمشق رجال عهد گوركاني در
بزرگداشت عالمان و شاعران بوده است. در
تشويق شاعران و عالماني كه از ايران به هند
ميرفتهاند مبالغه ميكرد و بدين سبب گروهي
از سخنوران به عهد قدرت و شوكت او از ايران
به هند رفتند و در دستگاه امارتش به گرمي
پذيرفته شدند. وي در اشعارش به نام
«بيرمخان» تخلص ميكرد. اشعار فارسي او به
سال 1971 م. در كراچي نيز چاپ شده است و
مجموعههايي به نام «دخليه» از وي شهرت
داشت كه متضمن تصرفات او در شعر بعضي از
گويندگان عصر به قصد بهتر ساختن لفظها و
مضمونهاي آنها بود. از اشعار اوست:
اي كوي تو كعبه سعادت ما را
وي روي تو قبله عبادت ما را
خوش آنكه به جذبه عنايت سازي
وارسته ز قيد رسم و عادت ما را
* * *
حرفي ننوشتي دل ما شاد نكردي
ما را به زبان ياد نكردي
آباد شد از لطف تو صد خانه ويران
ويرانه ما بود كه آباد نكردي
ميرزا عبدالرحيم خانخانان فرزند بايرامخان
نيز يكي از بزرگترين حاميان و مشوقان شاعران
پارسيگوي هند بود. ميرزا عبدالرزاق خوافي در
ماثر الامراء درباره ارزش ادبي او گفته است:
«خانخانان در قابليت و استعداد، يكتاي روزگار
بود. وي به زبانهاي عربي، فارسي، تركي و
هندي تسلط كامل داشت. شعر خوب ميفهميد و
ميگفت، رحيم تخلص ميكرد و گويند به اكثر
زبانها حرف ميزد و سخا و همت او ضربالمثل هند
است».
تقريباً تمام شاعران سده دهم و آغاز سده
يازدهم كه به هند رفتهاند به نوعي از
بخششهاي خانخانان برخوردار بودهاند. از آنانند:
رستمي قلندر، نظيري نيشابوري، شكيبي اصفهاني،
عرفي شيرازي، حياتي گيلاني و ديگران.
اثر معروف ميرزا عبدالرحيم خانخانان ترجمه
واقعات بابري از تركي به فارسي است كه
ظهيرالدين بابر موسس بابريان (گوركانيان) هند
آن را در ذكر
«واقعات» خويش از ولادت تا هنگام
تأليف نوشته است. ميرزا عبدالرحيم آن را در
سال 997 به اتمام رسانيد و از نظر جلالالدين
اكبر پادشاه گذرانيده. آفرين فراوان اندوخت.
از اوست:
در راه وفا نيازمندي چه خوشست
دل سوختگي و دردمندي چه خوشست
زلف تو كه دل شكاري لاغر اوست
از دل صيدي ازو كمندي چه خوشست
* * *
سرمايه عيش جاوداني غم تو
بهتر ز هزار شادماني غم تو
گفتي كه چنين واله و شيدات كه كرد
داني غم تو، وگر نداني غم تو
ديگر از شعراي تركمن كه با زبان و ادب
فارسي آشنايي داشت «دولت محمد» متخلص به
آزادي پدر مختومقلي فراغي است. وي ابتدا در
مكتب روستا و بعد به ياري اقوام مادري در
خيوه تحصيل كرده است. طبق نظرات خ |