|
•
در بارهي اشعار الحاقي مختومقلي فراغي •
فصلنامه ياپراق / سال
اول /
شماره ي 1 / بهار 1377
صفحه ي :
58-51
عاشورپور مردوف
ترجمه ي: يوسف قوجق
خلاقيت ادبي مختومقلي توجهي بسياري از
پژوهشگران و دانشمندان را به خود جلب نموده
است. در اواخر قرن 18 و اواسط قرن 19 ميلادي
برخي از اشعار او به زبانهاي آلماني و
انگليسي ترجمه و چاپ شد. در آغاز قرن بيستم
به ويژه پس از انقلاب اكتبر سال 1917 ميلادي
اشعار برگزيده او به تمام زبانهاي
جمهوريهاي سابق شوروي، همچنين به زبانهاي
فرانسوي، لهستاني و انگليسي منتشر شد. در
سالهاي برقراري جمهوري اسلامي در ايران نيز
تعداد كثيري از آثار منظوم او به زبان فارسي
ترجمه و نشر گرديد.
كارهاي انجام گرفته بر آثار مختومقلي را
ميتوان به سه مرحله تقسيم نمود:
مرحلهي اول: جمع آوري آثار شاعر از دستخطها
و منابع قديمي، بدست آوردن ديوان خطي او از
نقاط مختلف جهان به ويژه از آسياي ميانه،
ايران و موزههاي ساير كشورها.
مرحلهي دوم: شناختن و شناساندن شاعر به
مردمان جهان در اثر پژوهشهاي همه جانبه. اين
مرحله به دوران پس از انقلاب اكتبر و به
دوران رژيم خودكامهي كمونيستي در اتحاد
شوروي سابق مربوط است. در اين دوران تحريفات
زيادي در آثار شاعر انجام گرفت كه عبارت است
از الحاق اشعار ضد دين و مذهب و به سود مرام
كمونيستي كه تاريخچهي مختصر آن را در زير
بيان خواهيم داشت.
مرحلهي سوم: دوران كنوني. يعني دوران بعد
از فروپاشي رژيم شوروي است. خوشبختانه در
اين دوران هيچگونه ممنوعيتي در تركمنستان
مثل سابق براي چاپ و نشر آثار عرفاني و
مذهبي شاعر وجود ندارد. با وجود اين هنوز هم
به علل ذهني و وجود بقاياي جهانبيني سابق
به بهانههاي غير منطقي از بيان حقيقت
جلوگيري ميشود. چندي پيش اين مسئله در
صفحات روزنامهي «ادبيات و صونغات» مورد بحث
و بررسي قرار گرفت. در اين بحث عدهاي از
اديبان، نويسندگان، استادان و روزنامهنگاران
شركت كردند. تعدادي به عنوان مخالف و تعدادي
نيز موافق مقالاتي نوشتند. در نتيجه، بسياري
از مسائل مربوط به تحريفات و اضافات در آثار
مختومقلي كاملا آشكار نشد.
افسوس كه دخالت مقامات رسمي تركمنستان
باعث قطع بحث در صفحات روزنامهها شد و بدين
گونه بار ديگر پردهبرداري كامل از اشعار
نوساخته كه به عنوان آثار نويافتهي او چاپ
و منتشر ميشود جلوگيري به عمل آمد.
در اينجا پرسشي بوجود ميآيد و آن اينست كه
اين «اشعار نويافته» از چه زماني و توسط چه
شخصي پيدا شده است و از چه زماني در مطبوعات
شروع به انتشار گرديده است؟ اين مسئله
داستاني دارد بسيار شنيدني كه در وهلهي اول
قابل قبول بوده، ولي تعمق در آن و اندكي
پژوهش، كذب آن را كاملا آشكار ميسازد. داستان
پيدا شدن دستخط ديوان مختومقلي كه حاوي
«اشعار نويافته» ميباشد، از اين قرار است:
به طوري كه روزنامهي «ليتراتورنايا گازتا»
(«روزنامهي ادبي» ارگان نويسندگان اتحاد
شوروي سابق) در تاريخ بيستم آوريل سال 1946
ميلادي نوشته، سه نفر طلبه در يكي از
مدرسههاي قديمي بخارا مشغول تحصيل بودهاند.
آنان كه يكيشان تاجيك، ديگري ازبك و سومي
تركمن بوده در يك حجره زندگي ميكردهاند.
روزي از روزها، يكي از طلاب ميخي جهت آويزان
كردن لباس خود به ديوار ميكوبد. ديوار فرو
ميريزد و در نتيجه، طاقچهاي آشكار ميگردد كه
در آن مقداري كتاب خطي وجود داشته است.
طلاب به بررسي آن كتب خطي ميپردازند. ضمن
بررسي معلوم ميگردد كه يك دستخط متعلق به
عليشير نوايي و چهار ديوان اوست. آن را به
طلبه ازبك ميدهند. يكي ديگر از دستخطها
شاهنامهي فردوسي بوده كه آن را هم به
طلبهي تاجيك ميدهند. دستخط سوم ديوان اشعار
مختومقلي بوده، كه آن هم مسلماً به طلبهي
تركمن كه پدر «قليچ موللياوف» (ماتمي) بوده
تعلق ميگيرد.
به طوري كه روزنامهي نامبرده مينويسد
گويا اين دستخط حاوي اشعار ضد مذهب و قوانين
حاكم بوده و خود صاحب كتاب توصيه نموده كه
اين دستخط به سايرين نشان داده نشود تا مبادا
مورد پيگيري قرار گيرد.
به همين دليل نيز گويا صاحبان كنوني دستخط،
آن را به كسي نشان نميدهند. البته، اين
حرفها را هيچگونه منطقي نميپذيرد. تحقيقات
بعدي، كذب بودن چنين گفتهها را كاملا عيان
ساخت. در نتيجهي تحقيقاتي كه در تاشكند و
دوشنبه انجام گرفت، داستان پيدا شدن
دستخطهاي قديميشاهنامهي فردوسي و ديوان
نوايي كاملا آشكار شد. هيچيك از شاعران،
نويسندگان و پژوهشگران ازبك و تاجيك كمترين
اطلاعي از اين قضيه نداشتند. اگر دستخط فردوسي
يا نوايي يافت ميشد به عنوان يك كشف ادبي
حتماً در مطبوعات منعكس ميشد و لااقل متخصصين
فن از آن آگاه ميشدند. اين يك طرف قضيه
است. مسئلهي ديگر مربوط به ديوان تازه پيدا
شدهي مختومقلي است.
روزنامهي «ليتراتورنايا گازتا» (روزنامهي
ادبي) مقاله خود دربارهي اين كشف جديد را
چاپ كرد، شخصي بنام قليچ موللياوف ـ پسر
همان طلبهاي كه قبل از انقلاب اكتبر در
بخارا تحصيل ميكرده ـ تعداد زيادي شعر را به
خط لاتيني نوشته و به عنوان اشعار مختومقلي
تحويل شعبهي دستخطهاي پژوهشكدهي ادبيات
«مختومقلي» آكادمي علوم تركمنستان داده و
مبلغي وجه نيز دريافت داشته است. در همان
سالها تعدادي از اين اشعار با برخي تصحيحات در
صفحات مجلات، به ويژه مجله «سوويت ادبياتي»
(ادبيات شوروي) چاپ و منتشر شده است. بعدها
تعداد بيشتري از اين شعرها وارد اشعار برگزيده
شاعر گرديد كه تاكنون ادامه دارد و در كتب
درسي نيز مشاهده ميشود. جريان بدين ترتيب
ادامه داشت تا اينكه بعضي از پژوهشگران در
نتيجه بررسيهاي پيگير موفق شدند نه تنها
تحريفات در آثار مختومقلي بلكه ساختگي بودن
اضافات «نويافته» را به اثبات برسانند.
در اين مسئله خدمات مرحوم دكتر آخاللي و
همسر ايشان زليخا محمدوا (عضو آكادمي علوم
تركمنستان) كه يكي از كمنظيرترين دانشمندان
زن تركمن ميباشد شايان تقدير است. دكتر زليخا
محمدوا عضو انجمن تركشناسي تركيه و مسلط به
زبانهاي روسي، تركي، فرانسه و انگليسي بود.
وي در سال 1961 مقالهي مفصلي در مجلهي
انستيتوي خاورشناسي «خلقهاي آسيا و افريقا»
منتشر ميكند و پرده از راز اشعار «نويافتهي »
مختومقلي برداشت. دكتر آخاللي نيز مقالهي
مفصلي براي چاپ آماده كرد كه متأسفانه با
دخالت متنفذين و مقامات حزبي منتشر نشد.
ايشان متن انتقادي آثار مختومقلي را نيز
آماده كردند كه باز به عللي موفق به انتشار
آن نگرديد. آن مرحوم آرزو داشت بررسيهاي سي
ساله را روزي در وطن شاعر ـ تركمن صحراي
ايران اسلامي ـ مورد توجه قرار گيرد و به چاپ
برسد.
انتشار مقالهي زليخا محمدوا در مجلهي
«خلقهاي آسيا و افريقا» (شمارهي 6 سال 1961)
در مسكو باعث عكسالعمل شديدي در بين
طرفداران اشعار «نويافته» و متنفذين حاكم شد.
در حقيقت آنان از اين عمل غافل مانده بودند
والا به هر شكلي از چاپ آن جلوگيري ميكردند.
به هر حال پس از انتشار اين مقاله، تبليغات
شديدي بر عليه افشاگران اشعار نويافته آغاز
شد. انجمن نويسندگان تركمنستان در جلسهي
مشورتي خود به رياست بردي كربابايف بدون
ارائه هيچگونه دليلي اشعار نامبرده را از آن
مختومقلي دانست. آكادمي علوم تركمنستان نيز
كميسيوني متشكل از هشت نفر ترتيب داد تا
سرنوشت اشعار نويافته را تأييد نمايد. در
نتيجهي بحثي مختصر، اين اشعار با اكثريت آرا
(پنج نفر) متعلق به مختومقلي دانسته شد. سه
نفر ـ آ. مردوف، زليخا محمدوا و آكادميسين
بايمحمد قاررياوف ـ به علت مخالفت با چنين
تصميمي از امضاي صورتجلسه خودداري نمودند.
بدين ترتيب اين مسئلهي مهم، بدون اشتراك
نظر اكثريت مردم علاقمند به آثار شاعر، حلشده
تلقي گرديد.
در آن جلسه از كميسيون آكادمي علوم، آ.
مردوف پيشنهاد نمود كه در اين باره، در صفحات
مطبوعات متخصصين و دوستداران آثار شاعر نيز
اظهار نظر كنند و عقيدهي خود را بيان دارند.
متأسفانه رئيس كميسيون بردي كربابايف با اين
پيشنهاد مخالفت قطعي نمود و از آشكار شدن
حقايق جلوگيري كرد. او از افشاي اين تحريفات
ميترسيد. زيرا خود هنگام رياست انجمن
نويسندگان خريدار آن به اصطلاح اشعار نويافته
بود.
اما رد و انكار مقالهي زليخا محمدوا كه
اوتوريتهي زيادي در بين زبانشناسان روسيه و
آسياي ميانه داشت كار آساني نبود. به ناچار
كميتهي مركزي حزب كمونيست تركمنستان از
قليچ موللياوف كه عضو حزب بود طلب توضيحات
نمود و خواستار دستخط نويافته شد و در همين جا
بود كه دستفريبكاران عالمنما، رو شد. او كتباً
به كميتهي مركزي نوشت كه هيچگونه دستخطي
از اشعار مختومقلي در نزد وي وجود ندارد، او آن
اشعار «نو يافته» را از زبان بخشيها در بازار
«مرو» نوشته و ضبط نموده است.
بدين ترتيب آشكار شد كه مسئله مدرسهي
بخارا و يافته شدن دستخطهاي آثار نوايي،
فردوسي و مختومقلي از ديوار حجره، افسانهاي
بيش نبوده و ساختگي و عاري از حقيقت است. با
وجود اعتراف قليچ موللياوف و اذعان او كه
هيچگونه دستخطي پيش او نيست باز يك پرسش
جدي ديگر بوجود ميآيد و آن اينست كه وي
دهها شعر و دو منظومهي بزرگ به نامهاي
«مروشاه و جهان»، «جاويدان و زنخدان» را كه
مجموعاً صدها بيت دارند از زبان كدام بخشي و
در چه زماني نوشته و ضبط نموده است؟ اين
پرسش بدون شك پاسخ قانع كنندهاي نخواهد
داشت، زيرا اولا هيچ يك از اين اشعار حتي يك
سطر آن نيز در ديوانهاي خطي و چاپي قديمي
مختومقلي ديده نميشود. ثانياً هيچ شعري يا
سطري از اين اشعار نويافته قبلا و بعداً از
زبان بخشيها نوشته نشده است. در صورتي كه
هر سال كارمندان پژوهشكدهي دستخطها از بين
مردم و بخشيها مطالب فولكلوري و ادبي
جمعآوري مينمايند. لذا اين توضيح قليچ
موللياوف نيز بيپايه و كذب است. جاي بسي
شگفتي است كه ناشران آثار مختومقلي، اشعار
نويافته را در يك جلد ويژه (جلد سوم) به چاپ
رساندند، ولي جرأت نكردهاند كه دو منظومهي
فوقالذكر را وارد آن نمايند. زيرا مضمون و
استحكام كلمات به قدري مفتضح و مبتذل است
كه وارد كردن آنها به ديوان مختومقلي بدون
شك باعث خدشهدار شدن اعتبار شاعر و افشاي
افكار غلط ناشران ميگرديد.
در رابطه با اشعار «نويافته» در بين مردم و
محققين بارها اين سؤال مطرح بود كه اگر اين
اشعار متعلق به مختومقلي نبوده و سرودهي
خود موللياوف است، چرا آنها را به اسم خود
نداده و به نام خود منتشر ننموده است. او كه
شاعر نبوده و با نام خود شعري ننوشته است؟
جواب اين سؤال كاملا واضح است. درست است
كه قبلا كسي از شعرگويي موللياوف اطلاع
نداشته، ولي بررسيهاي بعدي معلوم ساخت كه
ايشان با تخلص «ماتمي» شعر گفته و تعداد 36
شعر از او (يكي به زبان روسي) در شعبهي
دستخطهاي آكادمي علوم تركمنستان (كه در حال
حاضر انستيتوي دستخطها ناميده ميشود) موجود
است (به شمارهي 795 ف). اين اشعار به خط
خود قليچ موللياوف نوشته شده و در تاريخ 24
دسامبر 1945 در ازاي دريافت يكهزار و صد و
بيست و دو روبل تحويل شعبه دستخطها داده شده
است. اين اشعار شامل سرگذشت خود و زنداني
شدن برادرش محمد و مطالبي اجتماعي و انتقادي
ميباشد كه با اهداف رژيم آن دوره سازگار
نبوده است، طبيعي است كه چنين اشعاري در
آن دوره نميتوانست مورد قبول و پسند هيئت
حاكمهي آن زمان باشد، براي همين است كه
مؤلف صحبتي از آن آثار خود نكرده و آنها در
آرشيو شعبه، دست نخورده باقي ماندهاند.
شاعر در جاي جاي اين دستخط دربارهي خود و
شعرگويياش آشكارا بيان ميدارد. براي مثال در
شعر «سلام بگو» كه به مناسبت زنداني شدن
برادرش سروده، خطاب به باد صبا چنين ميگويد:
موللي ايشان اوغلي دير ـ آي محمد،
گؤرسنگ منينگ دوغانيما سلام ديي
ترجمه:
فرزند موللي ايشان،
نامش محمد
گر ببيني سلام مرا به
او برسان
در پايان شعر، تخلص خود را ماتمي آورده است:
يكه قالان دوغان ـ ماتمي قولدان،
گؤرسنگ منينگ دوغانيما سلام ديي
ترجمه:
از برادر تنها مانده ـ
ماتمي بنده
گر ببيني سلام مرا به
او برسان
در جاي ديگر همين شعر، خود را شاعر ناميده
است:
...عندليب، ريحان، باغ بوستاندان،
شاهير اينيسيندن غزل دستاندان،
يوردوميز مارگيانا، اول گلستاندان،
گؤرسنگ منينگ دوغانيما سلام ديي
ترجمه:
از
عندليب، از ريحان، از باغ و بوستان
از برادر كوچك شاعرش، از
غزل و داستان
از موطنم مارگيانا، از
آن گلستان
گر ببيني سلام مرا به
او برسان
بدين ترتيب جاي هيچگونه ترديدي باقي
نميماند كه قليچ موللياوف با تخلص «ماتمي»
اشعار زيادي سروده و اشعاري را كه به نام
مختومقلي به جامعه تقديم داشته، در حقيقت
ساخته و پرداختهي خود ايشان است. جالب
اينست كه در اين اشعار نام و تخلص هر دو شاعر
- مختومقلي و ماتمي- از لحاظ تعداد حروف صدادار
شبيه هم هستند. اگر در شعر به جاي تخلص
«فراغي»، «ماتمي» را بگذاريم و يا به جاي
مختومقلي، قليچ موللي بگذاريم در قافيه شعر
هيچگونه مشكلي از لحاظ قافيه ايجاد نميشود.
با وجود اين حقايق جاي بسي شگفتي است كه
چ |